عزادار با کلاس

عزادار با کلاس

 

 

با یکی از نزدیکانم در رابطه با شرکت در مراسم های عزاداری صحبت می کردم، می گفت: من اصلاً از این شلوغ بازی ها خوشم نمیاد. من ترجیح میدم تو خونه خودم بشینم، خودم یه درک خیلی عظیمی از این قضیه دارم و خودم با خودم بیشتر حال می کنم تا برم توی این شلوغی و برو و بیا و خاک و خل و … من اصلاً نمی خوام. من اصلاً درکم بالاتر از این حرف هاست که خودمو درگیر این قضایا کنم.

و من به این قضیه فکر کردم و دیدم که اگر بخوایم تقسیم بندی کنیم، یک تقسیم بندی که خودم توی ذهنم برای خودم ساختم اینه که حالا برای کسانی که به امام حسین علیه السلام عقیده دارن، من این ها رو به سه مرحله تقسیم بندی کردم. مرحله اول این هستش که انسان میاد به شکل تقلیدی عزاداری رو انجام میده. عزاداری می کنه از بچگی با پدرش و خانواده میرن و بچه هیئتی بار میاد به قول معروف و دیگه دست خودش نیست و انجام میده. اینو برای کسی میگیم که از مسیر منحرف نمیشه. اگه بخواد منحرف بشه جاش توی این فایل نیست.

برای کسی هم که عقایدشو داره به امام حسین علیه السلام، بزرگ میشه، میره دانشگاه و سطحش بالاتر میره و چهار تا کتاب می خونه و سطح دانشش میره بالا و دنبال این هستش که درباره فلسفه عاشورا بیشتر بخونه و … کم کم تبدیل میشه به یه روشنفکر و میاد میگه: درکی که من دارم، خیلی بالاتر از این عوامه که میرن توی این مجالس و میزنن تو سر خودشون. اینها نمی فهمن که من چقدر فهمیده ام، چقدر خوندم! درکشون بالا میره و به جایی می رسه که کم کم نقل قول هایی از دکتر شریعتی رو میگن که اینها از محرم فقط مصیبتشو به ما یاد دادن و مفهومشو یاد ندادن! من مفهومشو یاد گرفتم و… اصلاً من دوست ندارم بیرون برم! خودم اینقدر پر هستم از نظر دانش که میشینم توی خونه و فاز من خیلی بالاتر از این حرف هاست. و این یه مرحله هست.

یه مرحله و یک مقامه که انسان بهش می رسه و درک می که و خیلی قشنگ در این رابطه کتاب می خونه و خیلی خیلی عالیه و اصلاً خودشو در اون حدی نمی بینه که بخواد بره توی این عزاداری ها و شلوغی ها و هلش بدن و لهش کنن و برو اون ور و بیا و توی صف غذا وایسه و غذا بهش نرسه و… میگه: اصلاً در شأن من نیست برم قاطی اینها!

حالا یه مرحله هست که از این بالاتره. از این مرحله بالاتر چیه؟ طرف با تموم اون اطلاعات و دانش عمیقی که نسبت به عاشورا و امام حسین علیه السلام داره، باز بر می گرده و ظاهر خودشو می کنه دقیقاً مثل همون آدم هایی که توی مجالس هستن و دانششون کمتره و درک عمقیشون کمتره و میاد قاطی اونها محو میشه و اصلاً کسی نمی تونه تشخیص بده که مثلاً تویی که اینقدر کتاب خوندی و مسلطی، نمی تونه تو رو تشخیص بده و قاطی بقیه میشه. قاطی همون صف سینه زنی میشه و قاطی همون شلوغی ها میشه و قاطی همون ها که هل میدن و توی صف غذا وایسادن، قاطی اونها میشه، ولی باز در درون خودش، روحش اینقدر می دونه که همین ها رو هم با عشق انجام میده.

