se-x-ual-energy-transmutation-for-widowed

تبدیل نیروی جنسی به ثروت – قسمت ۷ – پنج قدم استحاله نیروی جنسی برای مطلقه ها

این فایل صوتی سومین فایل از آموزش های استحاله نیروی جنسی هست که برای مطلقه ها استحاله نیروی جنسی رو آموزش می دهیم. برای مطلقه ها یه جورایی هم شباهت داره به مجردها و متأهلین و هم تفاوت هایی داره. چون که مطلقه ها قبلاً رابطه ازدواج رو تجربه کردن و از اون رابطه جدا شدن و شرایطشون از این جهت فرق می کنه که اون جدایی رو تجربه کردن.

پنج قدم یا پنج مرحله یا حوزه رو من معرفی می کنم که کسانی که جدا شدن، بتونن این پنج مرحله رو انجام بدن که هر چه بهتر بتونن از نیروی جنسی خودشون استفاده کنن و اون رو استحاله کنن و تبدیلش کنن به کانال های غیر فیزیکی.

اولین قدمی که مطلقه ها باید انجام بدن این هستش که اثرات اون جدایی و طلاق رو از روح، روان و زندگی خودشون پاکسازی کنن. من هم خودم جزو این گروه هستم، کلمه ما رو به کار می برم. تا وقتی که ما این کارو انجام نداده باشیم که تجربه های اثرات منفی طلاق رو از زندگیمون پاک نکرده باشیم و جدایی رو از زندگیمون پاکسازی نکرده باشیم، هر حوزه دیگری رو که بهش وارد بشیم و بخوایم در اون فعالیت کنیم، باز هم اونقدری که باید موفق نخواهیم بود

چون که بار سنگین خاطرات و اثرات مخربی که این جدایی بر روح ما گذاشته، باعث میشه که یک ترمزی باشه و یک بازدارنده ای باشه که ما نتونیم با تمام قوا توی هر زمینه ای وارد میشیم، عمل کنیم. در رابطه با استحاله نیروی جنسی هم به همین شکل هست. ما نمی تونیم اون اثراتی که طلاق روی وجود ما گذاشته رو نادیده بگیریم و بهشون توجه نکنیم و از این طرف بخوایم نیروی جنسیمون رو استحاله کنیم و این نیرو رو به وجود خودمون برگردونیم و بریم دنبال موفقیت و رسیدن به هدف های زندگی، پیدا کردن رسالتمون و مسیر تازه ای رو شروع کنیم.

تفاوتی که جدا شده با مجردین و متأهل ها دارن این هستش که این تجربه جدایی رو توی زندگی خودشون داشتن. پس اولین قدم این هستش که ما پاکسازی بکنیم و بپردازیم به اینکه چرا این اتفاق افتاد؟ چرا اینجور شد؟ و حالا من کجای روحم آسیب دیده، برم درمانش کنم. که توی سایتمون من پنج مرحله رو برای این کار معرفی کردم و توضیح دادم که این پنج مرحله انکار، خشم، افسوس، سوگواری و در نهایت پذیرش مصیبت و واقعه طلاق هستش. این پنج مرحله رو مقالاتش توی سایت هست، می تونید برید بخونید و در عین حال آموزش های صوتی و ویدیویی هم در این رابطه من حتماً آماده خواهم کرد و توی سایت  میگذارم.

اینکه انکار چی هست؟ سوگواری چی هست؟ و در نهایت پذیرش یعنی چه؟ یعنی وقتی که ما به پذیرش رسیدیم و پذیرفتیم که طلاق افتاده، توی چه وضعیت روحی و روانی باید باشیم که بدونیم که به مقام پذیرش رسیدیم و یه جورایی پذیرفتیم این موضوع رو. پس موضوع اول در رابطه با استحاله نیروی جنسی مطلقه ها این هستش که پاکسازی کنن اون طلاق و اتفاقی که افتاده. و این پنج مرحله خودش یک پروژه ای هست توی زندگی شما عزیزان که ما باید اینو حتماً جدی بگیریم و اولین قدم توی هر کاری که بخوایم بکنیم در جدایی این هستش که به این بپردازیم که روح آسیب دیده خودمون رو درمان کنیم. برای همین من این قدم رو اول از همه گفتم. این خودش پروژه ای هستش که شاید ماه ها طول بکشه و برای خود من ماه ها طول کشید.

  قدم دوم قدمی هست که توی همه آموزش ها من بهش اشاره می کنم و اون دوستی با خدا و نزدیک شدن به خداونده. یا اگر افراد رابطه ای با خدا نداشتند، با خدا آشتی کنن. ببینید کاربرهای زیادی سؤال کردن و بعضی هاشون گفتن: که خوب من با خدا مشکلی نداشتم، ولی چطور میشه که با خدا نزدیک تر بشم؟ چرا هر چی دعا می کنم جواب نمیده؟ در این رابطه هم من باید یک فایل جداگانه ای آماده کنم که آشتی با خدا وقتی میگیم، یعنی چه؟ یعنی چه جوری هستش؟ و ما از خدا باید چه انتظاری داشته باشیم؟ که این هم خودش مبحث بسیار گسترده ای هست که اولاً من حقیر کی باشم که در این رابطه بخوام درباره خدا صحبت کنم؟ ولی من می تونم اون چیزهایی رو که جواب داده، روی خودم و خیلی از افرادی که دیدم بگم و یک پیشنهادی هم بدم که شما هم می تونید امتحان کنید که برای شما هم جواب بده.

