solitude-men-and-women-coomparison

مقایسه سالیتود مردان و زنان

در این مقاله به این سؤال جواب میدیم که دوران سالیتود یا خلوت درون برای خانم ها راحت تره یا آقایون؟ مخصوصاً توی جامعه ما اینطور مرسوم هست که خانم ها باید منتظر بمونن که آقایون برای ازدواج به خواستگاری ایشون برن، شاید این سؤال براشون پیش بیاد که اگر ما در دوران سالیتود یا خلوت درون باشیم و خیلی هم حالمون خوب باشه و رابطمون با خدا صمیمی باشه، خداوند رو در آغوش کشیده باشیم و همه چیز عالی باشه، ولی تا کی باید این حالت رو نگهداریم؟ آیا این نگرانی پیش نمیاد که: از کجا معلوم یک آقایی به خواستگاری من خواهد آمد یا نه؟ و این سؤال جنبه دیگرش اینطور می تونه باشه، برای آقایون خوب سالیتود راحت تره. توی خلوت درون و سالیتود می مونن و هر وقت دلشون خواست میرن سراغ یک خانمی و خواستگاری می کنن و قدم در راه ازدواج می گذارن.

ببینید تا حدودی شاید این سؤال درست به نظر برسه که برای آقایون راحت تره که توی سالیتود، مجردی و خلوت درون بمونن و هر وقت دلشون خواست ازدواج کنن، ولی اگر از یک بعد بالاتر به اون نگاه کنیم، می بینیم که اگر انسان واقعاً عاشق خداوند بشه و خداوند بیاد روحش رو در بر بگیره و عاشق خدا بشه و خودش رو تحت حمایت و در آغوش خداوند ببینه، دیگه اونجا زن و مرد فرقی نمی کنه. حتی اگر خانمی هست که مجرد هست و نگرانه که اگر کسی نیاد خواستگاریش شاید مجرد بمونه و نتونه ازدواج کنه، نتونه مادر شدن رو تجربه کنه و… همه اینها درست. اینها نگرانی های طبیعی یک خانمه. ولی اگر از یک سطح بالاتر نگاه کنیم؛ اگر اون عشق خداوند و اینکه انسان دلش رو به خداوند تقدیم کرده باشه و درست اتفاق افتاده باشه، دیگه اون چیزهای دنیوی اینقدرها نگرانی برای اون فرد ایجاد نمی کنن.

اگر به لطف خدا ازدواج اتفاق افتاد که چه بهتر؛ بسیار عالی؛ ازدواج می کنه، بچه دار میشه و مادر شدن رو تجربه می کنه و همسر بودن رو تجربه می کنه. ولی اگر تا اون موقعی که اون اتفاق نیفتاده، اگر این ترس اون خانم رو اذیت می کنه، باید به این فکر کنه که: اگر من خداوند رو پیدا کنم و خداوند اون معشوق حقیقی کائنات رو درکش کنم و عاشق اون بشم، دلم رو به او بسپارم و عشقبازیم رو با او انجام بدم، دیگه اصلاً زیاد مهم نیست حتی اگر مجرد بمونه و خواستگار براش پیدا نشه. دیگه اصلاً اهمیت خاصی نداره. چرا؟ چون اون فرد معشوق واقعیشو پیدا کرده و عاشق خدا شده.

اینکه میگن کسانی که با خدا هستن، خداوند همه لحظاتشونو پر می کنه؛ همینه که دیگه طرف هنگام کار کردن، هنگام تفریح، هنگام خوابیدن، وقتی که بیداره، وقتی که داره صحبت می کنه، وقتی که داره مسافرت می کنه، وقتی که داره به موسیقی گوش میده؛ خداونده که ابعاد زندگی اون فرد رو پر کرده و حضور خداوند رو در لحظه لحظه زندگی خودش حس می کنه. دیگه اونوقت اگر هم مجرد بمونه، اونقدرها نگرانی نداره و با خداوند اینجوری می تونه فرد صحبت کنه و اینجوری نگاه کنه که: خدایا اگر تو نمی خواهی که اون فرد مناسب به زندگی من وارد بشه، اشکال نداره من مجرد می مونم. و اگر هم تو صلاح دیدی که اون فرد به زندگی من وارد بشه، من اون رو هم می پذیرم.

