نداشتن رابطه جنسی بی عرضگی

تبدیل نیروی جنسی به ثروت – قسمت ۳۳ – آیا نداشتن رابطه جنسی بی عرضگی است؟

در این فایل صوتی در رابطه با سؤالی که یکی از کاربرها پرسیده بودن، صحبت می کنیم. ایشون پرسیده بودن: من بیست و چهار سالمه و دوست دختر و… ندارم. ولی این فکر خیلی اذیتم می کنه که: تو چقدر بی عرضه ای که توی سن بیست و چهار سالگی هنوز رابطه جنسی و دوست دختر نداری، ولی مردم از شانزده سالگی میرن دنیال سکس و تو چقدر عقب موندی و چقدر تو بی عرضه ای! چرا تو دوست دختر نداری؟ ولی بقیه دارن؟ این فکرها سراغ خیلی ها میاد. مخصوصاً اوایل دوره جوانی. همه ما این فکرها رو داشتیم توی زندگیمون. حالا کم یا زیاد داره. ولی همه به نوعی داشتن. حالا کسی هم که دوست دختر داشته باشه، باز دائماً خودشو با دیگران مقایسه می کنه: که چرا دوست دختر من کمتر خوشگله نسبت به دوست دختر فلانی؟ و این فکرها همیشه هست.

و ما انسان ها موجودات اجتماعی هستیم که دوست داریم هی خودمونو چک کنیم با اجتماع که از قافله عقب نمونیم. و ترس از اینکه طرد بشیم از همکلاسی ها و دوستان، همیشه توی وجود ما بوده. ولی چیزی که اینجا هست اینه که: دوستان این فکرها و صحبت ها برای موقعی هست که انسان خودش رو نشناخته باشه. و ارزش والای روح خودش رو درک نکرده باشه. و بخواد خودشو در همین بعد جسمی نگاه کنه. و بر اساس این ببینه دیگران چیکار می خوان بکنن، و بره همون کارو انجام بده. این تفکر یک سرابه. یک سرابه که ما فکر کنیم که یک جوون بیست ساله مجرد فکر کنه که اگر من دوست دختر داشته باشم و رابطه جنسی داشته باشم، دیگه زندگی برای من بهشته و همه چیز عالیه و من دیگه هیچ مشکلی نخواهم داشت. اصلاً همچین چیزی نیست.

چرا. اگر فردی بره ازدواج بکنه، من خیلی موافقم و همیشه گفتم: حتی همون بیست سالگی و حتی هجده سالگی انسان ازدواج کنه، با این خیلی بهتره. تا اینکه بگه: من به منظور رابطه جنسی برم یه دوست دختری بگیرم و میل جنسیمو تخلیه کنم. بعد فکر کنه این نهایت خوشبختیه. اصلاً اینطور نیست. چرا؟ چون رابطه وقتی چهارچوب نداشته باشه و زیر بنا نداشته باشه و زیر بنای اون فقط شهوت و میل جنسی باشه، این مشکلات خیلی زیادی برای اون فرد به وجود میاره و اولین اثر خودشو توی درس و تحصیل اون فرد به وضوح خودشو نشون خواهد داد. کسانی که می افتن توی خط دوست دختر و… به شدت افت تحصیلی پیدا می کنن. چرا؟ چون رابطه ایه که زیربناش بر مبنای شهوت و میل جنسیه. بر مبنای عشق و محبت و با هم موندن تا ابد که نیستش. یک رابطه مخفیانه هست، حالا پدر و مادر بدونن، یا ندونن، خود دختر هم می دونه که پسر این رو به خاطر رابطه جنسی بیشتر می خواد و می دونه هیچگونه تعهدی نیست.