چون که توقعات ما از خداوند گاهی وقت ها اشتباهی فکر می کنیم که این دعا کردنه. در صورتی که درخواست های ما از خدا فرق می کنه با اون چیزی که ما نیاز داریم توی زندگیمون. گاهی وقت ها ما خواست های خودمون رو که یه جورایی خواست های نفس ما میشه به شکل دعا به خدا مطرح می کنیم و میگیم مثلاً من ماشین می خوام، خونه می خوام. اگه خانم هست میگه من شوهر خوب می خوام. اگه آقا هست میگه من زن خوب می خوام. درسته اینها همش می تونه دعا باشه، ولی گاهی وقت ها اونها منطبق با اون چیزی که ما نیاز داریم نیست و خداوند نیاز ما رو خیلی بهتر از ما می دونه. چون ما نیازمون با خواستمون مخلوط میشه و ما نمی دونیم واقعاً کدوم رو نیاز داریم و کدوم درخواستمونه و در خواست بیش از حد ماست.

البته توی بحث های موفقیت و قانون جذب میگن: هدف های بسیار بزرگی رو برای خودتون تجسم کنید و از خدا بخواهید. این درست و منم کاملاً با این موافقم. ولی تا وقتی به اون نرسیدیم، اگر مثلاً من یک نفر یا خودم یا هر کسی پول زیادی رو از خدا می خواد، تا وقتی که به اون پول نرسیده، نباید من از امروز خودم ناراضی باشم و گله مند باشم به درگاه خدا که چرا من این پول رو ندارم. یعنی سطح رضایت درونی شما باید دقیقاً مساوی با امکانات و داشته های همین امروز شما باشه. مثل دو تا نمودار در نظر بگیرید که این دو تا نمودار میله ای که عمودی هست، این دو تا نمودار باید مساوی باشه، یعنی هر چه قدر که شما داشته هاتون زیادتر میشه، کمتر میشه، هر چقدر که میشه، یکی از نمودارها داشته ها باشه کم بشه یا زیاد بشه، سطح رضایت شما هم باید مساوی با اون باشه. کاملاً هم تراز باشه.

یعنی حتی اگه چند درصد ما از زندگی کمتر از داشته هامون باشه، هیچ وقت روی خوشی و شادی رو نخواهیم دید. برای همینه کسانی که توی داستان ها شنیدیم، درویش هایی که هیچی هم از دار دنیا نداشتن، چون که رضایتشون با داشته هاشون مساوی بود، اگر یک سفره نانی داشتن و هر روز نان و آب خالی می خوردن، رضایتشون در همین حد بود و راضی بودن و چیزهای دیگه براشون اهمیت نداشت و مسائل مهم تری براشون مطرح بود.

پس این قدم آشتی با خدا رو نمی خوام یک حالت کلیشه ای پیدا کنه توی آموزش های من که خوب باشه حالا خدا هم هست، یک دعایی می کنیم. نه نه نه. خیلی اصلاً فنداسیون زندگی ما از این به بعد باید خداوند باشه و اینکه خیلی رابطه قشنگی با خدا برقرار کنیم که بدونیم کجا نیاز منه؟ کجا خواسته منه؟ کجا نفس من داره این رو میگه؟ کجا دعا کردیم؟ و واقعاً باید بدونیم اگر این چیزها رو از هم تفکیک کنیم، خیلی ما می تونیم خواست خدا رو توی زندگی خودمون تشخیص بدیم و بر اساس اون زندگی کنیم و همیشه حال بسیار خوبی رو داشته باشیم، فارغ از اینکه داشته های مادی ما چقدر هست؛ آیا پول داریم نداریم، ماشین داریم نداریم، مجردیم متأهلیم؟ اینها رو میشه قشنگ همشون رو بررسی کرد و خدا رو اینجوری شناخت و با خدا اینجوری همگام و همسو شد. هر چه قدر ما رضایت داشته باشیم از زندگی امروزمون، خداوند هم بیشتر به ما میده.

