ترک-چشم-چرانی

ترک چشم چرانی ۱ – تمام زنان دنیا هم کافی نیستند!

این مقاله اولین مقاله از سری آموزش های کنترل چشم هست که به صورت رایگان در کانال در اختیار عزیزان قرار خواهیم داد و سعی می کنیم توی هر مقاله یک نکته و یک تکنیک کوچیک توی کنترل چشم رو توضیح بدیم و تجربه خودمون هم در رابطه با اون براتون بیان کنم.
قدم اول چیه؟ فرض کنید ما یک انسانی هستیم که همینطوری داریم توی خیابون چشم چرانی می کنیم. یا همینطور نگاهمون داره می گرده، از این خانم به اون خانم. از این آقا به اون آقا. و همینطور داریم نگاه می کنیم. و به هر کدوم از اونها که می بینیم، مخصوصاً مردها که بیشتر بصری هستند، هر خانمی رو که می بینه میگه: ای کاش که من می تونستم این خانم رو مال خودم بکنم. بعد اون خانم رد میشه و میگه: ای کاش این خانم مال من بود. و این تصویرهایی که ما مرتباً به مغزمون منتقل می کنیم، باعث میشن که این تصویرها همینطوری برن تو ناخودآگاه ما بشینن و دائماً ذهن ما رو درگیر کنن و با هر نگاه کردن به هر کدوم از این خانم ها یک لذت یکصدم ثانیه ای میدن و یک درد و حسرت بسیار بزرگی هم همراهش میاد. و هر کدوم از اینها یک درد و حسرت داره، اگر از روی شهوت انسان به خانم ها نگاه کنه. یا خانم ها هم همینطور، اگر از روی شهوت بخوان به آقایون نگاه کنن.
تمرین اول برای ترک چشم چرانی: اول از همه این جمله ای که من توی کتاب جی پی واس وانی من خوندم، چقدر قشنگ بود: تمام زن های دنیا برای خاموش کردن آتش شهوت یک مرد کافی نیستند. و برای همینه مردی که به عرضه چشم چرانی مبتلا شد و هر کدوم از این خانم ها رو که نگاه کرد، یک تصویر ذهنی از اونها در ذهن خودش به وجود آورد و یک نیازی رو توی ذهن خودش ایجاد کرد که: ای کاش این خانم مال من بود، این باعث میشه که اون آتیش شهوتش روشن و روشن تر و بزرگ و بزرگ تر بشه. و چونکه نمی تونه به اون خانم دسترسی پیدا کنه، یک حس حسرت و یک حس خودکم بینی سراغ انسان میاد. چرا؟ چونکه میگه: ای کاش این مال من بود، ولی خب نیست. انگار من یک مشکلی دارم که این خانم مال من نیست. پس چرا این مال من نیست؟ چرا من به اندازه کافی خوب نیستم که این خانم مال من باشه؟ و اون خانم رد میشه و نفر بعدی میاد. و دوباره این ایده تقویت میشه که حالا این چرا مال من نیست؟ کاش این خانم مال من بود. و این بازی های روانی که شهوت توی ذهن انسان ایجاد می کنه، فردی که به چشم چرانی مبتلا هست رو بسیار بسیار داغون می کنه. کاری که فرد باید بکنه اینه که بیاد پیش خودش بگه: خب اگر حتی همه اینها رو هم فرض کنیم که به فرض محال تموم این خانم ها هم مال من بودن، آیا اتیش شهوت من بازم خاموش میشد؟ باور کنید نمیشد. مگر پادشاهانی نبودن که حرمسراهایی پر از زن داشتن. آیا با داشتن این حرمسراها، هیچوقت اتیش شهوتشون خاموش شد؟ و یا اینکه بیشتر و بیشتر دیوانه تر میشدن و می گفتن: زن های بیشتری رو اضافه کنید. دقیقاً مثل همون مثالی که بخواید تشنگی رو با آب شور برطرف کنید. دقیقاً همین داستان شهوت و چشم چرانی هست. یعنی اصلاً اون حسرت خیلی مکاره. میاد میگه: کاش این خانم مال تو بود. اگه این خانم مال تو بود، مشکلاتت برطرف میشد و حالت خوب میشد. ولی در صورتی که اینطور نیست. دیگه نمیاد بگه: این خانم و اگر حتی صدها خانم دیگه هم اگر الان در اختیار تو بودن، باز هم حال تو خوب نمیشد. باز هم تو در آتیش شهوت می سوختی. این قسمتش رو نمیاد بگه. بیماری چشم چرانی اینطور میاد با آدم صحبت می کنه. میاد و میگه: فقط ای کاش که تو این خانم رو داشتی. و حالا که این خانم رو نداری و این خانم مال تو نیست، پس چقدر تو زبونی. پس تو چقدر