درس های سفر کاری

درس های سفر کاری

دوستان بعد از حدود یکی دو هفته نتونستم به شکل منظم فایل های صوتی رایگان رو در کانال بگذارم، امروز فرصت شد که در خدمت شما باشم و مباحث رایگان و کاربردی خودمون رو ادامه بدیم. دلیل این چند روز غیبت من این بود که به تهران رفته بودم. یک سفر دو هفته ای بود و برای کارهای سایت و اپلیکیشن و… کار کنم و خوب این دو هفته خیلی خوب بود و تجریبات خیلی زیادی برای من داشت و این سفر کاری- تفریحی درس های خیلی زیادی برای من داشت. اونجا خونه یکی از اقوام خیلی نزدیک بودم و تجربیات خیلی خوبی بود. توی این فایل یک مروری روی این تجربیات و درس ها می کنیم که واقعاً می تونیم تعمیم بدیم به همه بخش های زندگی. این تجربیات رو به دو دسته کلی مادی و معنوی تقسیم بندی می کنیم.

از نظر معنوی چیزی که من متوجه شدم اینه که: من در یک شهرستانی خارج از اصفهان زندگی می کنم و خودم عمداً اینجا رو برای زندگی انتخاب کردم. چون که جای ساکتی هست و آب و هواش خوبه و کلاً همیشه آرزو داشتم که توی یک جای خوش آب و هوا زندگی کنم. جایی که خلوت خودم رو داشته باشم و بتونم روی خودم کار کنم و از زندگی لذت ببرم. کلاً ساده زیستی رو خیلی دوست دارم من! واقعاً دوست دارم. حالا بعد از حدود یک سالی که اینجا زندگی می کنم، برگشتم تهران، اولین تجربم این بود که: وقتی انسان از زندگی روتین و روزمره خودش خارج میشه، اولین اثری که روی انسان می گذاره، روی بعد معنوی و روح انسان هست. و سریعاً بعد معنوی و روح شروع می کنه به بالا و پایین شدن. یعنی هر چقدر هم که انسان قوی باشه و روی خودش کار کرده باشه، جابجا شدن مکان زندگی و خارج شدن از حالت روتین روزمره باعث میشه که یه ذره انسان حال روحیش بالا و پایین بشه.

حالا منظور از روتین روزمره چیه؟ منظور روتین خوب روزمره هست. مثلاً شما یه سری کارهای خوب هست برای شما که به صورت روتین جا دادین توی زندگیتون. مثلاً عبادت، نماز، دعا، یه سری کارهایی مثل کار کردن روی خود، خلوت هایی که با خودت داری. وقتی میری خونه یه نفر مهمانی، خوب اینها یهو از شما گرفته میشه دیگه. یه ذره انسان ریتمش به هم می خوره. ولی خوب نکته ای که اینجا وجود اره اینه که: وقتی انسان جاش عوض شد و به یه مکان دیگه مثلاً میشه بگی مکان شلوغ تر و پر زرق و برق تر نسبت به محل خودش رفت، می تونه سریعاً شروع کنه به رابطه ش رو با خدا حفظ کردن. شروع کنه به نماز خوندن. اگه اهل نماز هست، نماز خوندن رو جدی تر بگیره. یا اگه اهل نوشتن به خدا هست، اونجا هم که میره، ادامه بده. این خیلی مهمه.

و برای من اینجوری بود که درسته چندین روز اول نماز و عبادت می کردم، ولی اینقدر فشار کاری و کارهای مختلفی بود که وقتی می اومدم توی خونه، تنها که نبودم؛ من اینجا توی خونه خودم تنها زندگی می کنم. خوب خیلی فرقشه. شما تنها زندگی کنی، نوع ارتباطت با خدا فرق می کنه خیلی تا اینکه توی جمع باشی. البته همون با جمع زندگی کردن هم انسان می تونه رابطه قوی با خدا داشته باشه. چون اصلاً انسان اجتماعی آفریده شده. من نمی خوام بگم همه باید تنها زندگی کنن، من دارم تجربه خودم رو میگم. توی اون خانواده که مهمانشون بودم شروع کردم به خوبی کردن و کمک کردن و در حد معنوی نگاه کردن. و خیلی تجربه خوبی بود. البته تو این دو هفته که اونجا بود و اون روزی که برف اومد، تا یک روز بعدش هم یکی دو تا فایل همینطوری با گوشی وویس ضبط کردم و فرستادم. خیلی تجربه خوبی بود و واقعاً جالب بود. این از بعد معنویش.