این بیت معروف رو شنیدید که میگه: شکر نعمت نعمتت افزون کند، کفر نعمت از کفت بیرون کند؟ این داستانش همینه. شکر نعمت این نیست که به زبان این کلمه شکر رو هی تکرار کنم! و بگم: خدایا شکرت، خدایا شکرت، خدایا شکرت و توی دلم راضی نباشم که ای داد کاش من یک ماشین بهتری داشتم! مثلاً اگر من مجردم ای کاش من یک همسر خوبی داشتم! این خدایا شکرت گفتن اثر خوبی نداره. یک کلام و یک فرکانس صوتیه که تموم میشه و میره. ولی اون رضایت قلبی که من واقعاً از هر چیزی که دارم و ندارم، همین امروز راضی باشم، این میشه واقعاً شکرگزاری. خدا میگه: خوب این بنده من توی این سطحی که هست، خیلی شاد و خوشحال زندگی کرد، پس یک ذره بیشتر بهش بدیم. بعد بیشتر میده که ببینه سطح رضایت ما میاد بالا یا نه؟

اگر سطح رضایت ما پایین بمونه، مثلاً دیدی کسانی که وضع مالیشون شاید خوب باشه، ولی وقتی میری پای صحبت هاشون، همینجوری دارن گله و ناله و شکایت می کنن! از روزگار، از جامعه، از این، از اون، از بازار که خرابه. بعد می بینی که ماشین دویست میلیونی هم سوار شده، ولی باز هم راضی نیست. اینه که خدا میگه: من به هر چی که به شما دادم راضی باشید. و حالا داره بحث داره گسترده میشه و من می خوام که از مسیر اصلی این فایل دور بشم. ولی قدم دوم این هستش که با خدا آشتی کنیم و یه ذره رابطه مون رو با خدا عمیق تر و قشنگ تر و آگاهانه تر کنیم.

قدم سوم که قدم بسیار مهمی هست، و مخصوص مطلقه ها و جدا شده ها هستش اینه که احتمال داره که یک نگرشی در ماها ایجاد بشه که چون از همسرمون جدا شدیم و چون ازدواج ما منجر به طلاق و جدایی شد، این نگرشی که من اسمشو میذارم از من که گذشت، یا از ما که گذشت. این نگرش اگر در ما پدیدار بشه، شیطان خیلی قشنگ دستش بازه که از این نگرش استفاده کنه و ما رو به هر جا که دلش می خواد بکشونه. خیلی ما باید مواظب این نگرش باشیم. خوب طبیعیه دیگه. وقتی آدم توی یه کاری موفق نمیشه یا اون نتیجه ای که دلش می خواست رو دریافت نمی کنه، طبیعیه که افسرده بشه، ناراحت بشه و این نگرش بیاد که ای وای من موفق نشدم. ولی اگر قرار باشه این نگرش و باور توی وجود ما بشینه که از من دیگه گذشت و من دیگه انگار نتونستم و تموم شد، پرونده من بسته شد، این عواقب بسیار بدی داره. این مخصوصاً بیشتر روی خانم ها که یه کم حساس ترن، خیلی قوی جواب میده.

یعنی شیطان وقتی می خواد استفاده کنه، میاد میگه: خانم از تو که گذشت، تو دیگه فرصتتو از دست دادی دیگه. تو یک بار شانس داشتی که یک نفر بیاد با تو ازدواج کنه و این شانستو از دست دادی. تموم شد دیگه، تو به درد نمی خوری. تو الان دیگه ولش کن... برای آقایون هم همینطور. و احتمالاً آقایی که توی ازدواج شکست خورده بیاد بگه: من نشد دیگه، من نمی تونم. من نتونستم و دیگه به درد نمی خوره و ولش کن این قضیه ازدواج و اینها رو. حالا چه عواقبی داره؟ شیطان میاد چیکار می کنه؟ کاری می کنه که شما رو از تلاش کردن برای زندگی جدید باز می داره. میاد میگه: نشد دیگه، گذشت دیگه، تو شکست خوردی. بشین دیگه و بیا اینجا توی ظلمت و تاریکی خودت بمیر و تا آخر عمر یه بخور نمیری، یه نونی از گشنگی نمیری و تموم شه بره.دیگه فایده نداره، جمعش کن برو بابا. شیطان میاد اینجوری زمزمه می کنه تو ذهن ما. خیلی باید مواظب باشیم.

و یک راه دیگه که شیطان میاد وارد میشه، میاد میگه: حالا که تو شکست خوردی، حالا من اسمشو شکست نمی خوام بذارم. یک تجربه بود دیگه. شکست اصلاً وجود خارجی نداره. اصلاً ما تنها چیزی که می تونیم بگیم اینه که: ما یک کاری رو انجام دادیم به نتیجه X رسیدیم و یک کاری رو انجام دادیم به نتیجه Y رسیدیم. و حالا X و Y فقط فرق می کنه توی نتایج کارها. اصلاً من کلمه شکست رو به هیچ عنوان موافق نیستم که توی زندگیمون ما به کار ببریم. ما ازدواج کردیم و نتیجه اش این شد که جدا شیم و نتیجه X بود. بعضی ها جدا میشن و نتیجه این میشه که جدا نمیشن و نتیجه Y میشه. فقط نتایج موجود هست. آقای آنتونی رابینز هم میگه: شکستی وجود نداره. تنها چیزی که وجود داره نتیجه ها هستن.

