من میتوانم – قسمت ۲ – هجوم به مشکل

 

دوستان عزیز توی این ویدیو در مورد توانستن باز هم بیشتر صحبت می کنیم. من خیلی سردمه الان، چون که با دوست و استاد عزیزم محمد افلاکی توی آب بودیم شنا کردیم و تا پشت ساحل اون طرف که شما می بینید ما رفتیم شنا کردیم و برگشتیم. خیلی خوب بود.

خوب من اولش حقیقتش یه کم می ترسیدم که خسته شم و نتونم این کارو انجام بدم. البته یک نمیچه جلیقه هم داشتم که بسته بودم. جلیقه بادی نبود. یک چیز خیلی باریک که می بندی که یه ذره کمک کنه که برای مسافت های طولانی بتونی استفاده کنی. اون هم بسته بودم و رفتیم و اومدیم، همین الان که دیدم داره تاریک میشه این ویدیو رو گرفتم.

واقعاً جای همه شما خالی. چیزی که می خواستم بگم اینه که گاهی وقت ها مشکلات و نگاه کردن به اون ها خیلی ما رو می ترسونه، ولی وقتی که میری واردش میشی و یواش یواش پیش میری، می بینی که می تونی از پس همه مشکلات بر بیای. حالا این مسیری که پشت سر من می بینید واقعاً طولانیه. ما رفتیم تازه اون طرف و وقتی که رسیدیم اون طرف، یه کم دراز کشیدیم روی ماسه ها و مدیتیشنی انجام دادیم و کلاً خشک شدیم.

این مطلب هم عالیه:  قدم دوم (از هفت قدم) در ترک خودارضایی: آشتی با خداوند

دوباره من تنبلیم می اومد که دوباره برم وارد آب شم. ولی خوب آقای افلاکی گفتش که نه بیا بریم تو آب، کمتر اذیت میشی مثلاً اینکه بخوای پیاده تا ساحل برگردی. خیلی خوب بود. حس خیلی خوبی داشت. ولی الان دستم کلاً سره و انگشتام حس نداره! ولی خیلی با حال بود… جای همگی خالی. نترسید. مشکلات و هر چیزی که هست، برید توی سینه کار و از هیچ چیز نترسید.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا تمایل ورود به این بحث را دارید؟
اگر تمایل دارید، شرکت کنید!

پاسخ دهید