از بعد مادی یکی از تجربیات خوب این بود که تعهد به ورزش روزانه رو روش کار کردم و دیدم که من الان این یک یا دو هفته ای که انجا هستم، ورزش روزانه که دویدن هست رو کنار بگذارم، تا برگردم فراموشم شده و کلاً از ذهنم رفته. به هر قیمتی بود سعی می کردم که هر روز بدوم. و اگر یک روز نمیشد، نمی ذاشتم یک روز بیشتر وقفه بیفته و ادامه می دادم و اتفاقاً رکورد خودم رو که توی اصفهان بودم، بین پنجاه و پنجاه و یک دقیقه بود، توی تهران رسوندمش به شصت دقیقه. که خیلی خوشحالم به خاطر این. که یک فایل صوتی رو هم به همین منظور توی کانال گذاشتم. بنابراین تعهد به این معنی هستش که انسان برای رسیدن به اهداف خیلی باید حواسش باشه که اگر من یک هدفی رو برای خودم ست کردم باید تعهد داشته باشم که تحت هر شرایطی انجام بدم.

البته خود من در موضوع تعهد نمی تونم ادعا کنم که خیلی عالی هستم، در خیلی از زمینه ها شاید من تعهدم خیلی قوی نباشه. متعهد نباشم به اون تارگت هایی که می زنم و خیلی باید روی این کار کرد. ولی بعضی از هدف ها رو خیلی خوب و جدی دنبال می کنم. چون که می بینم یه چیزی مثل دویدن و ورزش روزانه برای من از نون شب واجب تره! چرا؟ چونکه اگر ندوم حالم بده و اگر ندوم مثل یک معتادی که مواد مخدر نزده میشم. انسان باید به فعالیت های خوب و سازنده اعتیاد پیدا کنه. اگرمن یک روز یا دو روز بشه که ندوم، احساس می کنم که توی رگ هام به جای خون، سیمان توشه. حس می کنم سنگین و کرخت شدم. و موضوع دیگه اینکه: من رفته بودم با چند تا شرکت دیگه ملاقات داشته باشم و در رابطه با اپلیکیشن مس به طلا قیمت بگیرم و صحبت کنم. اوایلش یه ذره نگرانی داشتم که الان من میرم اونجا. تهران کجا من کجا؟ ولی گفتم: من با همه این نگرانی و ترس ها می خوام اقدام خودمو بکنم.

و خیلی هم خوب یود. با چند نفر صحبت کردم و یکی از دوستان خودم که برنامه نویس اندروید بسیار حرفه ای هست، با یک دو تا شرکت که صحبت کردم. دیدم که چقدر ترس های ما دروغینه! شما وقتی که خودت سعی کنی که رابطه ات با خداوند خوب باشه، هر جای دنیا هم که بری، انسان های خوب سر راه شما میان. این اصلاً قانونه و خیلی هم مهمه. و هر جام هم که می رفتم، چقدر تحویلم می گرفتن و چقدر قیمت های خوبی هم می گرفتم… منظور اینکه همیشه نود و نه درصد ترس های ما غیر واقعی و توخالی هستن. یک طبل تو خالی هستن. از هر چیزی که می ترسیم، وقتی اون طبل رو بری توی دلش و روکش روی طبل رو پاره اش کنی، می بینی که چقدر خالیه و توش هیچ چیزی نیست! نو و نه درصد ترس های ما هم همینه. که امام علی علیه السلام هم می فرمایند: از هر چیزی که می ترسید، مستقیماً برید توی دل همون. برای چی؟ برای اینکه می خوان بگن: ترس های شما همشون واهی هستن.