خود دخترها می دونن که پسرها بیشتر می خوان لذت جنسی ببرن و به هیچ وجه نمی خوان زیر بار تعهد ازدواج برن و این دختر می دونه که هر لحظه این پسر دیر یا زود او رو کنار خواهد گذاشت و سراغ بعدی خواهد رفت. هر چقدر هم که عشق باشه، وقتی که چهارچوب درست نباشه، شما وقتی که یک کاری رو طبق اصول خودش انجام ندید، اینکه میگن: خشت اول رو کج بذاری،،، اون ساختمون تااا آخر کج میرهابالا. این خشت اول کجه. هر چقدر هم که ما با کلاس باشیم و بیایم از غربی ها تقلید کنیم که نه! چه اشکال داره؟ ما هم عاشقیم! ما هم عشق داریم و… چون که تعهد بینشون نیست، تعهدی که ما قول داده باشیم تا ابد کنار هم باشیم، توی این قضیه وجود نداره و مبنای شکل گرفتن این رابطه سکس و شهوت بوده، به همین راحتی که مبناش شهوت بوده، با یک عامل شهوانی دیگه مثل خشم که خودش شهوت در عصبانی شدن هست، اون می تونه این رابطه رو به هم بزنه و این دو تا رو از هم جدا کنه. به همین راحتی. سازگاری ها کم میشه و…

و این رو می خوام بگم: داشتن دوست دختر و رابطه جنسی یه سرابه! یه چیزیه که به ما خوروندن. از طریق فیلم های هالیوودی و این چیزهایی که خیلی به شدت داره اون ور به ما تزریق میشه، مثل قضیه ولنتاین، اینها همه مال اون طرفه. حالا اونطور که من شنیدم: ولنتاین یه کشیشی بوده که اومده یه دختر و پسری که گفتن شما به هم نمی تونید برسید رو به هم رسونده و عقدشون کرده و کشتنش. مگه ما خودمون کم داریم شخصیت های بسیار بزرگی که چه شهامت ها، چه رشادت ها، چه توی بعد مذهبی خودمون، چه توی شاهنامه که ما رستم رو داشتیم، چه مردهایی داشتیم. همه این ها رو ول کردیم، چسبیدیم به ولنتاین! که بخوایم عشقمونو از طریق ولنتاین به دوست دخترمون بروز بدیم. که من خودم شخصاً هیچ وقت توی این روز هیچ کار خاصی نمی کنم. اگر متأهل باشم یا نامزد داشته باشم، هیچ کاری توی این روز نمی کنم! این اصلاً ربطی به فرهنگ من نداره که بخوام توی این روز کاری کنم. روزهای خودمونو داریم و توی روزهای خودمون این کارو می کنم. حالا توی پرانتز اینو گفتم.

اینکه میگم بخاطر اینه که دارن فرهنگ اون طرف رو به زور توی کله ما فرو می کنن که ما هر چی چیزهای خوب رو داریم توی فرهنگمون، بذاریم کنار و بچسبیم به چیزی که تهش باز همونو از فرهنگ خودمون گرفتن و اینها همش فرهنگ های غربه که فکر می کنن به ما جوری می خوان نشون بدن که دوست دختر و دوست پسر بهترین نوع رابطه ایه که دو نفر می تونن داشته باشن و فقط میان فقط صحنه های خوب و رمانتیک رو توی فیلم به ما نشون میدن و دردسرهای بعدی و مکافات ها و چیزهایی که زندگی خراب کن هست رو به ما نشون نمیدن. نباید هم نشون بدن! چونکه اونها می خوان فقط فیلمشون فروش پیدا کنه. به همین خاطر میان دوست دختر دوست پسری رو خیلی قشنگ جلوه میدن. در صورتی که خود جامعه آمریکا جامعه ای هستش که بیشتر به ازدواج علاقه دارن. جامعه مذهبی هستن. جامعه ای هستن که دوست دارن که طبق اصول کلیسا برن کلیسا و ازدواج کنن. و اگر هم دوست دختر و دوست پسر می گیرن، به امید این هست که ازدواج کنن.