و یک موضوع دیگری هم اینجا هست که شاید بحث برانگیز باشه: اگر خانمی که واقعاً روی خودش کار کرده و واقعاً سطح روحانیتش، معنویتش، شناخت از خودش و خدای خودش بسیار بالا هست، دیگه دوست داره ازدواج کنه؛ در دوران سالیتود هست و اگر دوست داره ازدواج کنه، اگر موردی سر راهش می رسه و یک آقایی که توی محیط کاری یا هر چیزی آشنا میشه و با اون شناخت عمیقی که از خودش و خدای خودش داره و فکر می کنه که اون آقا برای ازدواج با او مناسب هست، اشکالی نداره که اون خانم هم یک سرنخ هایی هم بده و ابراز علاقه ای به اون آقا بکنه. درسته که اون عزت نفس زن همیشه این هستش که باید در مسند معشوقیت بنشینه و آقا به او رجوع کنه؛ ولی در موارد خاصی و نه همیشه؛ نه اینکه خانم به هرکسی که می رسه بگه. خانمی که روی خودش کار کرده و انسان شناس خوبی شده، چرا؟ چون خودشو خوب شناخته. و مطمئنه اون آقایی که می خواد این سیگنال رو بهش بده، اون آقا هم روی خودش کار کرده و به قول خودمون ظرفیت و جنبه بسیار بالایی داره، اشکال نداره که اون خانم بهش بگه.

این مطلب هم عالیه:  میلاد امام رضا (ع)

حتی برای یک از نزدیکان خودمون به همین شکل اتفاق افتاد. اون خانم می گفت: توی اون دانشگاهی که بودن، از یکی از این آقایون خیلی خوشش می اومد و نه اینکه مستقیم بخواد بره به ایشون بگه من از شما خوشم میاد، ولی مثلاً یک سری کارهایی برای اون آقا انجام داده بود: مثلاً براش توی زنگ تفریح ساندویچ درست کرده بود و با یک همچین چیزهایی نشون داده بود که من به شما علاقه دارم. و اون آقا اینقدر از این کار خوشش اومده بود! چرا؟ چون آقایی بود که جنبه داشت و ظرفیت داشت. به قول خودمون کسی نبود که بخواد سوءاستفاده کنه از این صداقت اون خانم. خیلی خوشش اومده بود و کاری نداریم، داستانو کوتاه کنیم، اونها با هم ازدواج کردن. شروع اون رابطه از طرف خانم بود.

و باز هم تأکید می کنم: اینو من نمی خوام ترویج کنم که فردا همه خانم ها بیفتن دنبال آقایون که بیاید با من ازدواج کنید. نه. این نیست! شرطها و شروطها… شرطش اینه که اون خانم روی خودش کار کرده باشه و انسان شناس بسیار خوبی باشه و خودش رو خوب بشناسه، دیگران رو بشناسه و خدا رو بشناسه. و درک کنه، بفهمه که اون آقا، آقاییه که واقعاً سوءاستفاده نخواهد کرد. و حتی اون آقا هم تمایلی نداشت و یا شرایط ازدواج رو نداشت، آقایی نیست که بخواد این قضیه رو بر علیه اون خانم استفاده کنه و بره باهاش قیافه بگیره. شناخت خیلی مهمه. در شرایط خاص، این هم یکی از راه حل هایی هستش که برای خانم هایی که مجرد هستن و می خوان ازدواج کنن، بعد از دوران سالیتود و بعد از اینکه خودشون و خدارو خوب شناختن. چرا؟ چون اگر قبل از این باشه، انتخاب های انسان خیلی دقیق نیست. چرا؟ چون نه خودشو خوب می شناسه و نه دیگران رو. ولی اگر خودشو خوب بشناسه و دیگرانو خوب بشناسه، دیگه اونوقت خودبخود آقایونی که اطرافش هستن رو فیلتر می کنه و اون فردی رو از بین اونها انتخاب می کنه که ظرفیت پذیرش همچین حرکتی رو داره. بنابراین خیلی مهمه که این رو هم در نظر گرفته باشیم.

پس دو تا نکته توی این فایل گفتیم. نکته اول: در دوران مجردی مخصوصاً برای خانم ها، نگران این نباشن که من تا کی مجرد بمونم. اگه عشق خداوند رو کسی پیدا کرد و عاشق خدا شد، دیگه این نگرانی ها انگار معنی خاصی نداره. چون خداوند دیگه زندگی اون فرد رو پر می کنه. و نکته دوم: در شرایط بسیار خاصی که اون خانم روی خودش کار کرده و انسان شناسی و خداشناسیش خیلی قوی شده و اگر می بینه آقایی که در زندگی او و اطراف او هست و فکر می کنه که این آقا برای او مناسب هست، می تونه خیلی غیرمستقیم و خیلی محترمانه یک جوری به اون آقا سیگنال هایی رو برسونه و بگه: من از شما خوشم میاد. و اون بشه شروع یک آشنایی و انشاالله به ازدواج ختم بشه.

 

این فایل صوتی را از اینجا دانلود کنید.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا تمایل ورود به این بحث را دارید؟
اگر تمایل دارید، شرکت کنید!

پاسخ دهید