و تجربه دیگر این بود که گاهی وقت ها عوض کردن محیط کار و حال و هوای محیط کاری خیلی به انسان کمک می کنه که توی کار خودش جلو بیفته. یعنی مثلاً شما همیشه و همیشه توی دفتر کارتون یه جا نشستید و یه جور هستید و یه جور کار میکنید، این ثابت بودن محیط شاید یه ذره سرعت پیشرفت رو کم کنه. من این سفری که داشتم علاوه بر اون موضوع کاری اصلی که طراحی اپلیکیشن بود، بقیه چیزهایی که پیش اومد این بود که توی دفتر یکی از دوست های عزیزم آقا وحید به من گفتن: بیا اینجا پیش من بشین. و من می نشستم کنارش. ایشن خودشون یک استارت آپ موفق دارن و کار می کنن. کنار ایشون نشسته بودم و کارمو می کردم. همینکه کنار ایشون نشسته بودم، کارهایی که خیلی وقت بود به تعویق افتاده بود، با سرعت بسیار زیادی شروع شدن به انجام شدن! چرا؟ چون محیطم عوض شده بود و در جمعی قرار گرفته بودم که احساس خیلی خوبی داشتم و احساس کاری خیلی خوبی داشتم.

این مطلب هم عالیه:  تبدیل نیروی جنسی به ثروت - قسمت 15 - استحاله در اجتماع

این خیلی مهمه که گاهی وقت ها می تونیم شرایط کاریمون رو عوض کنیم و از بعد دیگری به قضایا نگاه کنیم. مثلاً من توی این یک هفته اول که اونجا بودم، یه سری ایمیل هایی می خواستم طراحی کنم، خودم نشستم بدون اینکه هیچ دانشی داشته باشم، هیچ آموزشی دیده باشم، ایمیل های مشابه رو دیدم و یک ایمیلی رو با سیستم اتوماتیک ایمیل طراحی کردم. خیلی راضی بودم. خیلی. فکر نمی کردم به این زودی بتونم اینطور کاری رو انجام بدم، بدون اینکه کلاسی برم. هی نگاه کردم، گشتم گشتم تا پیدا کردم. منظور اینکه وقتی انسان اراده کنه و بخواد یک کاری کنه، خداوند راه حلش هم می ذاره سر راهش. Where theres a will, theres a way.

 و مهمترین تجربه ای که توی این سفر داشتم این بود که بعد از دو هفته مهمانی و توی یک شهر شلوغ زندگی کردن، تا دیروز صبح جمعه که برگشتم خونه خودم، اصلاً روز جمعه رو داون بودم، دپ بوم به قول قدیمی ها. و این نیست که فکر کنیم انسان هیچ وقت داون نمیشه. اگر ارتباط معنوی با خدا نبود که اصلاً داغون می شدم. دیروز حالم خوب بود ها، ولی اونطور که باید خوب نبودم. روی شصت یا هفتاد درصد بود انرژیم. حالا طبیعیه دیگه انسان بعد از چند روز مهمونی و پدر و مادرم هم اومده بودن اونجا، بعد از اون مدت که توی جمع بودی و یکدفعه بیای توی خونه تنها، خوب معلومه دیگه انسان دورش خالی میشه دیگه.

و شروع کردم به برقراری ارتباط با خداوند و هر روز سعی می کردم رابطه ام رو با خدا بهتر و بهتر کنم. و هر چقدر از روز می گذشت، رابطه ام با خدا بهتر میشد و امروز هم که شنبه است، بهتر شد. و حالا شما می تونید به عنوان یک تجربه استفاده کنید و وقتی هایی که انسان افسرده میشه، دپ میشه به قول معروف، هر کسی یه راهکاری داره، بعضی ها می خوابن یه چند ساعت که حالشون خوب بشه. بهترین راهکار برای من راهکار معنوی بوده. حالا همچین چیزی خیلی وقت بود که برای من پیش نیومده بود. ولی خوب این در این سفر دو هفته از اون روتین های معنوی که داشتم دور بودم و سعی می کردم که خودم رو نگهدارم، ولی باز اونطور که باید و شاید نبود. و وقتی که انسان شروع می کنه به روحش غذای خوب دادن، اگر دو هفته اون روح انسان اون غذای خوب رو نخوره، خودبخود انسان یه حالت غمگینی بهش دست میده و غمی میاد توی دلش. و دیروز هم که عصر جمعه بود که خیلی…

و دیروز عصر که رفتم مسجد برای نماز دیدم که واقعاً نمی تونم نمی تونم نرم. و زیارت آل یاسین که خونده شد، یه ذره حالم بهتر شد و آروم شدم. چونکه عصر جمعه واقعاً انسان به امام عصر خودش باید متوسل بشه. چون خیلی داستان غم انگیزیه. و جوری شد که امروز سر نماز ظهر، یک نماز خیلی عالی خوندم و واقعاً به دلم چسبید. و بعدش هم زیارت روز که امروز شنبه زیارت حضرت محمد (ص) هستش، زیارت رو که اونجا خوندم دیگه نمی دونم جملات اون زیارت که من روزها و هفته های گذشته که اونو می خوندم، اروز اصلاً ه جور دیگه ای بود دعا و جملاتش فوق العاده به من کمک کرد و فوق العاده بغضم ترکید به قول معروف و رها شدم و سبک شدم.

