مرغ همسایه غاز

مرغ همسایه غاز

 در این فایل صوتی در رابطه با این سؤال صحبت می کنیم که چرا مرغ همسایه غازه؟ و در بحث چشم چرانی چرا گاهاً ما فکر می کنیم که زن یا شوهر مردم، بهتر از زن یا شوهر خودمون هستن؟ البته نه تنها در بحث چشم چرانی، بلکه در بحث خیانت هم می تونه این سؤال مطرح بشه و کلاً از دید بالاتری در مبحث شهوترانی این موضوع قرار می گیره. گاهاً می بینیم که یک زن و شوهر، زوج بسیار خوب و موفقی هستن، هم از نظر ظاهری، هم از نظر اخلاقی، هم از نظر مادی همه چیز اینها درسته و هیچ  مشکل خاصی ندارن، بعد از اینکه چند سالی با هم زندگی کردن، شروع میشه یا مرد میره دنبال زنهای دیگه که نگاه کنه، حتی ممکنه خیانت هم نکنه، میره سراغ نگاه کردن به زنهای دیگه یا زن میره سراغ زن های دیگه.

واقعاً ریشه این مشکل از کجا هست؟ مثلاً گاهاً دیدیم مردهایی که خانم هاشون شکایت می کنن از اینکه مرد ما وقتی که میریم توی کوچه و خیابون و… زیاده از حد به زن های دیگه نگاه می کنن. زن ها سریعاً اینو حس می کنن و متوجه میشن که شوهرشون داره به اشخاص دیگری نگاه می کنه. حالا چرا این اتفاق می افته؟ در بحث چشم چرانی که چندین جلسه در رابطه با اون صحبت کردیم: چشم چرانی و نگاه کردن به دیگران دروازه ورود خیلی از مشکلات مربوط به اعتیاد جنسی هست. یک نوعی از بیماری های جنسی هست که طبقه بندی شده در اعتیاد جنسی و چشم چرانی از اینجا شروع میشه.

حتی اگر مردی بسیار سالم باشه و سال ها در کنار همسرش خوب زندگی کرده باشه، لاین دلیلی نمیشه که اون مرد در معرض خطر نباشه. فرض کنید که یک مردی سال ها خوب زندگی کرده، سرش به کارش بوده، سرش به کار و زندگی و خانمش و … بوده، اگر در شرایطی قرار بگیره که حواسش نباشد، کسی، شخصی، موضوعی، کتابی، فیلمی، یک چیزی بیاد اون شهوتی که در وجود انسان هست رو تحریک کنه، به قول معروف آتش شهوت رو درون اون مرد روشن کنه، دیگه حتی اون مرد خوب و سر به زیر هم در امان نخواهد بود. اگر آتش شهوت شروع شد، رفته رفته این آتش بزرگ و برگ و بزرگ تر میشه، مثلاً از یک نگاه کوچک شروع میشه.

فرض کنید که یک آقایی داره با خانمش در خیابون راه میره، یک نگاه کوچیک به یک نفر میندازه و رد میشه و میره. مثلاً میگه: خوب این هم خوب بود! همین. از اینجا شروع میشه. بعد اگر انسان حواسش نباشه، همین نگاه تبدیل میشه به نگاه و نگاه های بعدی و دیگه به جایی می رسه که حتی اگر خانمش هم کنارش باشه، نمی تونه جلوی خودشو بگیره. مثلاً وقتی که توی رستوران نشستن و یک خانم دیگه در میز بغلی نشسته و جذابه، این مرد هر چقدر هم که تلاش کنه نگاه نکنه، آخرش زیر چشمی اون خانم رو نگاه می کنه و سریعاً خانم خودش متوجه میشه!

بیماری چشم چرانی یک بیماری پیش رونده هست. چرا؟ چون یک نوع اعتیاده. همه اعتیادها پیش رونده هستن. اعتیادی ما نداریم که فکر کنیم هراعتیادی در یک سطحی متوقف میشه و اون فردی که مواد مخدر مصرف می کنه بگه: من مقدار مصرف موادم اینقدر هست! اصلاً همچین چیزی نیست. مقدار مصرف، زمان مصرف، درگیری های ذهنی، روحی، عاطفی، همه اینها رو به رشد هستن. بیماری اعتیاد پیش رونده هست. چشم چرانی یک بیماری پیش رونده هستش که به جایی می رسه یک فرد اینقدر نگاه می کنه که اون هوشیاری قدیم خودشو کامل از دست میده. و خانمش شروع می کنه به شاکی شدن که چرا اینقدر نگاه می کنی؟

یک خانمی که سال ها خانم خوبی بوده و واقعاً یک همسر وفادار و ساکت و خیلی سر به زیر که خیلی با هم خوب بودن و رابطه شون خیلی صمیمی و عاشقانه بوده، این خانم هم یک چیزهایی در وجودش زنده میشه، حساس میشه و اون حسادت زنانه ای که شاید اصلاً در زندگی لازم نبوده که اون حسادت بیدار بشه، با چشم چرانی اون مرد، این حسادت زنانه بیدار میشه. کنترل کردن ها، جر و بحث ها، وسواس شدن شروع میشه.