کم ارزشی که اون خانم مال تو نیست. و این گفتگوهای روانی هست که شیطان از طریق عارضه چشم چرانی به فرد تزریق می کنه. و فرد روز به روز در حس حقارت و تنهایی خودش عمیق و عمیق تر میشه. پس اولین کار اینه که ما بیایم و نگرشمون رو عوض کنیم و بدونیم که داشتن یا نداشتن هر کدوم از این خانم ها هیچ فرقی به حال ما نخواهد کرد و حال ما رو خوب نخواهد کرد. فقط پرهیز و کنترل شهوت حال انسان رو خوب می کنه.. این نیست که همش من بگم: اینو نگاه کنم، اونو نگاه کنم. اندام این خانمو نگاه کنم، اندام اون خانمو نگاه کنم و بیام بگم: من با نگاه کردن حالم خوب میشه. بیام بگم: خدا چشم رو برای دیدن داده. در صورتی که خدا چشم رو برای شهوترانی به انسان نداده. خدا چشم رو به انسان داده که ما هر چیزی که درون اون می بینیم، جلوه خداوند ببینیم. و هر خانمی که می بینیم یک مخلوق خداوند در نظرش بگیریم. یک موجود الهی. و این کار به این راحتی نیست. پس قدم اول این شد که این جمله رو روزانه هزار بار با خودمون تکرار کنیم: تمام زن های دنیا برای فرونشاندن آتش شهوت یک مرد کافی نیستند. و جا انداختن این تفکر توی مغز انسان واقعاض می دونید چه اثری داره؟ اینکه یک بار بزرگی از نگرانی و تشویش و اضطراب و حسرت از دوش انسان بر زمین گذاشته میشه. و چقدر انرژی ذهنی و انرژی روانی ذخیره میشه. و واقعاً انرژی روانی انسان اینجوری دیگه تخلیه نمیشه. چونکه فردی که دچار عارضه و اعتیاد چشم چرانی هست، دائماً در حال از دست دادن انرژی مغزی و انرژی ذهنیه. توی دانشگاه که میره، به جای اینکه تمرکز روی درس باشه، تمرکز روی نگاه کردن به انواع و اقسام دانشجوهای دیگه هست. تیپ و اندام همه رو بررسی می کنه. کسی این رو به عنوان یک عارضه نگاه نمی کنه. یعنی قبول کردن اینکه چشم چرانی یک بیماری هست، خودش یک پروژه ایه که به فرد ثابت کنه که بابا این یک معضله، این یک بیماریه. یعنی در شاخه بیماری های روانشناسی همونطوری که گفتم: زیر مجموعه بیماری های پارافیلیا هست که تحریک جنسی از طریق غیر طبیعی. من خودم از روزی که این دانش و آگاهی رو پیدا کردم که هر چی آدم کمتر به دیگران نگاه کنه، کمتر انرژی روحانیش خالی میشه، شروع کردم به کنترل کردن خودم که زیاد مردم رو نگاه نکنم. چه به خانم ها و چه به آقایون. یادمه یکبار اوایلش بود و خیلی سخته دیگه. چون ما عادت داریم که حداقل اطرافیان خودمون رو توی جامعه که هستیم حداقل یک نگاه بندازیم و ببینیم کی کجاست و… بعد سوار مترو شدم و یک خانمی اومد نشست کنار من. و پیش خودم گفتم: من می خوام که این تمرینو انجام بدم. و اون مسیر مترویی که می خواستم برم، بیست تا بیست و پنج دقیقه توی مترو بود و من تازه این تمرین رو شروع کرده بودم. پیش خودم گفتم: ببینم چطور می تونم؟ آیا می تونم جلوی اون نفسم رو که هی می خواد نگاه کنه بگیرم؟ حالا فرقی نمی کنه خانم بود یا آقا. فقط می خواستم اینو تمرین کنم. حالا یه خانم اومد و نشست کنار من. گفتم من سعی می کنم توی این بیست و پنج دقیقه نگاه نکنم که این کیه کنار من نشسته. نبینم اصلاً کیه. که من نشناسمش. منظورم اینه که حتی اگر یکی از آشناهای خودمم باشه نشناسمش، نبینم که بشناسم. و نشستم نشستم نشستم و شاید بگم: توی این دو سه دقیقه اول نفس می گفت: بابا یه نگاه بنداز ببین کیه این؟ شاید همکلاسیت باشه. می دونید نفس اینکارو می کنه. و من این کارو نکردم. گذشت گذشت… پنج دقیقه گذشت. کم کم نفس و اون چشم دست و پاشو زد و تقلا کرد که ای بابا یه نگاه بنداز. طوری که نیست. یه نظر حلاله. و من نگاه نکردم. و وقتی که من نگاه نکردم، پنج دقیقه که گذشت کم کم حواسم به چیز دیگه ای پرت شد و رفتم تو گوشیم و یه کم خوابیدم و چشامو بستم. اصلاً کل این داستان یادم رفت. اینکه من می خواستم همچین کاری بکنم، از ذهنم رفت. و چندین ایستگاه بعد نمی دونم که اون خانم زودتر پیاده شد یا من پیاده شدم، واقعاً متوجه نشدم چه اتفاقی افتاد. و این خاطره برام خیلی خوب بود. چون یادمه که همون شب برای یک از دوستام تعریف کردم و برای همینه که توی ذهنم مونده. که چقدر تجربه قشنگی بود و الان اون تجربه موند برای من. همین الان هم من هر روز سوار تاکسی میشم، میرم، میام. امکان نداره. خیلی وقته که این اتفاق برای من نیفتاده. که وقتی توی یک ماشین، توی تاکسی، توی این ون ها سوار میشم و یکی میشینه کنارم، امکان نداره که من نگاه کنم ببینم این کیه؟ تنها توجیهی که نفس می تونه بیاره اینه: بابا خب شاید آشنا باشه و این بی احترامی باشه که شما نگاه نکنی. ولی این احتمالش یک در میلیونه که شما بری توی خودروی عمومی مثل تاکسی یا مترو یا هر چیزی؛ یکی از آشناهای خودت رو ببینی و نگاه نکنی و بی احترامی بشه. و حالا اگر که اون اتفاق هم بیفته و اون فرد هم آشنای خودت باشه، بشینه کنارت خب اون به شما میگه. حالا اون که این تمرین رو نداره! این ترین رو انجام بدید. و باور کنید که امکان داره. وقتی که جلو میرید، هر چه که بیشتر پیش میرید، می بینیدکه امکان پذیره. و انسان روز به روز قوی و قوی تر میشه؛ تا جایی که این تبدیل میشه به یک عادت. که دیگه اصلاً توی کوچه و خیابون دیگه نگاه نمی کنی کی کنارت نشسته. وقتی که فکرشو می کنی شاید خیلی غیر قابل باور باشه و کسی باور نکنه. ولی اگر روش تمرین کنید مطمئن باشید که موفق میشید. نمونه اش اینه که من این کارو کردم و دارم تجربمو به اشتراک می گذارم. میشه. و بعدش دیگه خیلی راحت و ناخودآگاه این اتفاق می افته. دیگه اگه بخوای نگاه کنی، باید یه تغییری رو در خودت به وجود بیاری بخوای نگاه کنی به اون کسی که بالای سرت نشسته. واقعاً زیباست. واقعاً زیباست درگیر نکردن نگاهمون با هر کسی توی جامعه. و برای تمرین عملی می خواستم تجربه خودم رو بگم. کسانی که از این سطح بگیر تا اونجایی که مبتلا به عارضه چشم چرانی هستن. ما می تونیم این تمرین رو انجام بدیم. و دلیلی که من اصلاً این تمرینو شروع کردم توی مالزی این بود: خیلی خوشم اومده بود از اینکه مردم اونجا به همدیگه نگاه نمی کردن. و تا مدت ها ذهن من درگیر این بود که آخه چرا اینها به همدیگه نگاه نمیکنن؟ مردها به همدیگه نگاه نمی کنن، زن ها به همدیگه نگاه نمی کنن. قبلاً هم گفته بودم. چرا آخه؟ اینها مگه ذهنشون کجاست؟ مگه میشه آدم به اطرافیانش نگاه نکنه و این دغدغه ذهنیم بود تا اینکه یک روز تصمیم گرفتم و این داستانی که براتون گفتم، اتفاق افتاد. و من می گفتم: توی این مسیری که دارم میرم، هر کسی بشینه کنارم، نگاه نمی کنم که کیه کنارم. و نمی خوام تشخیص بدم که ببینم زنه یا مرده نشسته کنارم. اصلاً دوست ندارم بدونم. و این تمرین جواب داد و تا به امروز برکتش برام مونده. و واقعاً حس خوبیه. تجربش کنید. اگه تجربش کنید، متوجه خواهید شد که چقدر لذتبخشه. پس توی این مقاله در مورد چشم چرانی بیشتر توضیح دادیم و گفتیم: اولین تمرین این هستش که نگرش خودمون رو عوض کنیم و این جمله رو بارها و بارها تکرار کنیم: تمام زن های دنیا برای فرو نشاندن آتش شهوت یک مرد کافی نیستند. و یک نمونه از تجربه خودم گفتم که این اتفاق چطور افتاد و سعی کردم نمرین کردم که یاد بگیرم چطور توی جامعه به کسی نگاه نکنم. به کسی که کنار دستم می شینه نگاه نکنم. به کسی که روبروی من میشینه نگاه نکنم. و این تجربه برکت های بسیار زیادی رو برای من داشته.

