solitude-and-people-talking

سالیتود و حرف مردم

در این مقاله در رابطه با این موضوع صحبت می کنیم که اگر ما در خلوت درون و حالت مجردی و سالیتیود هستیم، حتی اگر خودمون حالمون خوب باشه، گاهاً افرادی که دور و بر ما هستن و اطرافیان میان و یک چیزهایی رو به ما میگن و یک گوشه کنایه هایی به ما می زنن، انتقادهایی رو می کنن و سبک زندگی ما رو زیر سؤال می برن. با اینها باید چیکار کرد؟

ببینید اولین نکته اینه که ما توی ذهن خودمون می دونیم که اگر ما در سالیتیود هستیم و اگر ما در دوران خلوت درون به سر می بریم، قصد ما این نیست که تا آخر عمر توی این حالت بمونیم. ما داریم از این حالت لذت می بریم و خودمون رو می شناسیم و خودشناسی و خداشناسی انجام می دیم، تا اینکه اون فرد مناسب در زمان مناسب خودش به امید خدا وارد زندگیمون بشه. این اولین چیزی هست که توی بک گراند ذهن خودمون باید داشته باشیم. حالا توی یک جمع نشستی و شما مجرد هستی و توی دوران سالیتیود هستید. میان گیر میدن دیگه. مثلاً مردمی که بیکارن، به جای اینکه برن وقت آزادشونو مطالعه کنن، دوست دارن بحث های سطحی انجام بدن. فرض کنید بحث می رسه به شما که مجردی. به شما میگن: تو چرا مجردی؟ چرا زن نمی گیری؟ چرا شوهر نمی کنی؟ وقتی که این حرف ها رو می شنویم باید چیکار کنیم که ما رو بهم نریزه؟ نکته ای که اینجا وجود داره اینه که اولاً آدم اگه بخواد به حرف دیگران زندگی کنه، هر جوری که زندگی کنه، باز هم مردم حرف خودشون رو می زنن. چون اصلاً مردم دوست دارن حرف بزنن. مردم اصلاً دوست دارن یک داستانی باشه که در رابطه با اون داستان صحبت کنن. یا داستان جدیدی اتفاق بیفته و اون داستان رو ببینن و در رابطه با اون نظر بدن. و اصلاً فلسفه پشت سریال های تلویزیونی چیه؟ یک داستانی مطرح میشه و در چندین قسمت ارائه میشه. مردم دوست دارن قسمت بعدی رو ببینن. این قسمت رو که دیدن، دوباره قسمت بعدی رو ببینن. بنابراین فکر نکنید اگر من مجردم، الان که ازدواج کردم، این حرف ها تموم میشه. نه! وقتی که یک مجرد ازدواج کنه، تازه قسمت اول سریال تموم میشه. مرحله بعد اینه که میگن: حالا کی بچه دار میشین؟ وقتی که بچه دار شدی، قسمت دوم سریاله. قسمت سوم اینه که میگن: بچه دومتون کی میاد؟ بچه ها که بزرگ شدن، میگن؟ خوب بچه هاتون چیکار کردن؟ دانشگاه میرن یا میرن بازار کار؟ می دونید اگر بر اساس این بخوایم زندگیمون رو بچینیم که جامعه چی به ما میگه و اسیر جامعه بشیم، زندگی رو باختیم در یک کلام. ولی اگر در خلوت خودمون بدونیم و با خدای خودمون بگیم: خدایا من در خلوت درون و سالیتیود هستم و هدف من اینه که به این خواسته ها برسم. خودم رو بشناسم و اون اطمینان قلبی از شناخت خود رو به دست بیارم، خدا رو بشناسم و عاشق خدا بشم و بعد از اون دوست دارم ازدواج کنم. و اگر بعد از اون ازدواج کردم، ازدواجم چطور خواهد بود و چه جور همسری رو به خودم جذب کنم؟ انسان باید پیش خودش و خدای خودش این صحبت ها و مکالمه ها رو داشته باشه و خودش رو شناخته باشه و یه جورایی این قرارداد بین خودش و خداوند رو دو نفری امضا کرده باشن. و طبق مفاد ذکر شده در اون قراردادی که با خدای خودش داره، آدم باید پیش بره. نه طبق نظرات جامعه. نه بر اساس اینکه حالا من مجرد هستم، چهار نفر دورمونو گرفتن و گفتن: تا کی میخوای مجرد باشی و چرا ازدواج نمی کنی، بهم بریزم و فردا صبح دنبال این بگردم که من چیکار کنم و… باید متأهل بشم. نه! این از اقتدار درون میاد و یکی از نشانه های سالیتیود و خلوت درون اینه که آدم برای اون مسیری که برای خودش تعیین کرده، خیلی ثابت قدم و با طمأنینه قدم بر میداره. همه دنیا هم بیان و بگن: این چه کاریه که شما داری می کنی و… چون پیش خودش و خداوند قرارداد رو بسته، دیگه طرف حساب انسان خداونده. اون مجردی که میاد میگه: خدایا من تقوا پیشه می کنم، میل جنسی خودم رو متعالی می کنم و استحاله می کنم و تنهایی های خودمو با تو پر می کنم. و تو باش که بیا در خلوت با من ارتباط برقرار کن و من در خلوت خودم با تو عشقبازی می کنم؛ اون جوون کارش درسته و هیچکس نمی تونه بیاد بگه: چرا این راه رو انتخاب کردی؟ راهی هست که خداوند گفته: اگر مجرد هستیدف تقدا پیشه کنید. تقوا خیلی مهمه. دیگه اونوقت هیچکی نمی تونه اثری روی تصمیم اون فرد بگذاره. چون اون فرد با خدای خودش هماهنگی هاش رو انجام داده. طرف قرارداد کسی دیگه بود. قرارداد امضا شده و تقدیم خداوند شده. قرارداد بین انشان و خداوند. نکته دیگه وقتی ما می خوایم این حالت سالیتیود رو توی زندگیمون اجرا کنیم، بر اساس انصاف باشه. بر اساس این باشه که سعی نکنیم کاری کنیم که یه جورایی رضای خدا در اون نباشه. مثلاً اگه ما بیایم بگیم: من تا آخر عمر می خوام مجرد بمونم، درسته که میشه این کارو کرد؛ ولی از طرفی خدا گفته که در نهایت اگر ازدواج کنید، خیلی بهتره. و انسان این رو توی قرارداد با خداوند باید قید کنه و بگه: خدایا من می خوام مجرد بمونم؛ زمانش هم نمی دونم شش ماهه، یک ساله، پنج ساله؟ نمی دونم. دوست دارم یا مجرد بمونم یا نیمه گمشده الهی خودم رو پیدا کنم. نیمه گمشده یعنی کسی که خودش هم این راه رو تجربه کرده باشه، درونش پاک شده باشه، و عشق الهی درونش متجلی شده باشه و خدایا من اون رو می خوام. و اگر اون رو نمیدی، ترجیح میدم فعلاً با خودت عشقبازی کنم. و به امید خدا وقتی انسان به اون سطح کاملی از درک رسید، دیگه خداوند میاد و خودش اون کارو انجام میده و واقعاً ما نمی تونیم توی کار خدا دخالت کنیم. وقتی که انسان حس کرد که دیگه واقعاً واقعاً عشق خدا دلش رو گرفته و وقت ازدواجشه، دیگه اونوقت اگه خواست اقدامی بکنه، دیگه از روی نیاز و مستأصل بودن و پکر بودن و ای وای چرا من مجردم، از روی این حالت نمیره ازدواج کنه. از موضع بالا. و هر چه انسان بیشتر توی سالیتیود بمونه و میل جنسی خودش رو متعالی کنه و انرژی جنسی رو در راه های درست استفاده کنه، می بینه که انگار اینقدر حال خوبی به انسان دست میده، اینقدر روح انسان رها و آزاد پرواز می کنه که واقعاً دلش نخواد به این راحتی این حالش رو بهم بزنه و هر کسی رو وارد این خلوت بکنه. دیگه اونوقت انسان معیارهاش بالاتر میره. معیارهاش به جای معیارهای زمینی، تبدیل میشه به معیارهای آسمانی. دیگه اونوقت اگه که کسی رو می خواد انتخاب کنه، نگاه نمی کنه به اینکه پولش چقدره؟ ظاهرش چه جوریه؟ لباس هاش چه جوریه؟ حساب بانکیش چه جوریه؟ نه! معیارها فرق می کنه. معیارهای ذهن انسانی که سالیتیود رو درک و تجربه کرده باشه، خیلی فرق می کنه با کسی که این کارو نکرده باشه و برای رفع نیازهای مادی خودش می خواد ازدواج کنه. چون ما هم نیازهای مادی داریم، هم نیازهای معنوی. کسی که بره توی سالیتیود، دیگه نیازهای معنوی براش مهم تر میشه. چون اگر معنویت رو کسی بهش دسترسی پیدا کرد، چونکه صد آید، نود هم پیش ماست. اگر کسی خداوند رو پیدا کرد و زوج خودش رو جوری انتخاب کرد که بر اساس معیارهای بسیار با ارزشی تری نسبت به پول و ظاهر و قیافه و… باشه، دیگه اونوقت این ازدواج خیلی پر برکته. و پول و مال و… به اندازه ای که خداوند بدونه که نیاز هست، می رسونه بهشون و نیازی ندارن که معیار ازدواج رو بر اساس پول قرار بدن. حالا باز اینجا بحث پیش نیاد که آیا میشه ما با معنویت پیش بریم و زن بگیریم یا شوهر کنیم؟ نه! داشتن یک شغل دیگه اون بحثش جداست و باید باشه. ولی معیار این نباید باشه. معیار انتخاب همسر این نباشه که درآمد ماهیانه اش چقدره؟ اگه مثلاً دو نفر هستن، به حقوق هاشون نگاه کنیم، هر کدوم حقوق هاشون بیشتر بود و هر کدوم حساب بانکیش تپل تر بود بریم سمت اون! این معیاریه که خیلی اشتباهه. واقعاً ارزششو نداره. باید ببینیم که اون فرد از نظر معنویت و روحانیت و معیارهای اخلاقی در چه حدی قرار داره و اون رو انتخاب کینم.

این مطلب هم عالیه:  سالیتود و استحاله: موانع راه

این فایل صوتی را از اینجا دانلود کنید.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا تمایل ورود به این بحث را دارید؟
اگر تمایل دارید، شرکت کنید!

پاسخ دهید