همینکه میره و قاطی بقیه کسانی که کمتر از ایشون مطالعه دارن و به قول ایشون عوام هستن، میره قاطی همون ها و اصلاً خودشو متمایز نمی کنه از بقیه. برای چی این کارو می کنه؟ این مقام خیلی مقامه بالاییه، خیلی… یعنی کسی که به این مقام می رسه باید خیلی عاشق باشه که بگه: یا امام حسین من تمام لایه های عمیق قیام تو رو می شناسم، ولی باز میرم قاطی بقیه و اون دانش و درک خودم توی دل خودم هست و حالا شاید نرم توی مجلس و دست و پا بزنم و پایین و بالا بپرم، ولی حضور پیدا می کنم، چرا حضور پیدا می کنم؟ چونکه می خوام مجلس تو گرم باشه. دلیل اصلیش اینه. چون ما باید مجلس رو از حضور افراد پر نگهداریم.

من همیشه میگم: اگر یک عقیده ای خیلی درست باشه، پس بیایم تعمیمش بدیم به همه مردم یک جامعه. آیا ما تعمیمش بدیم و همه به اون درک برسن و اون کارو بکنن، نتیجه اش چی میشه؟ فرض کنید تموم اون کسانی که توی مراسم عزاداری شرکت می کنن، تمومشون کتاب خونده و درکشون خیلی بالا باشه و… اینقدر پر بشن که بگن: آقا من اصلاً نیاز ندارم، بشینم خونه و برای خودم یه دقیقه کتاب بخونم و راز و نیازی با امام حسین بکنم، بسمه! اصلاً لزومی نمی بینم! اگر همه به این درک برسن، چه اتفاقی می افته؟ اصلاً این مراسم عزاداری منحل میشه و میزه توی خونه ها. و بعد از اینکه رفت توی خونه ها و کسی بیرون نیومد از خونه، کم کم منحرف میشه و کم کم به فراموشی سپرده میشه.

این مطلب هم عالیه:  آشتی با خدا - بخش اول: سه نوع ایمان

پس کسی که خیلی دیگه می خواد واقعاً از این سطح روشنفکر خیلی متدین با کلاس و… از اون هم بره بالاتر و بره تو دل امام حسین، باید با همین دانشی که داره، بخواد باز به مرحله سوم ارتقا پیدا کنه، باز با همین درکش بره قاطی مردم و بره سینه بزنه و زنجیر بزنه و بره قاطی همه شه و اصلاً شلوغش کنه و توی شلوغی ها باشه و سیاهی لشکر باشه اصلاً!

چطور امام حسین به پیرمردی که توی لشکر دشمن بود روز عاشورا، هیچ کاری نکرد، نه اومد سنگی چیزی بزنه به سمت امام حسین و نه اومد از امام حسین دفاع کنه، یه نظاره گر عادی بود. بعد از واقعه عاشورا شب که خوابید، پیامبر (ص) اومدن به خوابش و جواب سلامشو ندادن، وقتی سلام کرد. پیامبر (ص) فرمودن: توی روز عاشورا خوب آبروی مار ور حفظ کردی! اصلاً ازت راضی نیستم. و این پیرمرد گفت: من که کاری نکردم، سنگ و چوب و چیزی پرت نکردم به سمت امام حسین. و پیامبر (ص) فرمودن: تو دفاع هم نکردی! تنها کاری که کردی، به عنوان یک نفر به سیاهی لشکر دشمن اضافه کردی! به خاطر این موضوع پیامبر (ص) قدری از خون امام حسین علیه السلام رو در خواب به چشم ایشون مالید و ایشون وقتی که از خواب بیدار شد، دید که تا آخر عمر نابینا شده.

پس چطور وقتی سیاهی لشکر بودن توی لشکر دشمن اینقدر به دید پیامبر و امامان دیدیه میشه، چطور فکر می کنیم که حتی سیاهی لشکر بودن توی عزاداری امام حسین علیه السلام فایده ای نداره و من هی کلاس بذارم و بگم من خیلی درکم بالاتر از این حرفهاست. حالا توی بحث ریا من عقیده شخصیم اینه که این کار ریاش خیلی بیشتره نسبت به اون کسی هست که بره قاطی بقیه بشه و بره قاطی جمعیت و به قول خودش جمعیت عوام! این ریاش خیلی بیشتره.

مثلاً من اینقدر کلاسم بالاست که خیلی شیک و پیک لباس می پوشم و عطر و ادکلنمو می زنم و توی خونه میشینم، چون که من خودم درکم خیلی بالاتره! و من خیلی بیشتر می فهمم. این خیلی ریاش بیشتره که هر کس بهش بگه: چرا شرکت نمی کنی؟ بگه: من فازم خیلی بالاتر از این حرف هاست! این خیلی ریاش بیشتره تا اینکه اگر دانشی هم داری، بری قاطی بقیه و سیاهی لشکرو تشکیل بدی. بری قاطی بقیه و مجلس امام حسین علیه السلام پر رونق بشه.