ضربه ای که به این خانم می خوره چی هست؟ اینه که اون خانم میره خودشو قضاوت می کنه و میگه: یعنی چرا این مرد میره به خانم های دیگه نگاه می کنه؟ آیا من به اندازه کافی خوب نیستم؟ آیا من به اندازه کافی مهران نیستم؟ آیا من در رابطه زناشویی به اندازه کافی خوب نیستم؟ کلاً شخصیت وجودی خانم داغون و خورد میشه. پیش خودش میگه: من که تمام عمر و هستی ام رو به پای این مرد ریختم! چرا داره به زن های دیگه اینطوری نگاه می کنه؟ خیلی مخرب هست برای یک خانم.

و بر عکسش هم همین هست. مثلا اگر یک زن و شوهری باشن که مرد خیلی خوب و سر به زیر باشه و خانم مثلاً  تحت تأثیر دوست های نا باب، فیلم، داستان یا یه سری چیزهایی که بیاد اون خانم رو تحریک کنه که بخواد یه کمی پاشو از اون مسیر درست، کج بگذاره، نگاه کنه و چت کنه با مردهای غریبه، یه جوری بکنه که باعث بشه اون حالت عدم اعتماد در مردش شکل بگیره، این دوباره به همون شکل مثال قبلی هست. اون مرد میگه: چرا این خانم این کارو می کنه؟ من که با تمام وجود کنارش بودم! آیا من مشکلی دارم؟ آیا من به اندازه کافی خوب نیستم؟ آیا من مرد خوبی نیستم؟ آیا من توی رابطه زناشویی خوب عمل نمی کنم؟ و احساس حقارت در وجود مرد شکل می گیره و همه اینها هست.

و چرا این اتفاق می افته؟ به خاطر اینکه اون مرد یا زنی که شروع می کنه به شهوترانی، فکر می کنه که مرغ همسایه غازه! فکر می کنه که زندگی مردم بهتر از زندگی خودشه! فکر می کنه که اون دوستی که توی کلاس باهاش آشنا شده، خانم یا آقا، اون دوست زندگی بهتری داره! مثلاً فرض کنید یک خانمی که خیلی خانم خوب و خانواده داری هست و میره توی یک کلاسی شرکت می کنه. یک کلاسی مثل آشپزی یا هر چیزی. خانم هایی که اونجا با او دوست هستن، کافیه که دوست صمیمی این خانم بشه و اون خانمی که دوست صمیمی این خانم خونه دار خوب شده، اهل دوست پسر داشتن و شیطونی و… هست. اثر خیلی زیادی روی این خانم می گذاره.

این مطلب هم عالیه:  عشق مسموم

چون که خانم ها خیلی در دوستی روی هم تأثیر می گذارن. مغزشون جوریه که وقتی در مورد موضوعی صحبت می کنند، راجع به همه چیز که به اون موضوع مربوط هست، صحبت می کنن! مغزشون مثل یک کلافی از سیم می مونه که این سیم ها  همه جوره به هم ارتباط دارن. وقتی که با هم دوست میشن، جوری میشه که خلی راحت از هم اثر می پذیرن. حواسمون باشه که خانم ها از هم اثر می گیرن. مردها هم همینطور. مردی که مثلاً خوب بوده، خانواده دار بوده، سرش پایین بوده، عاشق خانمش بوده، مثلاً اگر بره توی محیط کار با کسی دوست بشه که یه کمی پاش بلغزه و اهل دختر بازی و شهوترانی باشه، روی اون مرد خواه ناخواه کم کم اثر می گذاره.

خودشو با زندگی اون مقایسه می کنه و میگه: زندگی من یه زندگی ساده ایه، خودمم و خانمم، هیچ کار دیگه ای نمی کنیم، شیطونی نمی کنیم و اون دوست من شیطونی می کنه! یا اون خانم پیش خودش میگه: این دوست من چه شیطونی هایی می کنه! چه دوست پسرهایی داره! چقدر زندگی من کسل کننده هست! چقدر زندگی من ملات باره! زندگی اون خوبه! خوش به حال اون! اینها رو کی میاد میندازه؟ اون شیطان پلیدی که طبق اون قسمی که خورده، برای نابودی روح ما انسان ها و متلاشی کردن هرگونه عشق و صمیمیت و خانواده.

اینجاست که نه تنها مرغ همسایه غاز است، بلکه فکر می کنیم زن های همسایه بهتر از زن های ما هستند! مردهای همسایه بهتر شوهرهای ما هستند! دارایی های همسایه بهتر از دارایی های ماست و همه چیز زندگی مردم بهتر از زندگی ماست. و شیطان از این دریچه وارد میشه. مثلاً شاید خانمی در سن خیلی کمی ازدواج کرده و خیلی زندگیشون خوب بوده و عاشق هم بودن و دخترهایی که همسن و سالش هستن و مجرد هستن، بهش میگن: تو مثلاً اومدی توی سن بیست سالگی ازدواج کردی، هیچ کاری نکردی، جوونی نکردی! بیا با ما جوونی کن، بریم بگردیم… و باعث میشن به همین راحتی زندگی یک زن و شوهر متلاشی بشه. زن جوونه دیگه!

