chat-outside-marriage

چت با نامحرم

در این مقاله در رابطه با قطع وابستگی های چتی صحبت می کنیم. مخصوصاً وابستگی های مربوط به رابطه های نامشروع یا نامحرم یا رابطه هایی که یک مرد یا زن متأهل میره با فرد دیگری خارج از ازدواج میاد این چت ها رو برقرار می کنه.

قبلاً هم گفته بودیم اینها همه زیر شاخه هایی از اعتیاد عشقی، اعتیاد جنسی و اعتیاد هموابستگی هستش که میاد ما رو وابسته می کنه به یک چیزی خارج از درون خودمون که اون چیز رو به عنوان مخدری مصرف می کنیم به امید اینکه حالمون خوب بشه.

مثلاً یک خانم متأهلی میاد با یک آقایی غیر از شوهر خودش شروع می کنه به چت کردن و رابطه چتی برقرار می کنه، ایشون معلومه که درونش آرامش نداره و حالا اون آرامش، احساس نیاز، توجه و احساس عاطفه ای که باید از شوهر خودش دریافت کنه، دریافت نمی کنه و بیرون از خونه میره دنبالش می گرده.  حتی خیلی عمیق هم بخوایم بهش نگاه کنیم درون خانه دل خودش هم اون آرامش و ثبات نداره و دوست داره که از بیرون یک آقایی رو پیدا کنه که حال اون رو خوب کنه.

و همینطور یک آقای متأهلی میاد با یک خانمی غیر از خانم خودش رابطه چتی برقرار می کنه و درگیر می کنه خودش رو با این چت کردن ها. ببینید همیشه پرهیز گذاشتن و پرهیز کردن اولین قدمی هستش که ما باید توی این کار انجام بدیم. یعنی اگر ما دچار چت کردن هستیم، اگر معتاد به چت هستیم، مثلاً هر لحظه منتظر هستیم که پیام اون فرد برسه و هر لحظه این گوشی دست گرفتن و چت کردن و جواب دادن و جواب دریافت کردن و اینها رو دقیقاً روح و جسممون وابسته به اون باشه، دقیقاً این یک اعتیاد هست و ما باید پرهیز رو بگذاریم.

اولین کار اینه که به خودمون عهد ببندیم که: من به هیچ عنوان دیگه سراغ این چت و این گوشی نمیرم و همیشه هم گفتیم شماره اون فرد باید بلاک بشه، باید پاک بشه و هر گونه مسیر ارتباطی باید پاک بشه. ایمیل های اون فرد باید پاک بشه، حتی ایمیل آدرسش رو فیلتر بگذارید که بره توی اسپم. حتی اون ایمیل آدرستون هم شده ببندینش، بسته بشه اشکال نداره. چونکه ارزشش رو داره که انسان همه ورودی های خودش رو که می تونه خودش رو به اون فرد وصل کنه، اونها رو قطعشون کنه.

حالا اینجا خوب گفتنش راحته، ولی توی عمل خیلی سخت میشه. خوب مثلاً میگی: باشه، من خیلی حالم بده، عذاب وجدان دارم که خارج از ازدواجم دارم با یک نفر دیگه چت می کنم و به خودم قول میدم و میگم باشه دیگه از این به بعد این کارو نمی کنم. این چت ها پاک و بلاک. ولی فردا دوباره اون عطش میاد سراغم که نه بذار حالا چک کنم ببینم کاش یه پیامی داده باشه. می دونید این وسواس فکری مثل یک جایی که گرد و غبار بلند شده و چشم، چشم رو نمی بنه توی مغز انسان اینجوریه. هنوز عادت نداره، هنوز حالش بده و منتظره اینه که ای کاش اون رابطه دوباره برقرار میشد.