حالا کسانی که نتیجه ازدواجشون این شد که جدا شدن، شیطان میاد یکی از راه های دیگه ای که نفوذ می کنه اینه که میگه: تو که توی ازدواج خودت به جدایی رسیدی و فرصتت دیگه تموم شد و دیگه از تو گذشت، پس بیا هر کی تونستی، اولین کسی که رسید دم دستت، بیا باهاش وارد رابطه شو تا حداقل از تنهایی دق نکنی! حالا که فرصتی برای تو نمونده حداقل بیا یکی رو داشته باش که دق نکنی حالا فعلاً، حالا بقیه فکر نکنن تنها شدی. و شیطان به خاطر این خیلی روی این کار می کنه.

مثلاً شما دیدید خانم هایی که (حالا میگم خانم، چون یکی از کاربرهای خانم به من پیامی دادن که توی ذهنمه) مثلاً چون می گفت که من چهار سال پیش جدا شدم و الان با یک آقایی وارد رابطه شدم که چهار سال از خودم جوونتره و این آقا اینقدر منو اذیت می کنه، اینقدر با اطلاع خودم بهم خیانت می کنه و دیگه به جایی رسیدم که حالم از خودم به هم می خوره و اصلاً دوست دارم خودمو بکشم و آرزوی مرگ می کنم (دقیقاً جمله ای که به کار بردن این بود)، ولی در عین حال نمی دونم چیکار کنم؟ جرأتشو ندارم که از این آقا جدا شم. می دونید چرا؟ چون شیطان اومده این باور عمیق رو توی وجود ما میشونه و میگه: تو دیگه فرصت هات تموم شد، طوری نیست حالا یک فقط باشه کنارت که آبروت نره و دق نکنی از تنهایی، و میاد سطح ارزش ما رو اینقدر پایین میاره که ما با هر کس و نا کسی وارد رابطه میشیم.

می دونید چی میگم؟ چون شیطان اینجا خدا رو از ما دزدیده و کانکشن ما رو نسبت به خدا قطع کرده و وقتی که ما از خدا قطع بشیم، یک ترس بسیار بزرگی میاد توی وجود ما میشینه که وای الان تنها شدم. چیکار کنم؟ حرف مردم رو چیکار کنم؟ بعد حالا یه فکر دیگه میاد سراغش که نه من حالا که تنها شدم باید یکیو پیدا کنم که به همه ثابت کنم مشکل از من نبود. ببینید من جدا شدم سریع یکی برام پیدا شد! مشکل از همسرم بود که ما از هم جدا شدیم. این توجیه ها و اینکه ما بخوایم دیگران رو توجیه کنیم که من خوب بودم، اون بد بود؛ این باعث میشه که ما تاوان خیلی بدی رو براش پرداخت کنیم.

و این خانمی که اینو مطرح کردن، من براشون دعا می کنم که هر چه سریع تر اون رابطه رو کات کنن و اون آقایی که اینجوری باهاشون بد رفتاری می کنه از زندگی خودشون بیرون کنن و به جاش خداوند رو وارد کنن. پس شیطان معیارهای ما رو برای داشتن یک زوج، همسر یا نامزد پایین میاره. کاری می کنه که ما خودمونو ارزون می فروشیم، یعنی قیمت خودمون رو پایین میاریم. چرا؟ چون همون نگرشی که گفتم: میگه که شما شکست خوردی، شما بیچاره شدی، بدبخت شدی و برو دیگه هر کی پیش راهت اومد برو و باهاش وارد رابطه شو. این نگرش رو ما واقعاً باید بهش آگاه باشیم و تنها عاملی که می تونه این نگرش رو از ما پاک کنه از وجود ما، دعا کردن و پاک بودنه.

خیلی خونسرد و ریلکس؛ اشکال نداره نتیجه ازدواج من این بود که جدا شدم. خدایا هیچ اشکالی نداره. تو برای من چی خواسته بودی؟ و تو به من کمک کن من یاد بگیرم. که توی اون بحث جدایی که توی سایت آموزش دادم و مقالاتش هست و آموزش های صوتی و تصویریش رو حتماً براتون منتشر می کنم، این موضوع رو کامل بهش می پردازیم که ما باید درس بگیریم از این جداییمون. اگر شما مطلقه هستید، خداوند این اتفاق رو برای شما رقم زده که حتماً درس های بسیار زیادی در این اتفاق هست که ما باید یاد بگیریم و خودمون رو رشد بدیم.

حالا ما این نگرش رو چطوری می تونیم عوضش کنیم؟ نگرش جایگزینی که برای این نگرش “از من گذشت” رو می تونیم اتخاذ کنیم اینه که این جمله رو با خودمون تکرار کنیم و بهش ایمان داشته باشیم که تازه یاد گرفتم که چطور یک همسر خوب باشم. آها… تازه من یاد گرفتم که من چطور در یک رابطه زناشویی موفق عمل کنم. من الان یاد گرفتم. الان من انسان قوی تر، بهتر و با دانش تری شدم و آگاهیم بسیار بالاتره. و اگر مثلاً توی ذهنتون خودتون رو با دوستانی که مجرد هستن مقایسه می کنید که اونها مثلاً این تجربه رو ندارن و من این تجربه جدایی رو دارم، اصلاً اینجور نباشه که پیش خودتون احساس شرم کنید، احساس خجالت کنید که ای وای اونها این تجربه رو نداشتن و من داشتم!

