یافتن و ادامه رسالت

تبدیل نیروی جنسی به ثروت- قسمت ۴۴ – یافتن و ادامه رسالت

در این فایل صوتی در رابطه با سر درگم بودن نسبت به اهداف صحبت می کنیم. به خاطر اینکه یکی از کاربران یک سؤالی رو از ما پرسیده بودن، یک سؤال طولانی بودکه چندین موضوع رو توی اون سؤال مطرح کرده بودن. خلاصه سؤالات این بود که من پشتکار ندارم، اصلاً نمی دونم به چی علاقه دارم؟ هر کاری رو شروع کنم، تا تهش نمیرم و ولش می کنم و از این شاخه به اون شاخه می پرم. مثلاً اگر فیلم تکنولوژی رو ببینم، عاشق تکنولوژی میشم. اگر فیلم پزشکی رو ببینم، عاشق پزشکی میشم! هنوز هم نمی دونم به چی علاقمندم؟ مثلاً می گفتن: علاقه من به پزشکی هست، ولی فکر می کنم، این فکر به سراغ من میاد که نکنه این علاقه شیطانی باشه! اصلاً چرا من باید به پزشکی علاقه داشته باشم؟

همه این دغدغه ها یک پاسخ دارن. ببینید خوب اینکه انسان یک کاری رو تا تهش نمیره، یک کاری رو اولش جذبش میشه ولی بعد از یک مدت رهاش می کنه و شل میشه، بزرگترین دلیلش می تونه این باشه که اولاً از همون اول اون رشته رو طبق علاقه اش انتخاب نکرده و به قول خودمونیش جوگیر شده. که حالا بیشتر توضیح میدم. دلیلی دیگه ای که توی این زمینه می تونه باشه که انسان کاری رو رها می کنه، اینه که هر کاری، حتی اگر کاری باشه که ما با تمام وجود عاشقش باشیم و با شور و علاقه شروعش کنیم، هر کاری اولش آسون و جذابه و پیش میره. ولی بالاخره کار به سختی میرسه. هر رشته ای، هر کاری. مثلاً یک نفر عاشق موسیقیه. اولش خوب خیلی لذتبخشه. خریدن ساز و رفتن به کلاس و تمرین کردن و اوایلش اون نت های ساده رو یاد گرفتن، ساز زدن و ذوق کردن…

ولی یک مدت که جلو رفت، میره می افته توی قسمت های سخت نت های سنگین و پیچیده! همه کارهای دنیا، همه رشته های دنیا، امکان نداره که به سختی نرسه. می ر سه به سختی و اونجاست که مشکل آدم ها این نیستش که علاقه ای در کار نیست. مشکل اصلی همون نداشتن پشتکاره، نداشتن اراده مقابله با سختی ها یا همون استقامت هست. اگر کسی استقامت نداشته باشه و وقتی که کارش در مسیر زندگی به سختی ها خورد، تواناییشو نداشته باشه که با اونها مقابله و رد کنه، بهونه اش رو میندازه گردن این که این رشته ای نبود که من بهش علاقه داشتم! برم سراغ یک رشته دیگر و می خواد همه خط ها و رشته های دنیا رو اون اوایلش که اون رشته آسونه، امتحان کنه!

پزشکی، مهندسی، موسیقی، آواز، نقاشی، هر چیزی. هر راهی انسان باید یک مدت بگذرونه تا استاد و متخصص بشه تا بتونه از اونها پول در بیاره یا مسیر زندگیش اون بشه. همینطور الکی که نمیشه! حتی اگر هیچ کار فیزیکی هم نباشه و توی خونه بشینه فکر کنه، بالاخره توی این مسیر به جایی می رسه که چالش پیش میاد. اگر جالش نباشه که ما انسان ها اصلاً رشد نمی کنیم! ما انسان ها نمی تونیم یک چیزهای رو از وجود خودمون متجلی کنیم، اگر همه چیز راحت باشه و هیچ مشکلی نداشته باشه.

البته من نمیخوام بگم: ما انسان ها هر کاری که کردیم، بالاخره می افتیم توی چاله! نه. یک سری چالش هایی که برای رشد ما لازمه، سر راه ما قرار می گیره و هر مشکلی هم می خواد سر راه ما بیاد، ما باید توانایی حل مشکل رو داشته باشیم. هر مشکلی دیدیمف روی اون مشکل کار کنیم و اون میاد جزو مشکلات حل شده و از اون به بعد اون مشکل بیاد یا مشکل های مشابه، در دایره کنترل ما قرار می گیره. و همینطور هر چقدر ما بزرگ میشیم، مشکلات بیشتری در دایره مشکلات قابل حل ما قرار می گیرن. برای همینه که یک کارآفرین میلیاردر بسیار موفق، مشکلاتی که برای اون پیش میاد، یا شاید اصلاً مشکلاتی براش به وجود میاد که برای افراد عادی دیگر، اصلاً قابل تصور نباشه.

