حجاب استاد

حجاب استاد

در این فایل صوتی در رابطه با یک موضوع بسیار مهم صحبت می کنیم. کاربری به من پیام دادن و گفتن: آقای زارع من فایل شما رو دیدم که یکی از دوستان داشت روی گوشیش پخش می کرد، و اینکه ایشون داشت به فایل های مس به طلا گوش می کنه، حسودیم شد و حس خوبی بهم دست نداد. انگار دوست داشتم که فقط من به این چیزها گوش بدم و دوست ندارم کسی از محتویات و آموزش های مس به طلا گوش می کنه، حسودیم شد که کسی دیگری داره به این فال ها گوش می کنه. خیلی برام جالب بود و به این نتیجه رسیدم و دیدم که. حسادت پیدا کردن به کسی که ما از او آموزش می بینیم، یک پترن یا یک الگو هست. این خودش یکی از چیزهایی هستش که من هم دچارش هستم و همه دچارش هستن. دیدید مثلاً شما میرید یه چیز خوب پیدا می کنید، یه معلم خوب، یه جای خوب یا هر چیزی. بعضی وقت ها آدم دلش نمی خواد دیگران از اون استفاده کنن. این از کوچیک بودن من میاد و از اینکه حسادت توی وجود من هست.

من یادم هست پیش یه استادی که خیلی دوستش دارم و فایل هاشون رو گوش می کنم، ایشون جلسه حضوری گذاشته بودن و سخنرانی داشتن. و من رفتم توی جلسه سخنرانی ایشون شرکت کردم و دوست داشتم سخنرانی ایشون رو از نزدیک ببینم. و خیلی جالبه که این رو اونجا درک کردم. و این اتفاق برای من اینجور اتفاق افتاد که: فردی که از ایشون فیلمبرداری می کرد، از همون اول که من وارد شدم، چون جمع خصوصی بود، همه همدیگه رو می شناختن و من یه کم غریبه بودم، ایشون خیلی به من بد نگاه می کرد! چپ چپ به من نگاه می کرد. و من همش پیش خودم می گفتم: خدایا من اشتباه فکر می کنم. این داستان اینطور نیست و منم که دارم غریبی می کنم و… براش دعا کردم و توجه نکردم. جلسه که تموم شد، آخر جلسه که خلوت شد و همه رفتن. من فتم و استاد رو دستش رو می خواستم ببوسم که اجازه نداد. و همونطور منو در آغوش گرفت و خیلی من خوشحال شدم. چونکه من دوست دارم استاد یا هر کسی که به من چزی یاد میده، دستش رو ببوسم.

و حتی پدر و مادر که قبلاً هم گفتم: بوسیدن دست پدر و مادر خیلی ثواب داره و من عادت کردم. و این کارو که کردم، اون آقا دید و موقع خروج دم در موقعی که می خواستم از در بیرون برم، آنچنان نگاه بدی به من کرد و چپ چپ زل زده بود به من که اصلاً ترسیدم! با شخصی که با ایشون اومده بودم گفتم: بریم. و هیچی نگفتم که خیلی بد نگاه می کرد! و این رو برای یک فردی که از من بیشتر می دونه تعریف کردم، گفت: اون هم نسبت به این استاد حسادت داشته و خوشش نیومده که رفتی دست استادش رو بوسیدی و استاد او رو در آغوش گرفتی. اون کسی هست که هر روز داره از استادش فیلمبرداری می کنه و به خیال خودش خیلی به او نزدیکه…

دیدم که این یک پترن یا الگویی هست که اگه ما حواسمون نباشه، مثلاً یک استادی، یک کانالی هست که خیلی مطالب خوبی رو داره آموزش میده، حالا ما دوست داریم که اکثراً به دیگران معرفی کنیم و دیگران هم استفاده کنن. ولی گاهی اوقات این حسادت در وجود ما شکل می گیره و زورمون میاد که دیگران هم از اون استفاده کنن. و خیلی باید مواظب باشیم. و باید بدونیم که این پترن یا این الگو، حالا کسانی که دنبال سیر و سلوک و… هستن، بهش میگن: حجاب شدن خود استاد. یعنی فردی که استاد معنوی هست و چون استاد روی نفس اون شاگرد تسلط داره در سطح عرفانی. همه چیز اون شاگرد و نفس اون رو استاد بهش تسلط داره و به همین خاطر هستش که شاگرد اون استاد به نوعی به شکل خدا گونه به او نگاه کنه و اینطوری جذب استادش بشه، این اتفاق می افته که او رو خدای خودش می بینه.

