ترس از تنهایی در سالیتود

ترس از تنهایی در سالیتود

در این فایل صوتی در رابطه با ترس از تنهایی صحبت می کنیم. این موضوع مربوط به دوران سالیتیود یا خلوت درون هست، که یکی از بارزترین ترس هایی که ممکنه سراغ ما بیاد بعد از اینکه به سالیتیود فکر می کنیم، ترس از تنها موندن و تنها شدن هستش. چرا ما از تنهایی فرار می کنیم و می ترسیم که تنها باشیم؟ دلایل مختلفی می تونه داشته باشه. یکی از دلایل می تونه برگرده به دوران کودکی ما که یک جاهایی شاید والدینمون یا اطرافیان ما رو تنها گذاشتن، ما رو رها کردن. اگر چنین چیزی اتفاق افتاده باشه، مثلاً یک بچه ای که توی خیابون یا بازار با پدر و مادرش بوده، یه لحظه گم میشه. توی پارک، شلوغی، این بچه گم میشه و دقایقی که پدر و مادرش کنارش نیستن و حس می کنه که تنها گذاشته شد و رها شد و دیگه کسی کنارش نیست، اثر بسیار عمیق و بزرگی رو روی وجود اون بچه می گذاره و می ترسه از اینکه من تنها شدم! منو رها کردن! حالا چی میشه؟ و اینقدر اثر این ترس زیاده که اگر درست بهش پرداخته نشه، شاید تا سال ها بمونه و توی ذهن فرد این حک بشه که هر لحظه ممکنه من تنها بشم.

و این وقتی که ما بزرگ بشیم با ما خواهد بود و همیشه از این می ترسیم که توی یک رابطه ما رو رها نکنن! و می ترسم از اینکه اگر صحبت از سالیتیود و خلوت درون شد و به ما گفته شد: شما می تونی یک مدت با خودت خلوت کنی و خودت رو بشناسی و اون فونداسیون درون خودت رو بسازی، اولین ترسی که سراغ انسان میاد اینه که: نه من اگه تنها بشم، نمیشه و من درد خواهم کشید! یعنی خودبخود توی لایه های بسیار عمیقی این ترس اتفاق می افته و آدم همیشه از تنهایی فرار می کنه. و از دلایل دیگری که ما از تنهایی می ترسیم اینه که همونطور که قبلاً گفتیم و زیاد توی کانال بهش اشاره کردیم اینه که: رابطه خودمون رو با خداوند هنوز محکم نکردیم و استحکام بهش نبخشیدیم و هنوز خدا رو درست و اون طور که باید و شاید باهاش رابطه برقرار نکردیم. برای همینه که وقتی تنها میشیم، علاوه بر اون ترس از تنها موندن، اینه که کاری هم نداریم که توی تنهایی و خلوت انجام بدیم. برای همینه که سعی می کنیم هر چه زودتر اون تنهایی رو بشکنیم و بریم وارد صحبت کردن با دیگران بشیم و یا وارد جمعی از دوستان، فامیل و خانواده بشیم. و اگر یک نصفه روز توی خونه تنها باشیم، انگار داریم کلافه میشیم و نمیشه، انگار دوست داریم یکی کنارمون باشه.

چرا؟ چون یکی از خصوصیت های کسی که خودش رو خوب شناخته و خدای خودش رو خوب شناخته اینه که از تنهایی نمی ترسه و در تنهایی خودش خیلی راحته و اون تنهایی اذیتش نمی کنه و هیچگونه ترس و هیچگونه نگرانی سراغش نمیاد. اینه که میگیم اگه نصف روز تنها هستیم و خانواده نیستن و هیچکسی نیست، آیا ما می تونیم بدون موبایل و کامپیوتر زندگی کنیم؟ و لحظات خوبی رو با خودمون بگذرونیم؟ آیا می تونیم ما با خودمون بنشینیم کتاب بخونیم و با خدای خودمون یک راز و نیازی، یک مراقبه ای داشته باشیم؟ و این لحظات تنهایی رو جدا از هر گونه تکنولوژی، جدا از هرگونه فردی که بخواد بیاد با ما حرف بزنه و ما رو مشغول کنه، می تونیم بگذرونیم یا نه؟ اگر تونستیم این کارو انجام بدیم، این نشون میده که ما خیلی خوب تونستیم خودمونو بشناسیم و رابطمون رو با الوهیت، معنویت، خداوند خوب تونستیم برقرار کنیم.

برای همینه کسانی که زیاد مدیتیشن و مراقبه می کنن، اونهایی که مراقبه گرهای حرفه ای هستن، ساعت ها  و روزها در خلوت خودشون در اوج لذت به سر می برن. ببینید یک عبارت تک و تنها که این عبارت من خیلی روش فکر می کردم، دیدم چقدر دو تا مفهوم متضاد کنار هم قرار گرفتن، ببینید تک بودن و تنها بودن، فرق می کنه با هم. حالا تک رو توی انگلیسی به معنی Alone و Lonely هست. Alone خیلی مفهوم خوبی هست، همون مفهوم تک بودن و سولو بودن هست. ولی تنها به معنی Lonely  هست. توی انگلیسی این دو تا مفهوم رو دو تا کلمه جدا براش دارن. حالا نزدیک ترین کلماتی که میشه توی فارسی پیدا کرد، تک و تنها هست. تک بودن خوبه. همون سالیتیود هست. همون راحت بودن با خود هست. یعنی انسان تکنواز زندگی خودش باشه. دقیقاً مثل یک ارکستری که دیدید همه با هم همراهی می کنن، ولی یک جاهایی از کنسرت مثلاً یک فردی که ویولن یا جاز می زنه، تنهایی به شکل سولو شروع می کنه به پلی کردن.