اینجاست که ما نیاز داریم روی اون پرهیز خودمون باقی بمونیم به هر قیمتی که شده و حالا من تشبیهش می کنم به عضلاتی که آدم میره توی باشگاه دمبل می زنه و وزنه می زنه و عضلات بدش روز به روز قوی و قوی تر میشن. روز اول که آدم میره باشگاه، دو تا دمبل می زنه، خسته میشه و میگه: ای کاش اصلاً شروع نکرده بودم! ای کاش من اصلاً نمی خواستم بکنم! خسته شدم، برگردیم بریم خونه… ولی روز دوم که میره یک کم بهتره، ولی هنوز درد داره و هر چی میره این عضلات بدن قوی و قوی تر میشه و به جایی می رسه که طرف وزنه های سنگین میزنه و پنجاه تا بارفیکس میره راحت، بدون اینکه اصلاض فشاری بهش بیاد.

توی بحث پرهیز هم همینه. ما یک عضلات درونی داریم توی مغزمون که اینها عضلات پرهیز گذاشتنه که این عضلات در اصل چی هستن؟ عرفا بهش میگن: نفست رو قوی می کنی و روی نفست پا می گذاری و اون قدرت اراده الهی رو در وجود خودت قوی می کنی یا واژهای مختلفی میشه براش به کار برد. عضلات عزت نفس. عضلات دوست داشتن خود. اینها رو باید تقویت کنیم.

مثلاً اگر من الان یک لحظه وسوسه این رو دارم که یک لحظه بردارم و اون گوشی رو چک کنم که طرف رو از بلاک درش بیارم و ببینم که ای کاش پیامهاش بیاد . اگه اینجا به این وسوسه بگم نه، اینجا من یک پله قوی میشم. یعنی عضلات نه گفتن من اینجا یک ذره قوی میشه. و دوباره وقتی اون وسوسه هجوم آورد، دوباره میگم نه، درسته خیلی دلم می خواد ولی این کارو نمی کنم.  خیلی بحث جالبیه. این نفس ما توی همه زمینه ها دوست داره هی راه راحت رو انتخاب کنه و هر چی که دلش می خواد، توقع داره که ما بهش بدیم.

حالا به عنوان مثال دیروز من جایی بودم کنار خانواده و یک جعبه شیرینی خریده بودن که دور هم بخوریم. اولین شیرینی رو خوردم، خیلی خوشمزه بود. اولی رو که خوردم، دلم شدیداً عطش داشت که دومی رو بردارم! چونکه واقعاً من شیرینی دوست دارم. اصلاً یکی از چیزهایی هستش که خیلی در برابرش ضعیفم. یعنی عضلات تقویتی من در برابر شیرینی ضعیفه. دیروز گفتم: نه! دیگه هر چی شیرنی خوردی بسه! بذار ببینیم چطوری میشه. دومین شیرینی رو برداشتم و حتی گرفتم جلوی دماغم و بو هم کردم و می گفتم: چقدر بوش خوبه، چقدر خوبه! ولی ای نفس زیاده خواه نمی خورم. نمی خورم که حالت جا بیاد و گذاشتمش سرجاش توی جعبه شیرینی. و خیلی احساس خوبی بهم دست داد. چرا؟

چون حس کردم یک تمرین رو درست انجام دادم. یا همین دیشب توی باشگاه استادمون به ما می گفتش که شما تمرینات رو جدی انجام بدید. یعنی اگه میگم برید توی حالت شنا وایسید، وقتی که من رو به اون ور می کنم، دوباره بلند نشید بگید: آخیش حواسش نیست. برای او که ورزش نمی کنیم، برای خودمونه. یعنی توی هر زمینه ای که بریم ما مجبوریم یه کم تمرین کنیم و عضلات رو قوی کنیم.

این مطلب هم عالیه:  مردم گرسنه اند!!؟

حالا توی بحث چت و وابستگی های چتی باید این کارو واقعاً انجام بدیم. درسته اوایلش خیلی سخته. شاید اولش انسان یک روز بتونه تحمل کنه. ولی بعد از بیست و چهار ساعت بگه من دوباره می خوام وصل بشم و دوباره شاید پاش بلغزه. هر باری که انسان این کارو می کنه یه کم عضلاتش قوی تر میشه. باید و باید این نفس درونی رو، نفس درونی ما که فقط و فقط دلش چیزهایی می خواد که راحتی رو دوست داره. اصلاً دوست نداره که ما روحمون پرواز کنه، دوست داره که خودشو نگهداره توی زندگی مادی و دنیوی و اصلاً میگه: ولش کن! من دوست دارم توی همین دنیا بمونم. نمی خوام روحم پرواز کنه. چرا؟

چون مکانیسم انسان همینه و اون مکانیسم بقا که توی همه جانداران و موجودات هست این رو تلقی کنه که ما رو نگهداره در بعد مادی. که این رو کامل توی دوره استحاله نیروی جنسی توضیح دادیم.

