مرده پرستی، یا برعکس، حیات ابدی؟

به نام خدا

در این ویدیو در رابطه با یک موضوع بسیار جنجال بر انگیز به نام مرده پرستی صحبت می کنیم. من توی گروهی عضوم، پسرخاله ام یه گروه خانوادگی تشکیل دادن و منو به این گروه ادد کردن. و من همیشه بحث و اینها رو فرصت ندارم شرکت کنم و همیشه گروه ها و کانال هایی که دارم روی سایلنت هستن. و خیلی خوب یه روز اتفاقی گروه رفتم و دیدم پستی توی گروه فوروارد شده بود و متنی طولانی بود و گله مند بود از اینکه ما ایرانی ها مرده پرست هستیم!! در ایران همش گورستان است. چرا ما اینقدر گور داریم؟ چرا اینقدر امامزاده داریم؟

و به شکل منتقدانه و از اون پیام هایی که توی اتاق فکر صهیونیست ها آماده میشه و پخش میشه توی کشور ما و متنش جوری نوشته میشه که اگر انسان کمی آگاه نباشه، کاملاً ذهنش منحرف میشه و میره به سمتی که آره! چرا ا اینقدر مرده پرستیم؟ چرا اینقدر ما میریم سر قبرها؟ چرا ما اینقدر امامزاده داریم؟ دیدم موضوعی هستش که حداقل حقائق در رابطه با اون گفته بشه که مردم ما وقتی فایلی یا متنی از اسراییل برای اونها فرستاده میشه، وقتی می خونن، سریع منحرف نشن. حیفه.

حالا داستان چی هست؟ آیا ما ایرانی ها مرده پرست هستیم؟ خیر! کی گفته ما مرده پرست هستیم؟ دو تا نکته اینجا وجود داره. ببینید دوستان انسان بعدهای مختلفی از زندگی داره. وقتی بیایم اینها رو دسته بندی کنیم، هر انسان چندین بعد داره: بعد جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی یا همون انسانی. بعد فوق عقلی یک انسان کجا هست؟ بعدی هست که روح در اون وجود داره. بقیه بعدهای وجودی انسان انسانی حساب نمیشن.

خیلی از چیزهایی که در شبکه های اجتماعی به شکل انسانیت از اون یاد میشه مثل خدمت کردن، اینها فوقش اگه حساب کنیم در بعد عقلی یا حیوانی قرار می گیرن. مثلاً خدمت کردن یک کمال حیوانی هست. یعنی فقط انسان نیست که خدمت می کنه، اصلاً در سطح حیوانیت انسان قرار می گیره که کمک کنه. شاید الان خیلی ها جبهه بگیرن. یعنی چی بابا؟ عبادت به جز خدمت خلق نیست. کی گفته؟ اصلاً اینطور نیست. ببینید خدمت کار فوق العاده خوبیه. خود ما در کار مس به طلا سعی می کنیم خدمت کنیم به جوون ها که خودارضایی رو ترک کنن. ولی اگر من فکر کنم فقط همین هست که من زندگیم از این تشکیل شده که فقط به دیگران خدمت کنم، در سطح حیوانیت موندم.

شما سگ رو نگاه کنید. سگ بسیار خدمتگزار خوبی هست. تا پای جانش برای همنوع و غیر همنوعش خدمت می کنه. یعنی اگه سگی صاحبش در حال خطر و کشته شدن باشه، اون سگ می پره و جانشو میده برای صاحبش و جانش هم بره مشکلی نداره. خدمت می کنه. شما ببینید حیوانات چقدر به هم خدمت می کنن؟ یه حیوونی بیفته توی چاله و بقیه بیان نجاتش بدن. خیلی این کارو می کنن. تازه حیوون ها علاوه بر همنوعان خودشون که حیوان هست، به غیر همنوعان خودشون مثل ما انسان ها کمک می کنن. نه ادعایی دارن، نه ریایی دارن. سرشون پایینه بارشون رو می برن.

ببینید پس خدمت کردن خیلی خوبه. ولی در بعد حیوانیه. درس خوندن و دکترا و علم و فیزک و ژئوفیزیک و… همش در بعد عقلی انسان قرار می گیره. عقل رو که دیگه حیوانات ندارن دیگه. عقل و درس ندارن. ولی باز اون در بعد عقلی قرار می گیره. ولی هنوز کسی که دکترا و فوق دکترا و دانشمند قرن و پروفسورا هم باشه، نمی تونه بگه من انسان تر از اون کسی هستم که سیکل داره و بیسواده. یعنی معیار انسانیت مدرک و تحصیل هم نیست. معیار انسانیت روح و ارتباط با خداوند هست.