این مطلب هم عالیه:  تفکرات پلید هنگام عبادت

بر عکس. اینجوری بهش نگاه کنید، یعنی زاویه دوربین رو عوض کنید و برید از یک زاویه دیگه به موضوع نگاه کنید. بگید: وای من چقدر دانش دارم. من کسی هستم که یک جدایی رو تجربه کردم و کمرم نشکست و قوی تر شدم. چقدر تجربه من نسبت به کسانی که این تجربه رو ندارن بیشتره و من چقدر انسان قدرتمند تر و آگاه تری هستم. آفرین بر من. بارک الله به من. آفرین به من که تونستم از این واقعه رد بشم و درس های زیادتری رو بگیرم. این نگرش رو جایگزین کنید. شبانه روز بهش فکر کنید و تکرارش کنید.

اگه دوست دارید به شکل جملات تأکیدی اینهایی که من گفتم رو بنویسید یا به هر زبونی که راحتید: من انسان آگاه تری شدم، من انسانی هستم که خدا رو شکر از این واقعه کلی چیز یاد گرفتم. اینها رو بنویسید و یک میلیون بار تکرارش کنید و اینقدر تکرار کنید که تبدیل به باور بشه. چون ضمیر ناخودآگاه ما یک موجود کاملاً بی درک و شعوریه که هر چی بهش بگی باور می کنه! یعنی اگه واقعاً بهش بگی من ادم شکست خورده ای هستم، میگه: چشم و زندگی شما رو بر اساس اون نگرش می چینه و اگه بهش بگی من انسان آگاه، پولدار و موفقی هستم و خیلی همه چیزم درسته و خدا رو شکر که این اتفاق افتاد، زندی شما رو بر اساس اون می چینه و ردیف می کنه.

پس دیگه این دست خودمونه. جملاتی که به کار می بریم و نگرشی که توی وجودمون داریم رو اگر عوض کنیم، زندگی بیرونمون هم عوض میشه.

پس قدم سوم این بود که این نگرش رو عوض کنیم و به جای اینکه بگیم دیگه از من گذشت و من فرصت هامو از دست دادم، بگیم که نه! تازه من زندگیم شروع شده و یک عالمه درس گرفتم و انسان بسیار موفق تری خواهم شد، آگاهیم بسیار بالاتره و قدرت، تجربه و دانشم بسیار بیشتر از دیگرانه و من زندگی بسیار زیباتری رو رقم خواهم زد به امید خدا.

بعد از این سه قدم تازه قدم چهارم شروع میشه که مستقیماً مربوط به استحاله نیروی جنسی میشه، قدم پرهیز کردنه. که همینطور که توی قدم سه هم گفتم، شما به هیچ عنوان خودتون رو وارد رابطه ای نکنید که طرف مقابلتون رو ندونید که کیه؛ چرا؟ چون که اون نگرشی که توی قدم سه گفتم میاد معیارهای ما رو پایین میاره و قدرت تشخیص ما رو واقعاً خراب می کنه. ما نمی دونیم کی برای ما خوبه و کی بده.

شمایی که جدا شدید، حتماً باید یه زمانی رو به خودتون اختصاص بدید و برگردید به وجود خودتون ببینید که مشکل کار کجا بود؟ من کی بودم و چی شدم؟ چرا الان این اتفاق برام افتاده؟ اینها رو بررسی کنیم که معیارهای انتخاب همسر آینده تون دستتون بیاد. چون با همین دانشی که قبل از ازدواج داشتیم که یک تجربه جدایی هم الان اومده روش و سوار شده، با این بخواید یکیو انتخاب کنید، خوب انتخاب شما بسیار نادرست خواهد بود،

چرا؟ چون معیارهای انتخاب شما اصلاً اشتباهه. چون قدرت تشخیص شما در شناخت انسان ها خیلی ضعیف شده. ترس قاطیشه، نگرانی، ترس از مجرد بودن، ترس از تنهایی، اینها مخلوط شده با ذهن و روح شما و این میشه مثل خانمی که واقعاً من براشون ناراحتم و براشون دعا می کنم، یک کسی رو انتخاب می کنن که این شخص داره فقط داره ازشون یه جورایی سوءاستفاده می کنه واقعاً! چرا؟ این خانم هم تقصیری نداره. این خانم خوب بنده خدا ترس برش داشته، جدا شده، تنهایی بهش فشار آورده، نمی دونسته باید چیکار کنه. و احتمالاً این آقا یه سری خصوصیاتی داشته که شاید بیست درصد از اون خصوصیاتی که این خانم مد نظرشه، این آقا داشته و به خاطر همون بیست درصد این خانم خودشو راضی کرده که وارد رابطه با ایشون بشه.