و من همیشه وقتی بحث استرس و افسردگی و دپ بودن و … میاد، فقط و فقط معنویت و اشک ریختن در حوزه معنوی برای من شخصاً فوق العاده جوابگو بوده. هیچ چیز دیگری در این عالم نمی تونه منو آروم کنه! شما بگو مثلاً صد میلیارد تومان پول به من می دادن، یا هر چیزی که بود امروز نمی تونست اینقدر حال منو خوب کنه که اون دعا رو خوندم و بغضم ترکید و با خدا و پیامبر خودم شروع کردم به عشق بازی کردن و گریه کردن، رها شدم. واقعاً دیگه از ظهر به بعد انرژیم زیاد شد. و برای همینه که الان اینقدر انرژی دارم. اگر اون انرژی رو نداشتم که نمی اومدم فایل ضبط کنم. چون من هیچوقت نمیام نقش بازی کنم و وقتی که حالم خوب نیست، الکی بیام پشت میکروفن و فایلی رو پر کنم. مگر اینکه فایلی رو پر کنم که فایل حال بدی باشه! و بگم حالم بده.

و به لطف خداوند شاید باورتون نشه در طول این یکسال گذشته شاید یک بار یا خیلی کم برای من اینطور وضعیتی پیش میاد که حالم بد بیاد سراغم و حالت افسردگی و گرفته باشم. ولی باز طبیعیه دیگه. بعضی ها یه چیزهایی رو از دست میدن توی زندگیشون و سال ها و ماه ها غصه و افسردگی اصلاً معنی نداره برای فردی که خدای خودش رو پیدا کرده باشه، معنایی نداره که غم و غصه داشته باشه. و میگم همون حالت ظهر که گرفتگی و غمی که داشتم که حالت قبض بهش میگن، اون حالت صد در صد نداشت که از زندگی نا امید بشم، ورزشمو امروز کردم، دویدنمو انجام دادم و همه کارها و زندگیم روتین و خوب بوده. کارهای سایت رو انجام دادم و همه چیز اوکی بوده! اصلاً اثری روی زندگی من نداشت. ولی اونجور که می خواستم حالم خوب نبوده.

که امروز خداوند و حضرت محمد (ص) لطف کردن و گره دل منو باز کردن و آروم شدم. و همه اینها که میگم بحث ریا و… نیست! همیشه من میگم: من توی زندگیم کار از ریا و این جور حرف ها گذشته! خداوند دستمو گرفته از یک جهنمی که بودم. جهنم بودم دیگه! از جهنم برم گردونده و آورده این ور داستان و دارم این داستانو میگم رای کسانی که تجربه نکردن. برای کسانی مثل من که اون زمان توی جهنم بودم، الان توی جهنم هستن. جهنم یعنی دوری از خدا و در گناه غرق بودن. برای اونها دارم میگم که دلگرمی باشه براشون. البته خدا می دونه کسی خدا رو شکر همچین حرفی به من نزده که دارم ریا می کنم.

ولی برای این دارم میگم که بحث این چیزها نیست. بحث اینه که ارتباط با خدا شاه کلید همه مشکلات زندگی انسان و شاه کلید برطرف کردن بدترین افسردگی هایی هست که صد تا روانشناس و روانکاو هم نمی تونن برطرفش کنن. فقط ارتباط با خدا و اشک ریختن برای خدا و اشک ریختن برای امام حسین علیه السلام دل انسان رو آروم می کنه. چونکه معجزه اتفاق می افته.

فایل صوتی درس های سفر کاری را دانلود کنید.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا تمایل ورود به این بحث را دارید؟
اگر تمایل دارید، شرکت کنید!

پاسخ دهید