فرض کنید که یک کارآفرین بسیار بزرگ که در سطح بین المللی داره کار می کنه، مثلاً می بینی توی هفته، یکی از بارهای کشتیش نمیشه و می مونه توی گمرک و… می دونید مشکل های اونطوری هم حتی اومده توی دایره قدرت او که بتونه هندل کنه و براش راه حل پیدا کنه. فرض کنید که من یک دستفروشم و کل داراییم بساطی هست که کف خیابون پهن کردم. اگر بیان اینو از من بگیرن دیگه کل زندگیم رفته. باید روی خودم کار کنم و این مشکل رو حل کنم. و دفعه بعد اگر اینطور شد، دیگه این مشکل منو اذیت نمی کنه.

پس مشکل اصلی که ایشون میگن: من تا ته کار نمیرم؛ اینه که توانایی حل مشکل در ما ضعیفه. کتاب های خیلی زیادی در این زمینه هست که میشه روش کار کنه انسان و روی خودش هی تمرین کنه، هی تمرین کنه و مشکلات کوچیک کوچیک رو حل کنه تا بتونه مشکلات بزرگتر رو حل کنه و  درونش به هم نریزه و طبق مسیری که داره میره بیشتر و بیشتر رشد کنه. در تعریف تنبلی میگن: تنبل کسیه که یک کاری رو اصلاً انجام نمیده، شروع هم نمی کنه. ولی بی حوصله کسیه که یک کاری رو شروع می کنه، ولی تا آخرش نمیره. بی حوصله است. ول می کنه آخرش.

این بی حوصلگی و تنبلی در مکتب زیبای اسلام، تنبلی و بی حوصلگی رو سر منشأ تمام گناهان قلمداد می کردن. در یک حدیثی من گوش می کردم. حالا می بینیم که یک نفر هنوز اون رشته ای که بهش علاقه داره رو پیدا نکرده. هنوز نمی دونه به چی علاقمنده؟ به پزشکیه؟ مهندسیه؟ هنره؟ ادبیاته؟ انسانیه؟ چه رشته ایه؟ چیکار می خواد بکنه توی زندگیش؟ کاسبیه؟ بازاره؟ اونجاست که انسان باید کار کنه روی اینکه رسالتشو پیدا کنه. حالا آقای افلاکی خیلی قشنگ توی برنامه ای که در شبکه دو داشتن، به زیبایی این قضیه رو گفتن که رسالت چیزی هستش که انسان عاشق اون کار باشه و همون جمله مولا علی علیه السلام رو گفتن: بزرگترین تفریح کار است.

اگر کاری که انجام میدید، تفریح شما نیست، یعنی اون کار رسالت شما نیست و شما عاشقش نیستید. انسان با کاری که عاشقش هست، می تونه به جاهای بالا برسه. چون اگه عشق و علاقه سوزان برای اون کار نباشه، خوب انسان اون کار رو رها می کنه. پس دو تا موضوع شد: یکی اینکه روش های کشف رسالت رو انسان در زندگیش پیاده کنه، که توی دوره استحاله میل جنسی در یکی از جلسات کامل در رابطه با اون صحبت کردیم که چگونه اصلاً رسالت زندگی خودمون پیدا کنیم؟ که اصلاً من برای چی ساخته شدم توی این دنیا؟ و بعدش که اون مسیر رو انتخاب کردی و مطمئن شدی که مسیر من این هست، دیگه اونجا پشتکارو توانایی حل مشکلات و جا نزدن و تا آخرش رفتن، اون توانایی رو انسان باید روی خودش کار کنه و تقویت کنه.

این مطلب هم عالیه:  تبدیل نیروی جنسی به ثروت - قسمت 41 - حق تقدم در رابطه زناشویی

و حالا ایشون آخر پیامشون که گفتن: من به پزشکی علاقه درم، ولی این فکر میاد سراغم که آیا پزشکی و علاقه من به پزشکی آیا شیطانی نباشه؟ خوب معلومه جوابش! دیگه مقدس تر از پزشکی چی داریم؟ که انسان بیاد به آدم های دیگه کمک کنه و اونها رو درمان کنه و به درمان دیگر انسان ها کمک کنه. این خیلی هم الهی و انسانی هست. اصلاً همه رشته ها اگر نیت انسان الهی و انسانی باشه، همشون در راستای رضای خداوند هستن. مثلاً یک دانشمند فیزیک می تونه از علم فیزیکش می تونه در راه کمک به بشر استقاده کنه. و اگر هم تذهیب توی وجودش نباشه و تقوا و پرهیزکاری نباشه و دنبال مادیات باشه، می تونه علمش منحرف بشه و از همون علم فیزیکش برای ساختن بمب استفاده کنه. این دیگه بستگی به فرد داره و ربطی به رشته نداره.