چون روح انسان که در بعد بی نهایت قرار بگیره، اونجاست که در بی نهایت روح می تونه روح نماینده خداوند در زمین بشه و صفات خدایی رو در خودش تقویت کنه. می تونه انسان که شعبه ای از خداوند در زمین هست، می تونه اون رو به منسه ظهور در بیاره. مثل حضرت مسیح که مرده زنده می کردن! مرده رو زنده می کردن. یعنی نماینده خداوند بر روی زمین. دیدید که میگن بنز نمایندگیش اینجاست؟ نمایندگی یعنی چی؟ یعنی هر چیزی که توی اون کارخونه اصلی توی آلمان داره، همین نمایندگی هم داره. هر خدماتی، هر چیزی و هر استاندارد خاصی. برای همینه که ما انسان ها نماینده خداوند روی زمینیم و اونجاست که ما میشیم انسان.

هیچکدوم از اینها ما رو انسان نمی کنه. خدمت کردن یا ازدواج که اینقدر مهمه و ما تأکید می کنیم، به تنهایی و در بعد خودش اگر ما رو به خداوند متصل نکنه، یک امر حیوانیه و یک کمال حیوانیه! مگر حیوانات ازدواج نمی کنن؟ مگر حیوانات چند تا بچه نمیارن؟ اگر ما انسان ها یه بچه میاریم، یه سگ وقتی میزاد شش تا توله می ریزه بیرون! پس می تونیم بگیم که اون کمالش بالاتره؟ همه این چیزها در بعد حیوانی قرار می گیره. ولی وقتی ازدواج در راستای تکامل روح و احصا کردن اسم های خداوند در روح انسان و نزدیکی به خدا باشه، اونجاست که می تونه بشه یک کمال انسانی یا فوق عقلی یا در عالم روح قرار می گیره.

حالا همه اینها رو گفتم که وقتی میگن قبر؛ قبر داستانش چیه؟ انسان ها وقتی که توی این دنیا هستن، اون بعد روح و بی نهایت طلبشون خیلی توی محدودیته. ما رو آوردن توی این دنیا یه سری کارهایی انجام بدیم و متولد بشیم به عالم ابدیت. وقتی که ما می میریم، تازه اون وقته که روحمون آزاد میشه. برمی گرده پیش خدا و قدرت واقعی روح اونجا آزاد میشه.

و حالا فرض می کنیم اولیای خدا یا حضرت مسیح که مرده رو زنده می کردن، کور رو شفا می دادن، اینها وقتی می میرن قدرتشون چندین و چند برابر میشه. بی نهایت میشه. برای اینه که میگن توسل پیدا کنید به ائمه اطهار و توسل پیدا کنید به یک فردی که اولیای خدا بوده و حاج آقا یا کربلایی بوده که توی دنیا کرامت داشته.

این مطلب هم عالیه:  زیربنای خیانت به همسر: هوسرانی و خلأ عاطفی

حالا اتفاقاً من توی شهر خودمون یک شیخی اینجا خاک هست که واقعاً کرامات داشته. یعنی واقعاً از یاران امام زمان بودن. مثلاً میگن: اون زمان هایی که چراغ نفتی داشتن، نفت نبوده، آب می ریخته توی لامپ و لامپ می سوخته و نفت میشده. اینها از اون کارهایی بوده که دخل و تصرف داشتن. همچین کسانی اگر بری سر مزارشون، قدرتشون فوق العاده بیشتره. و حتماً هم لازم نیست بری سر مزارشون. سر مزار رفتن خیلی خوبه. ولی همونجا هم وایسی می تونی با روح اونها ارتباط برقرار کنی. چون روح اونها توی جهان هستی هست دیگه. فقط کافیه شما ارتباط دلی باهاشون برقرار کنید. پس این نکته اول بود.

قبر هر نوع قبری، چه امامزاده باشه، یا انسان های عادی و شیخ ها و … قبر چیزی نیست که ما فکر کنیم رفتیم سر یه تکه سنگ. نه ما رفتیم اونجا به یاد اون فرد داریم با روحش ارتباط برقرار می کنیم. واقعاً الان اون فرد مرده، روحش خیلی قدرتمند تره. و اونها هم به دنیای ما اشراف دارن و می تونن برای ما دعا کنن. و می تونن از خداوند برای ما دعا کنن و خداوند چون اونها رو خیلی دوست داره، یه حالت مهر و محبته دیگه. خدا میگه من چون تو رو دوست دارم، مثلاً این بنده رو داری در حقش دعا می کنی، این کارو برات می کنم.

کما اینکه توی قرآن هم داریم که پسران یعقوب از حضرت یعقوب خواستن که ایشون براشون استغفار کنه. چون حضرت یعقوب به خدا نزدیک تر بود.

