خودارضایی و عدم محبوبیت

 

توی این ویدیو در رابطه با این موضوع صحبت می کنیم کسانی که به خودارضایی دچار هستند چرا از محبوبیت آن ها در بین دیگران کاسته می شه؟ این سؤالی بود که یکی از کاربران پرسیدن و موضوع جالبی هست. قبلاً هم گفتیم وقتی که فردی دچار خودارضایی هست، یک احساس حقارت نفس در وجود او شکل می گیره. حقارت نفس از کجا می آد؟ از احساس گناه بسیار واقعی که در حین عمل خودارضایی به انسان دست می ده. چرا؟ چون همونطور که گفتیم خودارضایی شرک به خداونده. یعنی انسان به خدا پشت می کنه و خودش می خواد با خودش یک کاری بکنه که میل الهی جنسی خودش رو تخلیه و ارضا کنه، و چون از خداوند دور می شه و از خودش و روحش جدا می شه و این جدا شدن از روح باعث می شه که به انسان احساس گناه دست بده. احساس گناه اونقدر زیاد هست که احساس حقارت نفس رو می آره. فرد از خودش بدش می آد. می گه: چرا من این کار رو دوباره کردم؟ چرا من نتونستم جلوی خودم رو بگیرم؟

و فرد توی چرخه اعتیاد جنسی می افته و همه این ها باعث می شه که اون عدم محبوبیت از خود فرد شروع می شه. یعنی فرد پیش خودش، چون همه چی از درون ما شروع می شه و به بیرون منتشر می شه. وقتی که فرد در درونش خودش و دوست نداره و پیش خودش محبوب نیست، اون وقت این عدم محبوبیتش سرازیر می شه به دیگران سرایت می کنه. مثلاً وقتی توی یک جمعی نشسته، چونکه خودش و دوست نداره، با خودش ارتباط خوبی نداره، با دیگران هم نمی تونه ارتباط خوبی داشته باشه. خودبخود گوشه گیر می شه. خودبخود وقتی گوشه گیر شد و کلامش همراه با احساس حقارت نفس بود، دیگه خودبخود مجبوبیتش رو توی جمع از دست می ده.

و محبوب بودن توی جمع این نیست که همینطور شما حرف بزنی و محبوب باشی. من دیدم کسانی که خیلی به قول معروف سر و زبون دارن، فکر می کنن سر و زبون داشتن یکی از مؤلفه های محبوب بودنه. نه! شما می تونی ساکت ساکت باشی، ولی وقتی که با روح خودت در ارتباط خوبی باشی محبوب هستی. چرا؟ چون قبل از اینکه محبوب دیگران باشی، محبوب خداوند قرار گرفتی. انسانی که روی خودش کار کنه و روح خودش رو از شهوات پاک کنه و روی گسترش دادن روحانیت و معنویت توی وجود خودش کار کنه، خودش پیش خودش و خدای خودش محبوبه. این محبوبیت درونی، ذاتی و بالفطره باعث می شه که شما محبوب دیگران هم باشی.

این مطلب هم عالیه:  آیا میتوان در اوج ابتلا به خودارضایی ازدواج کرد؟

محبوبیت این نیست شما توی یک جمعی بخوای شلوغ کنی، بگی منو ببینید، من چقدر خوب جوک می گم؛ این ها ملاک های محبوبیت نیست. درسته این ها ملاک های سطحی می تونه باشه. مثلاً یک نفر که خیلی جوک می گه، خیلی همه رو می خندونه و خیلی جمع رو تو دستش می گیره، این ها شاید محبوبیت باشه. ولی محبوبیتی هست که برای گذران لحظات افراد اون گروه هست. مثلاً اون ها به جای اینکه تلویزیون رو ببینند، تورو می بینند. این ملاک محبوبیت نیست. محبوبیت یعنی وقتی کسانی که کنار شما هستند، احساس خوبی دارند. دوست دارند خودبخود بیان نزدیک شما ببینند چی دارید برای گفتن؛ این محبوبیت واقعیه. چرا؟ چون شما تشعشع و ارتعاشاتی که از خودتون می دید، ارتعاش عشقه. ارتعاش نوره. اونجاست که همه دوست دارن بیان توی هاله نور شما قرار بگیرن.

و اینکه می گن: پیامبران و امامان نور داشتند، این چیز افسانه ای نبوده. واقعاً نور داشتن. حالا توی بحث چاکرا ها می دونیم که چاکراه تاچ که روی سر هست، این کانال ارتباطی بین انسان و کائنات یا انرژی کیهانی و معنویت هست، نوری که بهش اختصاص می دن، نور سفیده. پس وقتی پیامبران و امامان اینقدر این چاکراشون گسترده بوده، معلومه که نور بوده. افراد اون ها رو نورانی می دیدن. این چیز عجیبی نیست.

حالا نمی خوام بحث منحرف بشه. ولی خودارضایی رو باید کنار گذاشت. و روی خود کار کرد. و وقتی هر چقدر ما بیشتر خودمون رو دوست داشته باشیم و خودمون رو قبول داشته باشیم، دیگران هم ما رو دوست دارن و محبوب دل اون ها می شیم. فکر کنم حافظ یا سعدی هست که یک شعر قشنگی داره که می گه: دلنشین شد سخنم چون تو قبولش کردی. وقتی که خدا انسان رو قبول کنه، سخنش هم دلنشین می شه. حضورش و اون کاریزمایی که از خودش ساطع می کنه، دوست داشتنی می شه. و اون عشقی که به خودش و خدای خودش داره، چه بخواد و چه نخواد از وجودش لبریز می شه. اینه که همه دوست دارن کنار اون فرد بمونن.

میدهد.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا تمایل ورود به این بحث را دارید؟
اگر تمایل دارید، شرکت کنید!

پاسخ دهید