کما اینکه شیطان در گوش انسان دائماً داره زمزمه می کنه که هر کاری می خوای بکنی، میگه: نه. این خوب نیست! امکان نداره و نمیشه! اتفاقاً همین امروز چشمم افتاد به آیه صد و چهل و هشت سوره نساء. این آیه می گفت: خدا دوست نداره کسانی که صداشونو بالا می برن و به دیگران ناسزا میگن. مگر اینکه بهشون ظلم شده باشه. مثلاً اگر به شما ظلم شد، اشکال نداره اونجا داد بزنی و شلوغش کنی و … بعد من این آیه رو خوندم. ببینید شیطان چطوری اومد سراغ من وقتی که داری قرآن رو می خونی. یک خاطره که مربوط به تابستان دو سال پیش اتفاقی افتاده بود و یک فردی به نوعی به خانواده من ظلم کرده بود، اونجا اون خاطره تداعی شد!

اون خاطره ای که من اونو بارها بخشیده بودم و از ذهنم پاکسازی کرده بودم! حتی براش کلی دعا کرده بودم که ازش رها شم، با خوندن این آیه که تا حالا من آیه رو نخونده بودم، این برای من زنده شد که آخ آخ! تو چطور دو سال پیش هیچی نگفتی و ازش گذشتی؟ تو باید داد می زدی روی سرش! سر زنشش می کردی و دری وری بهش می گفتی تا ادب بشه! شیطان خاطره دو سال پیشو زنده کرد! حمله عقب شیطان همینه دیگه! گذشته رو میاره، گناهان گذشته، انحرافات گذشته، هر چیزی که مختص به گذشته بوده. کینه ها و کدورت های گذشتتو میاره یادت و میاره توی لحظه حال و الانت رو خراب می کنه!

و اصلاً موندم. با دوستی صحبت کردم که همچین چیزی برام پیش اومده، گفت: آیه بعدیش رو بخون. آیا بعدی رو خوندم، گفته بود: کسانی که عفو می کنن، بهتره. خداوند رحمان و رحیمه و عفو می کنه. دیدم که اصلاً بلافاصله خداوند جوابش رو داده.  درسته که می تونستی داد و بیداد کنی، ولی اگر عفو کنی باز بهتره. و اونجا بود که من آروم شدم. و خودم به تنهایی اینقدر این موضوع توی ذهنم بزرگ شد که دیدم نمی تونم تمرکز کنم! می بینید شیطان چه جوری وارد میشه؟ بلافاصله زنگ زدم به دوستم و بهش بگم: بابا من اصلاً حالم بد شده و ریختم به هم! و ایشون گفت: آیه بعدش هم خوندی؟ من گفتم: آره بابا. من تا دو صفحه بعدش هم خوندم! ولی به چشمم نیومده بود. شیطان این کارو می کنه با انسان.

حالا نمی خوام که شما رو نا امید کنم. ولی چون اون اتفاقی که برای من و خانواده ام که افتاده بود، خیلی سنگین بود، این یکهو زنده شد! اینکه من بارها این قضیه رو و اون فردی که به ما ظلم کرده بود رو بخشیده بودم. دیگه امروز که این اتفاق پیش اومد، دیدم که من باید یک بار دیگه ببخشم و براشون دعاکنم. و تکنیک تبسم آقای افلاکی رو خیلی در این مورد استفاده کردم و آروم شدم. می خوام اینو بگم: شیطان از وسوسه ها و زمزمه های خودش که در گوش ما می کنه، دست بردار نیست! حتی وقتی که انسان داره قرآن می خونه! و برای ایشون هم همینطوره. این کاربری که می خواد پزشکی بره، شیطان میاد بهش میگه: می خوای بری پزشک بشی؟ یعنی چی؟ این کار شیطانیه! تو دنبال شهرت و درآمد زیادی؟ این کار شیطانیه!

در صورتی که اینطور نیست. هر کاری که نیت خدایی توش باشه، عالیه. هر کاری، هر رشته ای، هر تخصصی. همشون عای هستن. چون علم اصلاً مال خداست. ما هر چقدر هم در علم پیش بریم، آخرش داریم به خدا نزدیک تر میشیم. خداوند عالمه. یعنی تمام علم های عالم دست خداونده. ما هر چقدر عالم بشیم، توی هر زمینه ای علممون زیاد بشه، در اصل داریم به خداوند نزدیک میشیم. فقط به شرط اینکه برای رضای خدا باشه و خداوند رو در نظر بگیریم و برای هوای نفس نباشه.

این هم جواب این سؤال و  نکاتی که به درد همه توی زندگی می تونه بخوره و اینکه یک مسیر درستی رو انتخاب کنی و با قدرت و انرژی بسیار زیادی بتونیم توی اون مسیر حرکت کنیم. در رابطه با خلاقیت و اینکه خلاقیت به خرج بدیم و کارهای جدیدی انجام بدیم، در رابطه با اینکه چطور رسالت خودمونو پیدا کنیم، در دوره استحاله میل جنسی، کامل در رابطه با اون صحبت کردیم که می تونید اونجا استفاده کنید.

فایل صوتی یافتن و ادامه رسالت را دانلود کنید.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا تمایل ورود به این بحث را دارید؟
اگر تمایل دارید، شرکت کنید!

دیدگاهتان را بنویسید