پس پرهیز رو پیشه کنید، هم از پورن و هم از خودارضایی و هم از داشتن رابطه و شریک جنسی. چرا؟ چون آدم وقتی که جدا میشه، اون نگرشی که گفتن میاد و میگه: این فرصت ها از من گرفته شد و معیارها و ارزش منو رو میاره پایین، باعث میشه که دیگه ما زیاد سخت نگیریم و بگیم: دیگه من انگار با بقیه فرق می کنم. طوری نیست و حالا بذار وارد هر ررابطه ای بشم دیگه. هر کی بلایی سر من بیاره مجبورم تحمل کنم و خواست خدا این بوده. و این واقعاً نگرش اشتباهیه و ما می تونیم با خدا صحبت کنیم و اصلاً از این اتفاقی که برای ما افتاده توبه و پاکسازی کنیم،

وهمونطور که دوست عزیزم آقای افلاکی توی آموزش هاشون میگن، پاکسازی کنیم و ببینیم چه عاملی درون ما باعث شد که این اتفاق بیفته؟ اینکه تقصیرات اون همسر ما چی بود، اصلاً ربطی به ما نداره. دیگه الان شما جدا شدید و خودتون هستید و زندگی خودتون. اصلاً نو و نه درصد هم که تقصیر اون بود، اصلاً مهم نیست. شما این یک درصد که تقصیر شما هست، شما این موضوع رو بهش بپردازید. به همین دلیل ما باید روی خودمون کار کنیم. و شما نیاز دارید که توی پرهیز کامل جنسی باشید و رابطه جنسی، عاطفی و احساسی.

و هیچ کس رو چه از نظر جنسی و فیزیکی، چه از نظر روحی و روانی و احساسی، توی زندگی خودتون راه ندید. همه رو بیرون کنید و توی زندگی خودتون باشید با خدای خودتون. و اول به پاکسازی اون جدایی بپردازین و بعد ببینین خدا چی می خواد و مرحله بعدی که انشالله ازدواج می کنید. و مطمئن باشید که اگر این کارو بکنید و خودسازی رو شروع کنید و روی خودتون کار کنید، مشکلات رو در بیارید، جراحی کنید و از روحتون بیرون بیارید و به خدا بسپارید، اون وقت یک انسان بسیار آرام، معنوی، دارای اعتماد به نفس و بدون هیچگونه ترس و انسان بسیار آرومی میشید. و خداوند خودش می دونه که چطور زوج بعدی شما رو براتون انتخاب کنه.

و این رو واقعاً میگم، خانم ها مخصوصاً چون خانم توی جامعه ما یه کم اینجوری هستش که خانم ها بیشتر باید منتظر باشن که یک نفر بیاد و از اونها خواستگاری کنه، این ترس شاید باشه که وای من الان چیکار کنم که تنها نمونم. حالا آقایون هم همه رو نمیشه گفت، خوب بعضی ها هستن که متأسفانه از این موقعیت سوءاستفاده می کنن، وقتی می بینن که یک خانمی جدا شده، یک جوری بهش نگاه می کنن که میگن این خانم الان ترس داره. یعنی حس می کنن اون خانم ترس داره. میگن بذار من برم سراغش و حداقل استفاده و رابطه جنسی باهاشون داشته باشیم.

چقدر این دیدگاه پلیده و پقدر این دیدگاه خارج از انسانیته. البته همه اینطور نیستن و شاید تعداد کمی اینطور باشن. ولی خوب حالا این خانمی که این پیام رو به من داد متأسفانه دچار این ترس بود. پس قدم چهارم این بود که پرهیز رو پیشه کنید و هر گونه رابطه جنسی، هر گونه رابطه احساسی، هر گونه دوست های اینترنتی و چتی دارید رو همشون رو از زندگیتون کات کنید.

یک خانم دیگه هم بهم پیام داده بود و گفته بودن: با خیلی ها چت می کنم، رابطه ای هم ندارم مثل رابطه دوست پسری و رابطه جنسی، ولی خوب آدم های خیلی زیادی هستن که من هر شب باهاشون چت می کنم و منتظر پیامهای من هستن. و این واقعاً یک کاری هستش که انرژی شما رو می دزده، بدون اینکه هیچ نتیجه ای داشته باشه. شما هر شب و هر شب درگیر این چت های بی محتوا و بی هدف هستید و واقعاً خودتون رو دارید نابود کنید. همه رو کات کنید و اگه می خواید بلاکشون کنید، اونها رو بلاک کنید. پاکشون کنید، تهدیدشون کنید و به هر قیمتی که خودتون می دونید، به هر روشی که خودتون می دونید، تموم کسانی که با شما چت می کنن، باهاشون کات کنید.

