مقایسه ورزشهای رزمی و نماز

دوستان در فایل صوتی ارتباط با خدای با مرام، ما یه سری تکنیک هایی رو گفتیم که می تونیم با خداوند ارتباط داشته باشیم. و از اون چهار تا تکنیک، تکنیک چهارمش در رابطه با نماز خوندن بود و اینکه نماز چقدر خوبه و می تونه به ما کمک کنه که به خدا نزدیک بشیم. خوب بعضی از کاربرها سؤالاتی می پرسن و میگن: آقای زارع مگه فقط از راه نماز میشه به خدا رسید؟ مگه فقط راه های رسیدن به خداوند فقط نماز خوندن هست؟ مارمولک می گفت: به تعداد انسان های روی زمین راه های رسیدن به خداوند وجود داره. اولاً من این جمله رو دوست ندارم به این شکل بگم. من کسی نیستم، ولی تجربه خودمه. هر کسی درک شخصی خودشو از خداوند داره. این درست. و راه های رسیدن به خداوند خیلی متفاوته. منتهاش بحث نماز و کلاً هر عبادتی که استراکچر شده و سازماندهی شده هست.

من خودم همیشه با ورزش های رزمی مقایسه می کنم. اینکه من یه زمانی تکواندو کار می کردم و خیلی جدی دنبالشو می گرفتم و… الان که به این موضوع فکر می کنم و مقایسه می کنم، فرض کنید من خیلی توی کیسه بکس کار کردن و ضربه زدن و… خیلی خوب بودم. حتی ضربات پای ۱۸۰ درجه می زدم. و جوری بود که من وقتی کمربند آبی بودم، جلوی آینه که می ایستادم و ضربه یوپچاگی یا دولیوچاگی رو از روی تیغه پا یا ۱۸۰ درجه می زدم، استادم می اومد و کیف می کرد. و یه بار یادمه به من گفت: بیا جواد و من رو برد آخر باشگاه که کمربند مشکی و دان یک و دو و همه بودن، دور من حلقه زدن و گفت: جواد بزن! تا من ضربه ها رو می زدم، می گفت: کیف کنید! یوپچاگی به این میگن. حالا من کمربند آبی بودم، بعدش قرمز و بعدش مشکیه. دو تا کمربند مونده بود تا مشکی. و خوب خیلی خوب بودم. منتهاش نکته ای که وجود داره، برای گرفتن کمربند و رفتن به لول های بالا، شما چه دوست داشته باشید و چه دوست نداشته باشید، باید و باید یه سری فرم هایی رو یاد بگیرید و اجرا کنید.

مثلاً فرم یک تکواندو خیلی ساده هست. و شما باید این حرکت بسیار ساده رو جلوی سه تا استاد انجام بدید تا تأییدت بکنن و بگن شما بری به لول بالاتر. استراکچره، قانونه، چه شما خوشت بیاد، چه خوشت نیاد! چه استاد ضربات پا باشی، چه نباشی، کی به این حرف ها اهمیت نمیده. قانون قانونه، باید قانون رو رعایت بکنی تا بری به درجات بالاتر. حالا بحث نماز هم از نظر من همینه. حتی اگر من خیلی رابطه ام با خدا خوب باشه، خیلی شب تا صبح گریه کنم و رابطه عاشقانه داشته باشم، همه اینها عالیه. ولی دستوری که صادر شده، باید انجام بشه. چه من خوشم بیاد، چه خوشم نیاد. اجباره، زوره آقا! می دونید چی میگم؟ خدا گفته: شما حتی توی دریا هم داری غرق میشی، باید نمازتو بخونی همون لحظه. می دونید هیچ تبصره ای نداره و نمیشه ازش فرار کرد، تحت هیچ شرایطی. بنابراین بعضی ها میگن: باشه. ما این نمازه رو می خونیم که تیک خورده باشه و می ریم سر راه های رسیدن به خدا. این هم باز برای کسانی که روی نماز خیلی کار می کنن، مثل عرفا و… از همین نماز به همه جا می رسن.

این مطلب هم عالیه:  افشاگری: موسسه کینزی قسمت سوم: دوران قبل و بعد از کینزی

حالا باز مقایسه می کنم با فرم تکواندو، خوب برای من مبتدی یعنی چی؟ که این جوری کن و بعد اونجوری کن؟ ولی اگر یک استادی که دان ده تکواندو هست، بیاد این فن رو بزنه، اون متوجه میشه که این فرم یک تکواندو معناش چیه؟ همین مشت یه آدمو می کشه، ولی کمربند سفیدی که یک ماه رفته باشگاه و فرم یک رو یاد گرفته، میگه: این رو ما می زنیم حالا، کمربندو بده. ولی اون استاد فرمی که اجرا می کنه، درک کرده. سال ها این فرم رو زده و می دونه که شما باید این فرم ها رو اجرا کنید تا بتونید به لول های بالا برید. یا اون استادی که من توی مالزی داشتم، استاد تائیچی بود، ولی یک سبک خاصی از تائیچی رو درس می داد. تائیچی آروم نبود. تائیچی بود که مفاهیم کشنده پشت این حرکات آروم رو به ما یاد می داد. و به ما می گفت: این حرکت رو می بینید که در حرکت های آروم این کارو می کنن؟ راحت دست رو میارن و… این حرکت رو وقتی که تند انجام می داد، می گفت: این سمبل اون حرکتی هست که شما می تونید دست طرف رو از ناحیه آرنج بشکونید با این حرکت!

اون می فهمید که این حرکت یعنی چه! حالا درک شخصی من هم از نماز همینه. که وقتی من نماز می خونم یا همه انسان ها نماز می خونن، باید این کارو انجام بدیم، هر چه بیشتر آدم نمازش رو می خونه، بیشتر می تونه به خدا نزدیک بشه و همون حرکات ساده نماز که ما نمی دونیم و به نظر ما خیلی ساده و روتین میاد، باید بریم پیش کسانی که واقعاً می دونسجتن نماز چیه؟ مثلاً وقتی که میگن: امام علی علیه السلام وقتی نماز می خوندن، تیر توی پاشون بود، در می آوردن و و ایشون متوجه نمی شدن و نمازشون رو می خوندن، این قدرت نماز رو نشون میده. و به هرجایی که عرفا رسیدن، از نماز بوده.

پس این کاربر عزیزی که از ما این سؤال رو کردن، درکشون می کنم. چون من سالها، هشت سال پیش قبل از اینکه توبه کنم، من هم بی خدا بودم و مسخره می کردم و بدم می اومد و می گفتم یعنی چه؟ پس چرا خارجی ها نماز نمی خونن به همه جا می رسن؟ همه اینها رو من کاملاً درک می کنم. چرا؟ چون بودم اونجا. ولی وقتی اومدم این طرف پل، این طرف داستان هم از زبان منی که اون وری بودم و حالا این ور شدم، خوب بشنوید دیگه. نمازه رو بخونین. من همیشه گفتم: اگه می خواین زرنگ هفت خط روزگار باشین، هفت خط ها! یعنی هیچکی به گرد پاش نرسه، نماز رو باید انسان بخونه. همه گره های زندگی باز میشه. اصلاً توی بعد کائنات یه چیزهایی اتفاق می افته، که شما وقتی نماز رو اول وقت می خونی، خدا هم سر وقت و وقت درست خودش زندگی شما رو هدایت می کنه و مشکلات رو حل می کنه.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا تمایل ورود به این بحث را دارید؟
اگر تمایل دارید، شرکت کنید!

پاسخ دهید