حالا نه که خدا، ولی ارادت خاصی پیدا می کنه، عاشق میشه، مجذوب میشه و جذب استاد خودش میشه. برای اساتید بزرگ عرض می کنم. نه یکی مثل من. اساتید بزرگ عرفانی و اولیای خدا. و ما داشتیم داستان های افرادی مثل مولانا و شمس که مولانا عاشق شمس میشه و شمس ولش می کنه و میره و اصلاً اساتید بزرگ برای مریدها روشی داشتن که جذبشون شده بودن و اصلاً بدون اینها نمی تونستن مسیر رو پیش برن و وقتی داشتن کم کم استاد رو به جای خدا می گرفتن، اینها به روش های مختلف مرید پرونی می کرن. به روش های مختلف مریدهای خودشونو می پروندن. کاری می کردن که اینها از این استاد نا امید بشن و بگن: ای بابا این هم که هیچی توش نداشت! و مثلاً داشتیم که طرف خودشو می زد به دیوانگی! یهو تمام مریدها می دیدن که استاد دیوانه و مجنون شده و ژولیده پولیده و اصلاً دیوانه شد. و توی شهر داره مثل دیوانه ها راه میره و کم کم از او نا امید می شدن.

اونها عمداً این کارو می کردن. چرا؟ چون شاگردها به این نتیجه برسن که این استاد برای من نشانی از خدا بود و من برم دنبال اصل مطلب. و حالا همه اینها رو گفتم که اگر ما هر چیزی، هر مطلب خوبی رو یه جا پیدا کردیم و حس کردیم که این یه رازیه که فقط دوست دارید خودتون بدونید و دوست ندارید کسی غیر از خودتون بدونه، بدونید که شما دچار همون مسأله ای شدید که خود اون مطلب یا خود اون مرجع یا فرد یا کانال یا هر چیزی که هست، خود اون برای شما حجاب راه شده. اون خودش مانعی شده سر راه شما که شما به خداوند برسید. اگر شما فکر می کنید مثل کاربری که میگهک مس به طلا رو دوست ندارم کسی به جز خودم مس به طلا رو بشنوه، این یعنی مس به طلا شده یه حجابی بین شما و خداوند و روح والای خودت قرار می گیره. اصلاً ما نباید به هیچ کسی، هیچ استادی، هیچ چیزی وابسته بشیم و فکر کنیم خداوند اونه.

این مطلب هم عالیه:  پنج مرتبه عزادار حقیقی

همه اساتید نشان معشوق هستن. یعنی آدرس خانه معشوق رو دارن به ما میدن و میگن: به نظر ما که اقیانوس بی نهایت هستی اونجاست و یه قطره اش رو به ما دادن و گفتن: بخورید و شما هم برید بخورید. نه اینکه بگید: بیا پیش من و همه چیز رو من می دونم. نه! هر کسی در این عالم باید آدرس اصلی و خونه اصلی رو معرفی کنه و همه برن سراغ اصل. که اصل خداوند و الله یکتا و احد و واحد و صمد و بی نیاز هست. اون خدایی هستش که کل هستی رو در بر گرفته و همه هستی و وجود رو خداوند تشکیل داده و غیر از خداوند ما چیزی نداریم. همه چیز خداونده. حالا من این صحبت ها رو دارم میگم، یه سری مباحث توحیدی ر دارم کار می کنم و واقعاً نگرشم نسبت به الله خیلی متفاوت شده و نمیشه به زبان آورد، انسان اگه یه کم فکر کنه و عمق پیدا کنه دیدش نسبت به الله، خیلی عجیب غریبه! و برای همینه که میگم: اصل کار الله هست و همه میان آدرس او رو میدن. حالا چرا میگم الله؟ داستان داره و نمی خوام توی این فایل بگم. حتماً باید الله باشه. صفات مطلقه خداوند فقط در کلمه الله میشه بیان کرد.