این مطلب هم عالیه:  ترک چشم چرانی 9- قفل گردن

فایل صوتی این مقاله را در زیر گوش و دانلود کنید:

دانلود فایل صوتی این مقاله

3 پاسخ
  1. بنده خدا
    بنده خدا says:

    سلام
    این جمله که تمام زنان دنیا برای خاموش کردن حس شهوترانی یک مرد کافی نیستند کاملا درسته چرا که اگر این میل یا به قول شما گرگ درنده بدون کنترل رها بشه هیچ پایانی داره و روز به روز حریص تر میشه و به قول شما به شکلی پیش رونده یا progressive هست و روز به روز به دنبال تنوع است پس بهترین راه مهار این میل و کنترل صحیح اون هست، این چیزهایی که گفتم رو خودم تجربه کردم.
    با تشکر از نفس گرم استاد زارع عزیز که چون حرفاشون از دل میاد بر دل هم میشینه

  2. آرش999
    آرش999 says:

    سلام به جواد زارع عزیز و دوست داشتنی
    اینکه که دارید از جنبه انرژی به موضوع چشم چرانی میپردازید بسیار زیباست .به نظر این حقیر این موضوع که چشم چرانی باعث اتلاف انرژی روانی و ذهنی انسان میشه باید به همه گفته بشه.از عزیزان و همراهان سایت و کانال خواهش میکنم تا آنجایی که امکانش هست اطلاع رسانی کنن .باور کنید با ترویج و انتشار این اندیشه ها و آگاهی دادن به دیگران میتونیم جامعه پاک تری داشته باشیم.
    ممنون از کانال خوبتون.برقرار باشید .خدا قوت

    • مس به طلا
      مس به طلا says:

      سلام

      بله کاملا درسته . خیلی انرژی زیادی از انسان هدر میشه و اگر همه مردان و زنان میهن ما این موضوع رو درک کنند و روی چشمشون کار کنند، بسیار رشد خواهند کرد و جامعه بسیار سالم تری خواهیم داشت. اکثر انحرافات از چشم شروغ میشه. چه انحرافات جنسی، چه دزدی ها ، غارت، تجاوز و …

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا تمایل ورود به این بحث را دارید؟
اگر تمایل دارید، شرکت کنید!

دیدگاهتان را بنویسید