قبلاً هم من توی کشور مالزی بودم، با چینی ها هم صحبت اگه می کردی، می خواستی دوست دختر پیدا کنی، اولش می پرسید که شما تا کی توی این کشور هستی؟ یعنی شرایط ازدواج با تو رو می سنجید  بعد می خواست وارد رابطه با تو بشه. همه دنیا اینه. بعد میان به ایرانی ها یه چیز دیگه نشون میدن میگن: نه! زندگی یعنی خوش بگذرون و چند تا دختر توی دست و بالت باشن و هر کی دختره، چند تا دوست پسر داشته باشه. یه همچین انحرافاتی که جز آشوب و آشفتگی در روان اون فرد و آشفتگی در زندگی اون فرد هیچ چیزی نداره. فردی که درگیر دوست دختر و دوست پسر بازی هست، اصلاً نه معلومه درسش رو می خواد چیکار کنه؟ نه معلومه آیندشو می خواد چیکار کنه؟ نه معلومه ازدواج رو می خواد چیکار کنه؟ بهش میگی: خوب چرا ازدواج نمی کنی؟ میگه: نمی تونم. میگی: چرا باهاش می خوابی؟ میگه: دلم می خواد. اصلاً خودشم نمی دونه می خواد چیکار کنه!

این مطلب هم عالیه:  شبهه راجع به دین

پس اینها همه یه سراب کاذبه که تو کت ما فرو کردن تحت تأثیر فیلم های هالیوودی و فرهنگ های غربی. و خوب انسان هم یه موجود اجتماعی هست و هی دور و برش رو نگاه می کنه، می بینه رفیق هاش هم دوست دختر دارن و این وقتی نداره، حالش بد میشه. در صورتی که انسان وقتی که می خواد به جامعه نگاه کنه، بگه: آیا جامعه داره روش اون کارو داره از طریق درست انجام میده اون کارو؟ یا اون عادت یا عرف رو؟ یا نه! اصلاً مبنای خاصی نداره. اصلاً اینجاست که انسان باید برای خودش عزت نفس و اعتماد به نفس قائل باشه و بگه: من کاری ندارم که همه جامعه می خوان چیکار کنن؟ همه می خوان برن بیفتن توی یک چاه، برن بیفتن، ولی من نمی خوام برم. من می خوام وایسم کنار چاه ببینم این چاه چی توشه تهش؟ که همه دارن با شوق و ذوق دارن میفتن توش. من نمی خوام بیفتم توی این چاه. اینجاست که اعتماد به نفس و عزت نفس نیازه که ما روی خودمون کار کنیم و مطالعه کنیم. جوگیر نشیم، هر چی توی جامعه مد شد، سریع ندوویم بریم دبالش. هر لباسی، هر استایلی، هر فشنی، هر چیزی مثل این ولنتاین، هر چیزی که مد شد، سریع ندوویم دنبالش.

اصلاً چه ربطی داره ما خرس بخریم برای همسرمون یا نامزدمون یا هر چیزی! ولنتاین و اینجور چزها مبناش بر مبنای دوست پسر و دوست دختریه. اگر هم بر مبنا ازدواج باشه، برای خودشونه. نه برای ما. ما چیزهای خیلی قشنگ تری داریم. اسوه های عاشقانه های خیلی قشنگ تری داریم. لیلی و مجنون داریم. شیرین و فرهاد داریم. خیلی چیزهای قوی تری داریم تا اینکه بخواین بریم خرس بخریم که فرهنگ اونها رو تثبیت کنیم. حالا همه اینها رو گفتم به شکل انتقادی که نظر شخصی خودمه. و اصلاً اینها رو هیچ وقت توصیه نمی کنم برای عزیزانی که برای روح خودشون ارزش قائلن. برای میل جنسی خودشون ارزش قائلن. برای اندام جنسی خودشون ارزش قائلن. همینطور تند تند وارد رختخواب با هر کسی نمیشن. و می ذارن شب ازدواج اون اتفاق قشنگ روحانی و معنوی بیفته. در این رابطه فقط کسانی می تونن نظر بدن که خودشن این کارو انجام دادن. یعنی پاک موندن. و پرهیزشون رو تا شب ازدواج حفظ کردن و اون اتفاق قشنگ روحانی براشون توی شب ازدواج افتاده. باید برید با اون ها صحبت کنید.