این مطلب هم عالیه:  پایان سالیتود

سالیتیود و سولو هم ریشه لغتیشون یکی هست. میاد تنهایی می زنه و همه تمرکز اون کنسرت روی سولونوازی تکنوازی اون کنسرت میشه و وقتی تکنوازی تموم شد، مجدداً ملحق میشه به هارمونی کنسرت و همه با همدیگه می زنن. ما اگه بخوایم اینجوری بخوایم به قضیه نگه کنیم، می بینیم که تا وقتی که مجرد هستیم، اون سولوی تکنواز ارکستر زندگی هستیم. و این نیست که تک افتادیم. نه! این تک افتادن نیست! ببنید تنهایی بار منفی داره، فرد تنهاست، کسی نیست. ولی تک بودن بار کلمه ای مثبتی داره. سالیتیود همون تک بودن و تکنواز بودن ارکستر سمفونی زندگیه. در زندگی منه مجرد من می تونم تکنواز زندگی خودم باشم. بهترین موسیقی رو در زندگی خودم بنوازم و بهترین لحظات رو با خودم و با خدای خودم داشته باشم. و اونجایی که توی کنسرت تکنوازی تموم میشه و تکنواز برمی گرده و با بقیه شروع می کنه به نواختن و همراهی کردن، اونوقته که دیگه ما بر می گردیم توی دل دوستان و با اونها به هارمونی می رسیم. یا ازدواج می کنیم و با همسرمون به هارمونی و یکی شدن می رسیم.

و اگر هم دوباره حالتی پیش بیاد که مزدوج هستیم، ولی مسافرتی، بیماری، موضوعی دوباره مجبوریم یک مدتی رو در تنهایی بگذرونیم، دوباره وارد زندگی خودمون بشیم. سالیتیود به این معنا هست که اگر ما تنها شدیم، به ما فشاری نخواهد اومد و ترس از تنها بودن نداریم. و کلاً کسی که بتونه توی تنهایی خودش با خودش و معنویت درون خودش خوب رابطه برقرار کنه، یک اعتماد به نفس بسیار قدرتمندی در وجودش شکل می گیره و تکلیفش کلاً مشخص میشه. چون دیدیم گاهاً شاید مثلاً ما این اتفاق پیش میاد که شاید ما توی نزدیکانمون دیده باشیم، توی مردم، توی دوستان، مثلاً بعضی ها انگار گرایش خاصی ندارن، انگار تکلیفشون معلوم نیست! مثلاً بهش بگی بیا امروز بریم سینما، میگه: باشه بیا بریم. انگار طرف یک مسیری برای خودش نداره. هر چی پیش آید خوش آید. مثلاً بهش میگی: بیا این وری بریم، میگه: بریم. اون وری بریم؟ میگه: بریم! می دونید چی میگم؟

سعی کنیم اینجوری نباشیم. یک چهارچوبی، مسیری، یا هر چیزی که هست برای خودمون داشته باشیم و در سالیتیود و در خلوت درون خودمون مرزهای خودمونو مشخص کنیم که من توی این مسیر می خوام حرکت کنم. یا اتوبانی که من می خوام توش حرکت کنم از نقطه  A می خواد منو به نقطه B  برسونه. وسطهاش هر چی خروجی داشت اتوبان، من کاری ندارم. مسیر من مستقیمه. سالیتیود میاد این رو میگه. ما باید حواسمون باشه، کسی که می خواد سالیتیود رو داشته باشه، برای خودش تعیین کرده که تنها باشه دیگه. ولی یه وقت می بینی پیش میاد یک جایی یک جنس مخالفی میاد و با هم دوست میشن و به ظاهر اوضاع اینجوری به نظر میاد که نه انگار این جنس مخالف تمایل داره به من نزدیک بشه و انگار من هم تمایل دارم که به او نزدیک بشم و اصلاً ولش کن، بذار بریم دنبالش، ببینیم چی میشه! بدون هیچ فکری وارد یک رابطه ای بشه و بعد هزار تا آسیب به خودش و اون بزنه و بعد ببینه که رابطه اشتباه بوده و دوباره بخواد جدا بشه و اینهمه آسیب هایی که به خودش و اون رو زده رو درمان کنه و ریکاور کنه و بعد دوباره برگرده به مسیر سالیتیود. این اشتباهه.

و اگر ما انشاالله توی دوران سالیتیود به جایی رسیدیم که فکر می کنیم وقتشه که ازدواج کنیم، خیلی با فکر، خیلی با مطالعه، مشاوره، انواع و اقسام مشاوره، هر طرفین یک رابطه حداقل باید پنج تا کتاب در رابطه با زناشویی و روابط بخونن هر کدومشون. خیلی ملایم قدم به قدم وارد یک رابطه درست بشه و بعد از اینکه ازدواج کرد، باز هم این مطالعات و کار کردن روی خود تا آخر عمر باید ادامه داشته باشه.

 

دانلود فایل صوتی رایگان ترس از تنهایی در سالیتود

1 پاسخ
  1. محمود
    محمود says:

    سلام خسته نباشید کلا تنهایی وجود ذاتیش باعث غم و غصه میشه ولی اگر شخص به روی خودش کار کنه و بتونه در تنهایی به اهداف به زمان های از دست رفته خودش فکر کنه به ذات وجودی و حقیقی خود فکر کند به توحید و یگانگی خدا میرسد ……ولی تنهایی راهی برای رسیدن به خدا و خود شناسی میشه خودشناسی هم یعنی خدا شناسی

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا تمایل ورود به این بحث را دارید؟
اگر تمایل دارید، شرکت کنید!

دیدگاهتان را بنویسید