و نکته دیگه هم اینکه دوستان داستان لیلی و مجنون رو که شنیدید، مجنون عاشق لیلی بود و می خواست بره چادر لیلی رو پیدا کنه. و یه چوپانی بهش گفت: امروز یا فردا لیلی میاد توی فلان دشت چادر می زنه. گفتش که من چطور می تونم چوپونه بهش گفت که چطور بیام چادر لیلی و ببینمش؟ تو باید لباس گوسفند بپوشی و بیای قاطی این گوسفندها بشی و با خار و خاشاک و چهار دست و پا بیای تا برسی به نزدیک چادر لیلی و من به بهونه چروندن گوسفند می برمت نزدیک چادر لیلی و تو می تونی لیلی معشوقتو ببنی. و این کارو کرد مجنون. و رفت توی پوست گوسفند و رفتن نزدیک چادرش ولی متأسفانه لیلی رفته بود. و فقط چارش مونده بود و جمع کرده بودن و رفته بودن. می دونید مجنون چیکار کرد؟ شروع کرد اون میخی که توی زمین کوفته بودن و دیدید که چادر روی زمین طنابهاش میاد روی میخ بسته میشه. شروع کرد به بوسیدن اون میخ و قربون صدقه اون میخ رفتن! و چوپونه گفت چیکار می کنی؟ مجنون گفت این میخی بوده که طناب بهش بسته شده بوده که این طناب چادر لیلی منو نگهداشته. بنابراین من عاشق این میخم. قربون این میخ برم! یعنی نشان از معشوقش بوده.

حالا بحث امامزاده ها چطور میشه؟ ما اصلاً کاری نداریم به امامزاده ها نداریم که تاریخشون چیه و… کافیه فط بگن این میخ شما رو یاد امام حسین علیه السلام میندازه. تموم شد. یاد معشوق هست که انسان رو منقلب می کنه. برای همینه که امامزاده هر جا باشه خوبه. چون نشانی از امامه و نشانی از معصوم و نشان از اون روح پاک و بزرگ و الهی هستش.

پس این نکته هست که خیلی باید دقت کنیم. حالا با همه این تفاسیر آیا ما مرده پرستیم؟ نه! به هیچ عنوان. اتفاقاً ما خیلی هم زرنگ هستیم. ما رد بعد انسانی به قضایا نگاه می کنیم، نه در بعد عقلی و حیوانی و جمادی و نباتی و

وقتی در بعد انسانی به قضیه نگاه می کنی، میبینی بعضی از انسان ها وقتی می میرن، قدرتشون چندین و چند برابر میشه و همه کار می تونن بکنن. برای همینه که ما به اولیای خدا و امامان و امامزاده ها که روحشون خیلی قدرتمنده دعا می کنیم، نذر می کنیم و همه جور روشی هست. این همه اولیای خدا و امامزادگان داریم توی کشور. حالا امام رضا علیه السلام، ایشون ببنید چقدر قشنگ تجلی خداوند روی زمین بودن و همین حالا هم هستن.

و حالا همه اینها به این مربوط میشه که انسان بعد انسانی خودشو درک کرده باشه. اگر درک نکرده باشه و خودشو در حد حیوان و گیاه و جمادات ببینه، این حرف ها براش معنی نداره دیگه. همینجوری دور خودش می چرخه. من دوستی داشتم اومده بود خونمون و می گفت: من نماز و اینها رو قبول ندارم، ولی در عوضش به مردم خدمت می کنم و عبادت به جز خدمت خلق نیست. و درسته که عبادت به جز خدمت خلق نیست، ولی در چهارچوب الهی. وقتی که شما در مسیر خداوند نباشی، پس یک فردی که خداوند رو قبول نداره و خدمت می کنه، چه فرقی داره با اون سگی که داره خدمت می کنه؟ واقعاً چه فرقی داره؟ دقیقاً سطحشون در حد حیوانی قرار می گیره. تازه حیوانات سطحشون بالاتر از اون انسانی هست که خدا رو قبول نداره، چون اونها بدون ادعا و بدون سر و صدا کردن و بدون ریا، بدون هیچ چیزی عمرشونو خدمت می کنن و میرن.

پس یه ذره باید فکر کنیم که داستان چی بوده؟ چرا ما میگیم روح؟ خدا؟ وقتی که خداوند رو از زندگی یک فردی بگیری، برمی گرده در حد زندگی جمادی، حیوانی و نباتی قرار می گیره. و اگر درس خونده و تحصیلکرده و بی خدا باشه، فوقش خودشو رسونده به سطح عقلی و هنوز معیار انسانیت توی وجودش تیک نخورده و فقط مثل دیکشنری هست که خیلی می دونه. مثلاً گوگل چقدر اطلاعات داره؟ پس چه فرقی داره؟ هنوز اون عامل انسانیت توی وجودش وارد نشده.

 

2 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا تمایل ورود به این بحث را دارید؟
اگر تمایل دارید، شرکت کنید!

دیدگاهتان را بنویسید