ولی اگه شما برید با کسی که توی شانزده سالگی سکس داشته و بعد ازدواج کرده، اون اصلاً پرهیزی نداشته و نمی تونه نظر بده در اون رابطه و نمی تونه بگه چه حسی داشته! میگه: من پرهزی نداشتم. تا شب قبل از ازدواجم سکس توی زندگیم بوده بوده بوده تا شب ازدواج که ازدواج کردم. نه پرهیزی، نه خودداری، نه عشقی، نه انتظاری، نه چیزی که منتظر اون شب قشنگ باشم! هیچکدوم از اینها نبوده. پس اینها وقتی که یک پسر بیست و چهارساله از من پرسید، شما خیلی راحت می تونی این قضیه رو حل کنی توی ذهنت و وجودت. می تونی بگی: من برای روح و جسم خودم خیلی بیشتر از اینها ارزش قائلم. من دنبال ازدواجم. از خدا می خوام کمکم کنه که ازدواج کنم. و وقتی که یه مردی اونقدر مرد باشه که بره پای ازدواج، خداوند هم مطمئن باشید از نظر مالی و شرایط زندگی و ازدواج و… همشو درست می کنه.

و یک اعتماد قوی و مطمئن به خداوند اینجا نیازه. ولی ماها می ترسیم. اقدام نمی کنیم. ما رو از ازدواج ترسوندن. گفتن: شما اگه ازدواج کنی بدبخت میشی. طرف به یکی از دوستای من گفته بود: خانم من حامله هست و از ترس اینکه بچه وقتی به دنیا اومد، نتونم خرجش رو بدم، می خوام برم بچه رو سقط کنم. ببینید بی ایمانی ما تا کجا رفته؟ بی اعتمادی ما نسبت به خداوند تا کجا رفته؟ که این دوستم بهش گفته بود: دیوانه یعنی تو اینقدر فکر کردی نعوذبالله خدای ما بی عرضه هست که نتونه روزی بچه تور و بده؟ و می خای بری بچتو سقط کنی؟ و قتل انجام بدی؟ اینها همش از بی ایمانی و بی خدایی هست که از طریق غرب وارد کشور ما شده. به همین راحتی! که اصلاً طرف جرأت نداره که بچش رو به دنیا بیاره.

به قول حضرت عیسی مسیح: ای کم ایمانان! چرا ترسانید؟ چرا هراسانید؟ میگه ترس نقطه مقابل ایمانه. چرا میترسید؟ برید ازدواج کنید در سن کم. هجده سالگی برید خدمت عقد کنید و بعدش ازدواج کنید. مطمئن باشید خداوند به زندگی اون فرد برکات زیادی میده. خورد خورد خورد خورد به کمک پدر و مادر یه زندگی ساده ای رو شروع کنن که بیشتر بتونن موفق بشن. پس اینها همش توهمه که داشتن دوست دختر و سکس در سنین پایین هیچ عاملی برای خوشبختی انسان که نسیت، هیچ؛ بلکه شما رو از خوشبختی واقعی دور می کنه و شما رو به انحرافات جنسی و رفتاری می کشونه، به ذات پاک شما آسیب می زنه و شما رو منحرف می کنه از اون چیزی که شما به خاطرش به دنیا اومدین. خداوند ما انسان ها رو برای ازدواج آفریده که از طریق ازدواج هم میل جنسیمون رو ارضا کنیم، هم هزر و یک مزایای دیگری در خلال اون ازدواج کسب کنیم و روحمون تکمیل بشه و رشد کنیم و به خداوند نزدیک بشیم.

دانلود فایل نداشتن رابطه جنسی و بی عرضگی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا تمایل ورود به این بحث را دارید؟
اگر تمایل دارید، شرکت کنید!

دیدگاهتان را بنویسید