اون وقت برگردید توجه و دوربین رو زوم کنید روی خودتون که حالا من چیکار کنم با خودم و خدای خودم. برای اینه که من بحث آشتی با خدا رو روش خیلی تأکید می کنم. چون واقعاً مهمه. بحث های استحاله نیروی جنسی و بحث بعد از طلاق واقعاً بنیادی ترین مفهمومی هست که باید بهش بپردازیم و اگر خدا رو نداشته باشیم، واقعاً سخت میشه دیگه. یعنی وقتی که خدا کمرنگ بشه، این چیزها هجوم میاره توی زندگی. این چت ها، این رابطه ها، این شریک ای جنسی نا مهربان، اینها وقتی پیش میاد که خدا نباشه. وقتی که خدا بیاد دیگه نیازی به هیچکی نداریم.

مثل نوری می مونه که تابیده به وجود شما و اینقدر شما نورانی هستید که دیگه نیازی ندارید چهار تا شمع کوچولو بیان و مثلاً یه نوری بندازن به وجود شما. خدا مثل یک خورشیدی هست که میاد توی زندگی شما می درخشه.

و قدم پنجم برای مطلقه ها این هستش که همونطور که برای مجردها هم گفتم: قدم آخرشون این بود که رسالت زندگی خودتون رو برید پیدا کنید و از خداوند بخواهید که رسالت شما رو بهتون نشون بده. این سؤال رو به درگاه خداوند و به کائنات ارسال کنید و سؤالی باشه که دائماً توی ذهن خودتون سؤال کنید که من برای چی اومدم روی کره زمین؟ من از کچا آمده ام و آمدنم بهر چه بود؟ همینطور این رو بپرسید که اینجا چیکار می کنم توی این جهان هستی؟

و اینکه برای مطلقه ها این سؤال رو هم کنارش بذارید که اصلاً چرا این اتفاق برام افتاد که جدا شدم؟ خدایا چه رسالتی، چه هدفی، چه چیزی پشت این بود که باعث شد این اتفاق برام بیفته؟ درسته ما تقصیراتی داشتیم، همسرمون تقصیراتی داشت، اینها همش به کنار، ولی از یک بعد بالاتر که بهش نگاه کنی، کل اینها سناریویی بود که خداوند برای ما چید.

اگه ما بدی کردیم، اگر ما خوبی کردیم، اگر همسر ما بهمون خوبی کرد، هر اتفاقی که افتاد از یک سطح بالاتری که بهش نگاه کنیم، تمومش خواست خدا بود. کارگردانی بود که از بالا این مهره ها رو چید و همسر شما رو به زندگی شما آورد و بعد از مدتی از زندگی شما برد. کارگردان از بالا نشسته و همه چیز رو هدایت می کنه و آگاه باشید و بگید: خدایا حال که اینو برای من رقم زدی، هدفت جی بود؟ چی رو می خواستی به من درس بدی؟ چه رسالتی می خوای برای من بگذاری؟

حالا خود من رسالتی که برام آشکار شد این بود که بیام توی حوزه هایی که مطالعه کردم در رابطه با بعد از جدایی، بعد از طلاق، در رابطه با نیروی جنسی، مطالعه های من به این سمت سوق پیدا کرد، بدون اینکه من متوجه باشم، دیدم من چقدر علاقه دارم! چقدر من می خونم! چقدر من واقعاً دارم لذت می برم! و یک بخش های بزرگی از عمق وجودم داره بیدار میشه و دوست داره در این رابطه تحقیق کنه و در این رابطه حرف بزنه. من آدمی بودم که زیاد اهل صحبت کردن و کلاً آدمی بودم که دوست داشتم توی خلوت خودم باشم، زیاد حرف نمی زدم. ببینید این واقعه باعث شد که اصلاً شخصیت دیگه ای از درون من متبلور بشه که بیام حرف بزنم برای مردم، بیام یه سایتی راه بندازم که بگم: آقا اینجوریه، خانم اینجوریه، نترسید، نگران نباشید. از خدا واقعاً سپاسگزارم که منو توی این موقعیت قرار داد.

و شما هم همینجور. ببنید که چه اتفاقی قراره توی زندگی شما بیفته؟ شما مثلاً شما یک رؤیای دوران کودکی داشتید که مثلاً من دوست دارم پیانو بزنم، من دوست دارم موسیقی، ورزش، هنر، هر چیزی. شاید یه چیزهایی بوده که اصلاً اون ازدواج قبلی شما مانعی بوده سر راه اون! و خدا می خواسته که اون اتفاق بیفته و شما راحت تر به کار بپردازید. شاید یک سفری بوده که می خواستید برید و نشده بوده… نمی دونم، برید بگردید. سؤال کنید جواب ها میاد برای شما. مطمئن باشید. حالا هم مطلقه ها می تونن اینو داشته باشن، هم مجردها، متأهلین هم همینجور.