این مسأله ای بود که به ذهنم رسید و خیلی دوست داشتم بگم. چونکه خیلی شده دیگه. مثلاً فکر می کنن اگر کسی توی این مراسم شرکت می کنه از روی جهلشه! از روی اینکه حالا یه چیزی از بقیه یاد گرفته! همه اینطور نیستن. خیلی ها هستن که از همه اون کسانی که اونجا هستن، خیلی درک و مطالعشون بالاتره. از همه اندیشمندان و متفکران و منتقدان و کسانی که در این زمینه دارن صحبت می کنن، شاید طرف خیلی بیشتر از این حرف ها می دونه. ولی باز قاطی جمعیت داره له میشه و قاطی بقیه دارن هلش میدن و این ور میره و اون ور میره و سینه میزنه.

کما اینکه من شنیدم امام خمینی (رض) حالا نمی دونم استاد چه دورانی رو می گفتن، می گفتن: ایشون می رفتن توی حرم امام رضا علیه السلام قاطی بقیه. حالا هل و بیا این ور و برو اون ور… با اون درک عظیم! بعد می نشستن قاطی مردم نمازشونو می خوندن. اصلاً کسی نمی دونست ایشون کی هست؟ اومد و رفت و… خیلی بحث مهمیه. حالا این فایل بیشتر برای کسانی بود که توی این ایام دارن عزاداری می کنن و حتی اگر فردی هستید که خیلی دانش و مطالعه دارید، باز فکر کنید روی این قضیه که وظیفه ما حضور پیدا کردن هم هست. حالا حضور شما می تونه با اون درک عمیق و کوله بار دانشتون باشه. پس حضور رو حتماً باید پیدا کرد.

این فایل صوتی را از اینجا دانلود کنید.

8 پاسخ
  1. John Snow
    John Snow says:

    بله کاملا درست فرمودید. امروزه بعضی از عزاداران رو ما میبینیم که هیچ رنگ و بویی از موارد ذکر شده ندارند و صرفا برای خودنماییه که به دسته ها میرن و سینه میزنن. خوبه که انسان ابتدا مطمئن شه که سه مرحله ی ذکر شده رو طی کرده و بعد وارد عزاداری ها شه اینطوری امام حسین ع هم ان شا الله شفاعت مون رو خواهند کرد و در مراحل زندگی مون هم موفق ظاهر خواهیم شد.

  2. غلام ادب عباسم
    غلام ادب عباسم says:

    سلام خسته نباشید
    میخواستم براتون درباره عزاداری امام حسین بگم بچه ها نباید ما فقط ماه محرم و فکر عزاداری و امام حسین باشیم باید سو وجهتمو نو به سوی امام حسین تنظیم کنئم هر روزمون حسینی باشه و هر روزمون محرمی منظورم این نیس ک هر روز ناله و زاری کنیم منظورم اینکه هر روزمون اخلاق عاشورایی و جهادی داشته باشیم
    ایشالا

    • مس به طلا
      مس به طلا says:

      سلام
      کاملا درسته
      اخلاق عاشورایی باید در زندگی ما جاری باشه: مقابله با ظالمان، خلوص در راه معشوق ازلی یعنی الله یکتا، حریت و آزادگی، جوانمردی، غیرت، نماز اول وقت در هر شرایطی و …
      لیست مناقب امام حسین ع پایان نداره…

  3. غلام ادب عباسم
    غلام ادب عباسم says:

    ببخشید یادم رفت ی چیزی و بگم ک در رابطه با عزاداریه امام صادق میگه شیعه ی واقعی کسیه ک هر وقت اسم حسین بیاد تنش بلرزه و خود ب خود گریش بگیره
    واقعا خوش ب حال کسی ک چنین حالی داره و بیایید ما هم از خدا بخواییم ب ما هم ی همچین توفیقی بده
    تا روز ب روز ب کیفیت حسینی بودنمون بیفزاییم ایشالا

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا تمایل ورود به این بحث را دارید؟
اگر تمایل دارید، شرکت کنید!

پاسخ دهید