بنابراین ما باید روحمون رو قوی کنیم. عضلات روح رو چطور می تونیم تقویت کنیم؟ حالا خود ورزش درسته انسان رو تقویت می کنه، ولی بگردیم ببینیم کجاست که ما خیلی دوست داریم به این نفس بها بدیم و خیلی دلمون می خواد اون کارو انجام بدیم، یک جاهایی به خودمون نه بگیم. هر نه گفتنی حال ما رو بهتر می کنه. یک احساس غرور، یک احساسی که انسان به خودش افتخار می کنه به انسان دست میده که من امروز دلم می خواست چت کنم، ولی نکردم. آفرین بر من! و روز به روز انسان حالش بهتر و بهتر میشه. پس پرهیز گذاشتن و تمرین کردن روی پرهیز خیلی مؤثره توی این زمینه.

حالا توی همه زمینه هایی که ما در این سایت آموزش میدیم به همین شکل هست. توی بحث نگاه کردن هم همینه. هر یک موردی که انسان سرش رو پایین بندازه، مخصوصاً مردها که بیشتر بصری هستن، سرشو پایین بندازه و نگاه نکنه و بگه: خوب من این لذت یک ثانیه ای رو نمی خوام. من اون لذت عمیق تری که بعدش بهم دست میده، اون رو می خوام. اون لذت اعتماد به نفس و افتخار به خود که بهم دست میده، من اون رو می خوام. هر یک باری که ما سرمون رو پایین میندازیم و این کارو نمی کنیم، یا حتی چشممون هم می خوره، با دید شهوت نگاه نمی کنیم، اون نگرش ما که نگرش انسانی هست، احساس بزرگی روح می کنیم.

پس این بحث خواسته های نفس این نیستش که یک تئوری باشه که انسان با نفسش بجنگه، یعنی واقعاً جزو ضروریات زندگیه. اگه ما روی نفسمون پا بگذاریم و یک جاهایی بهش نه بگیم، واقعاً کمک می کنه که روح ما یک سطح بیشتر رشد کنه.

توی مالزی که بودم، یک دوره ای به اسم بیست و یک خصلت میلیونرها رو که صوتی بود گوش می کردم، توی اون کتاب می گفتش که شما باید همیشه بر خلاف میل طبیعی خودتون رفتار کنید. و شاید اون روز من درست متوجه نمیشدم که یعنی چه. می گفت: هر چی که غریزه طبیعی شما ازتون می خواد، شما برعکسش عمل کنید. فکر کنم این دوره از آقای برایان تریسی بود. به هر حال ایشون اینطوری می گفت که شما بر خلاف میل طبیعی خودتون رفتار کنید. یعنی چی؟ یعنی اگر الان دلت می خواد که این چند تا شیرینی خوشمزه رو بشینی با چایی و سه تا شیرینی بخوری، بر خلافش رفتار کن.

اگر الان دلت می خواد بشینی، معتاد شدی به چت کردن و می خوای که این چت رو ادامه بدی و احساساتت رو رد و بدل کنی با یک مرد غریبه، با یک زن غریبه، نه. بهش نه بگو. هر جایی که ما بر خلاف میلمون رفتار کنیم، اونجاست که روح ما رشد می کنه و پرواز می کنه.