این سؤال رو دائماً از خودتون بپرسید که اصلاً ما برای چی اومدیم روی کره زمین؟ و به تعداد انسان های روی کره زمین رسالت وجود داره. اینجوری نیست که مثلاً بگید: عه من به نقاشی علاقه داشتم. خیلی ها توی نقاشی هستن دیگه، من دیگه برم چیکار؟ اصلاً اینطور نیست! دنیای خلاقیت دنیای بی نهایتیه که برای همه انسان ها جا و فضا هست که کار کنن و استعداد خودشونو شکوفا کنن.

توی حوزه قانون جذب می بینید که اساتید زیادی توی کشورمون هستن و دارن فعالیت می کنن و همه هم موفق هستن و همه هم طرفدارای خودشونو دارن. می دونید چرا؟ چون که دنیای خلاقیت بی نهایته و برکت خداوند بی نهایته. اینجور تصور کنید که برای همه بی نهایت وجود داره از نعمت و برکت. دیگه وقتی اینجوری نگاه کنید، اصلاً اقدام کنید و وقت رو تلف نکنید که من بشینم غصه بخورم که چرا جدا شدم، چیکار کنم، وای. نه نه نه اصلاً!!

ببینید که برای چه کاری ساخته شدید؟ چه علاقه ای، چه استعدادی توی وجود شما نهفته بوده که نیاز دارید الان شکوفا بشه. بهش بپردازید. و با تمام وجود براش انرژی بذارید و اون استعداد رو شکوفا کنید. این میشه قدم پنجم برای مطلقه ها و کلاً برای همه اصلاً. هدف از استحاله نیروی جنسی اینه که ما انرژی جنسیمون رو هدر ندیم، روح و جسممون رو به سلامت برگردونیم تا تازه بشیم یک انسان معنوی و الهی و بعدش بریم دنبال رسالتمون که توی زندگی می خوایم چیکار کنیم.

کل داستان استحاله نیروی جنسی این هستش. ولی خوب جزییات داره، باید ریشه یابی بشه. کسانی که دچار پورن هستن، کسانی که دچار خودارضایی هستن. برای همینه که من توی همه آموزش هام از این باب صحبت می کنم و دوست دارم همشون رو باز کنم. چون مثلاً به زبون ساده است که بگیم خوب پورن و خودارضایی رو کنار بذار. این میتونه برای یک فرد یک پروژه بسیار سنگینی توی زندگیش باشه، که روح و جدسم و وقت و زندگیش رو تحت تأثیر قرار بده خودارضایی. پس به زبون نمیشه که بگی خودارضایی رو کنار بذار و بیا بشین که من بهت بگم که چیکار کن! نه نه نه.

باید هر کدوم از اینها روش انرژی صرف بشه. اگر قراره که دو سال زحمت بکشی که از خودارضایی و پورن نجات پیدا کنی، بسم الله، شروع کن. اشکالی نداره. دو سال طول می کشه که بکشه. بالاخره وقتی که شما وارد مسیر شدی، دیگه برنده ای. شنیدید این جمله رو که موفقیت به نقطه پایان رسیدن نیست، حرکت کردنه. شما اولین قدم رو که در مسیر درست به سمت موفقیت، به سمت شادی، به سمت معنویت بردارید دیگه راهرو حساب میشید و راهرو هر جای راه باشه، کارش درسته.

حالا شاید شما هدفی داشته باشید که نمی دونم بیست سال، سی سال، پنجاه سال، صد سال نیاز داشته باشه. تا هر جاش پیش برید تا آخر عمرتون، برنده هستید و این پنج قدمی بود که در رابطه با مطلقه ها گفتم.

یک بار دیگه خلاصه وار قدمهای استحاله نیروی جنسی برای مطلقه ها رو میگم. قدم اول این بود که اثرات روحی طلاق رو پاکسازی کنیم که خودش پنج تا زیر مرحله داره. خشم، افسوس، سوگواری و پذیرش. قدم دو این بود که رابطه مون رو با خدا قوی تر و آگاهانه تر کنیم. قدم سوم این بود که نگرش ما از اینکه فکر کنیم دیگه از من گذشت، بچاره شدم تغییر بدیم به اینکه نه من خیلی تازه قوی تر، بهتر، آگاه تر و انسان تازه تری شدم و چقدر من مزیت بهتری نسبت به دیگران دارم. قدم چهارم این بود که پرهیز حنسی رو شروع کنیم و جدی بگیریم و فایل های قبلی من رو هم می تونید در رابطه با خودارضایی و پورن و… رو گوش کنید که بهتون کمک کنه. و قدم پنجم این بود که این سؤال رو از خداوند و کائنات بپرسید که خدایا رسالت من توی این زندگی چی هست و برای چی من رو توی این دنیا آفریدی؟ امیدوارم که آموزش های این فایل هم براتون مفید باشه. از نظراتتون هم ممنونم که همیشه نظر میدید.

این فایل صوتی را از اینجا دانلود کنید.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا تمایل ورود به این بحث را دارید؟
اگر تمایل دارید، شرکت کنید!

دیدگاهتان را بنویسید