مس به طلا چی میاد میگه؟ میگه: من جواد زارع خودم یه روزی گمراه و گناهکار بودم و از خداوند دور بودم و به ته خط هم رسیدم، امیدم از همه جا قطع شد و ول شدم میون زمین و هوا و یعنی مثل کسی که طناب هاش قطع شده باشه، از یه کوه بلند پرتش کرده باشن و می افته توی دره. من توی همچین شرایطی بودم. روحم اونجا قرار داشت. نه اینکه فکر کنید متن خیلی تلاش کردم و خودم به مقامات بالا رسیدم. نه. منو چه به این کارها! من از تاریکی روح و نا امید و مستأصل بودن و از همه جا که امیدم قطع شده بود، توی اون وسط زمین و هوایی که داشتم با مغز می خوردم روی زمین، اونجا خدا رو صدا زدم. که خداوند هم به داد من رسید و هر کس دیگه ای هم این کارو بکنه، امیدش رو از همه کس و همه چیز کات کنه و کاملاً کات کنه و فقط از خداوند کمک بگیره، مطمئناً خداوند کمکش می کنه. چون خدا خیلی مشتاق ماها هست. و حالا ان اتفاق برای من افتاد و بعد فهمیدم خداچقدر مهربونه و بعد این کانال رو زدم، میام میگم: دوستان خدا خیلی مهربونه، خدا خیلی رزاقه، خدا خیلی عاشق ماست، خدا لحظه شماری می کنه برای من و ما که برگردیم به سمت او.

و من آخرش دارم آدرس خداوند رو میدم به کاربرهای کانال. نه اینکه بیام بگم فقط از کانال مس به طلا چیز یاد بگیرید. درسته من توی زمینه کاری خودم قبول دارم که کتاب خوندم، مسلط هستم. ولی این دلیلی نمیشه که من خدا باشم و به قول عرفا جمیع صفات رو در خودم داشته باشم. اصلاً هیچین چیزی نیست. درسته من توی زمینه ترک خودارضایی و شهوترانی از خود همون خداوند کمک گرفتمو گفتم: خدایا خودت کمکم کن. و به من کمک کرده و نجات پیدا کردم و حالا دارم از تجربه خودم رو به همراه یه سری مطالب مطالعاتی و علم روز و تراپی های مدرن تلفیق می کنم و میام به زبان بومی کشور خودمون ارائه میدم.

پس اجازه ندید که نه تنها مس به طلا، بلکه بزرگترین عارفی هم که شما می شناسید، او جای خدا رو برای شما بگیره. همه اینها نشانه هایی هستن که شما رو به خدا برسونن، ولی این هم نیستش که ما فکر کنیم کا به هیچکس نیاز نداریم. همیشه عرفا میگن: طی این مرحله بی همرهی خضر مکن. ما باید استاد. داشته باشیم. شما فکر کنید می تونید برای کسی که دین گریز هست، از دین و خدا زده شده و توی این وادی ها نیست و زندگیش داره به پوچی می گذره، شاید مس به طلا استارت خوبی باشه که بدونه خدایی هست. بین بی خدا بودن و گیج بودن و اینها بدونه که خدایی هست، بدونه که دینی هست و برای کسی که خودش بی خدا بوده و تجربه کرده، تجربیات من رو استفاده کنه، شاید به امید خداوند به خداوند و دین علاقمند بشه و بدونه که عه! دین یه وجه دیگه ای هم داشت، یه زیبایی های دیگه ای هم داشت که شاید من تا حالا ندیده بودم.

و مدارج بالاتر و سطوح بالای عرفانی رو تسلط پیدا کردن به عالم ملکوت و عوالم بالاتر رو اصلاً کار من یست که بخوام درس بدم. من حالا حالاها باید شاگردی کنم پیش اساتید عرفان و اینها که خیلی دوست دارم توی این مباحث وارد بشم، علاقمه، عشقمه و اگر این کار رو نکنم، همه زندگیم رو باختم. نه تنها من بلکه همه شما. ولی مس به شروع خیلی خوبی می تونه باشه برای کسی که دین گریز هست و بدونن که یه دین گریز مثل خودشون بوده و سرش به سنگ خورده و برگشته و تجربیات خیلی خوبی داشته و خداوند کمکش کرده و ایشون داره تجربیات خودش رو به علم روز تبدیل می کنه و داره به شما آموزش میده.

امیدوارم که تونسته باشم مطلب رو درست ادا کرده باشم توی این فایل و اجازه ندید که مس به طلا یا هر استاد یا مرجع دیگری حجاب راه شما بشه در راه رسیدن به خدا و گسترده کردن نفستون و بزرگتر کردن قلبتون که می تونه به اندازه خود هستی بزرگ بشه. یک جمله فقط میگم در پایان این فایل: نفس و قلب فرد مؤمن می تونه اینقدر پاک و بزرگ بشه که تموم عوالم بالا و تموم عرش خدا رو در خودش جای بده و باز هم جا داشته باشه. ما می تونیم به اون مقام برسیم. پس ببینید ما چقدر ظرفیت اکسپند کردن روحمون رو داریم

فایل صوتی حجاب استاد را دانلود کنید.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا تمایل ورود به این بحث را دارید؟
اگر تمایل دارید، شرکت کنید!

پاسخ دهید