من نمی خوام بگم ازدواج توی سن کم خوبه. میگم: مثلاً توی مورد اینطوری. حالا به هر حال یک اتفاقی افتاده، عشق و عاشقی بوده یا هر چیزی. فرض می کنیم که یک نفر توی سنی ازدواج می کنه که فکر می کنه جوونی نکرده. این فکرو کی میاد میندازه؟ شیطان. چه جوری این کارو می کنه؟ از یاران خودش استفاده می کنه. یارانش کیا هستن؟ همین دوست های نابابی که شیطونی می کنن، کسانی که ارزش تشکیل زندگی خانوادگی که این خانم داده رو نمی دونن! و خودبخود باعث میشه که یک مدت که با هم رفت و آمد کردن، افکار و عقاید و سبک زندگی خودشون رو به اون خانمی که دوستشون هستن، تزریق کنن. پس اگر ما آقا یا خانم هستیم، باید مواظب باشیم که اگر زن یا شوهری داریم و زندگی خوبی داریم، دو دستی بچسبیم به همین زندگی خودمون. فکر نکنیم که بیرون از زندگی خودمون خبریه!

یک داستان خیلی خوشگلی هست که براتون میگم: یکی از دوستان خیلی عزیزم که بهشون میگیم آقا سید، یک مرد مسن و خیلی دوست داشتنی و با تجربه ای هستن و ایشون این داستان رو برای من تعریف کردن که خیلی قشنگ بود: یک شخصی کلید خودشو توی خونه گم کرده بود، توی خونه هم لامپ سوخته بود، لامپی نبود که بتونه کلیدشو پیدا کنه. ولی بیرون از خونه چراغ راهرو روشن بود، رفته بود توی راهرو و داشت دنبال کلیدش می گشت! و یکی ازش پرسید: چیکار داری می کنی اینجا و دنبال چی می گردی؟ گفت: دنبال کلیدم می گردم، کلیدم توی خونه گم شده! گفت: چرا اینجا داری دنبالش می گردی؟ گفت: تو خونه چراغ نداره و تاریکه، اینجا دارم دنبالش می گردم!

این داستان ماست. یک مشکل کوچیک بین خودمون و همسرمون هست یا فکر می کنیم که همسرمون از نظر روحی، جسمی و روانی، یکی از خصوصیات وجودی همسرمون به دلمون نمی چسبه، سریعاً میریم توی راهرو دنبال کلید بگردیم! میریم دنبال اینکه اون یک کاستی همسرمون رو توی دیگران پیدا کنیم! بدون اینکه هیچ تلاشی بکنیم برای اینکه اون قسمت از وجود همسرمون که درست نیست یا باب میل ما نیست رو روش کار کنه. و صبور باشیم و کنارش بمونیم و این مسیر ازدواجی که کنار هم تصمیم گرفتیم تا آخر عمر با هم بمونیم رو ادامه بدیم.

و ما این کارو نمی کنیم! حالا همه نه، ولی خیلی ها اینجوری گول می خورن دیگه. مثلاً مرد میگه: من همسرم خوب نیست، سریعاً برم اولین خانمی که اون خصوصیت خوب رو داره، برم دنبالش. و اگر به اون برسم، من خوشبختم! نمی دونن که با این کارشون چه ضربات روحی به همسرشون می زنن و چه ضرباتی به زندگی خانوادگی خودشون و چه مشکلاتی رو به وجود خواهند آورد! و وقتی هم که به اون خانمی که بیرون از ازدواج به هم رسیدن، می ببینن که اون هم نتونست دردی رو دوا کنه! بدتر می کنه قضیه رو.

رابطه زناشویی یک رابطه خیلی پیچیده هست و تلاش و صبوری می خواد، حتی رفاقت و مرام می خواد. آدم باید مرام داشته باشه. اگر آدم فکر می کنه که همسرش از نظر ظاهری یا رفتاری یا هر چیزی باب میلش نیست، باید وایسه کنارش کمکش کنه که همسرش رشد کنه. نه اینکه بیاد سریعاً بره بیرون و بگه: من یک فرصت دیگه رو انتخاب می کنم و یه شانس دیگه رو امتحان کنم. و همینجوری توی نفر بعدی هم دو تا عیب دیگه رو پیدا کنه و بگه: این هم فایده نداره، برم سراغ نفر بعدی! این نمیشه.

فایل صوتی مرغ همسایه غاز را دانلود کنید.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا تمایل ورود به این بحث را دارید؟
اگر تمایل دارید، شرکت کنید!

دیدگاهتان را بنویسید