اینجاست که من متوجه شدم من خیلی از رفتارهای ائمه اسلام رو من اینجا متوجه شدم که چرا اینها با این حالی که می تونستن به قول حضرت محمد ثروت داشته باشن، حضرت فاطمه سلام الله علیها فرموده بودن: من اگر می خواستم، می تونستم تمام گنج های عالم رو داشته باشم، ولی فقر رو انتخاب می کنم. ایشون تفکر فقر داشتن. یعنی تفکری که ایشون داشتن، به هر چی که نه بگی روح رشد می کنه. اونقدر روح بزرگ بود که نفس رو کاملاً مثل یک سوسک کوچیکش کرده بودن. چونکه انگار ائمه یاد گرفته بودن و لذت می بردن روی نفس خودشون پا بگذارن و از اون طرف روحشون بیشتر و بیشتر بزرگ بشه. البته اونها که روحشون از اول هم بزرگ بود. حالا بحث منحرف نشه.

اینکه ما باید روی نفسمون پا بگذاریم. با تموم وجود دلم می خواد الان با اون طرف چت کنم. بابا من اگه چت نکنم می میرم! من اصلاً به هم می ریزم، حالم بده! نا امیدم. حس می کنم هیچکی منو دوست نداره. نیاز دارم که اون طرف مقابل هی قربون صدقه ام بره بگه دوستت دارم، عاشقتم، فداتشم! نیاز دارم. اگه این حرف ها رو من نشنوم می میرم! ولی نه. بر عکسش رفتار کن. بگو: نه. من همه اینها رو نیاز دارم، قبول. همون شیرینی خوشمزه است، قبول. ولی نمی خوام. نه. نمی خوام. نه بهش بگید.

همه اینها درست. درسته که نیاز دارم این حرف ها رو بشنوم، اعتیاد پیدا کردم، ولی نمی خوام بشنوم. دیگه نمی خوام یک مرد غریبه یا یک زن غریبه منو تأییدم کنه و بگه: آفرین بر تو. تو چقدر خوبی، تو چقدر نازی، قربونت برم…نمی خوام اینهل رو تو به من بگی. این کارو اگه بکنیم اینقدر روحمون بزرگ میشه که حالا خودبخود بحث وارد سالیتیود میشه که اینجوری آدم بگذرونه و بعد در حالت درستش، در حالتی که ما تسلط کامل روی نفسمون داریم، بیایم وارد یک رابطه ای بشیم.

این فایل صوتی را از اینجا دانلود کنید.

4 پاسخ
  1. VENOOS
    VENOOS says:

    عالی بود
    امروزدوماهه ترک چتم
    اما باز هم وسوسه ازار میده
    به صورت تکرار فایل رو گوش میکنم تا وسوسه کمتر بشه
    اما باوجود روحیه مذهبی?
    باز هم افسرده و دلگیر گریه هایه بی دلیل
    و عدم باور این رفتار از خودم?
    دعا کنید به ارامش برسممم….وتنهایی رو خیلی دوست دارم

  2. بنده خدا
    بنده خدا says:

    سلام
    بنده مدرس دانشگاه هستم که یک سری از دانشجویان دخترم از طریق تلگرام با من در ارتباط بودند و صرفا در راستای درس سوال می پرسیدند که واقعا در یک بازه ی زمانی این تجربه ای که استاد فرمودند رو خودم داشتم و اینکه چت با نامحرم در هر شرایطی باید ترک شود یک ضرورت بلاشک است که این هم مانند چشم چرانی ممکن است وسوسه انگیز و تامین کننده خوراک گرگ درنده شهوت در وجود انسان باشد که به منظور کنترل و استحاله نیروی جنسی باید به طور قطعی ترک شود.
    با تشکر از استاد زارع عزیز

  3. onlygod
    onlygod says:

    من خودم اهل چت با دیگران نبودم و نیستم ولی تو خوابگاه که بودم و هم اتاقی هامو میدیدم که با اینکار خودشون اعتراف میکردن که میل به جنس مخالفشون زیاد شده و از طرفی اعتیاد به این کار هم داشتن و بیشتر وقتشون رو اینطور میگذروندن و از درس خوندن که اولویت اول ما در خوابگاه بود غافل میموندن. امیدوارم که آنها هم راه درست رو پیدا کنن و از طی کردن این مسیر لذت ببرن

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا تمایل ورود به این بحث را دارید؟
اگر تمایل دارید، شرکت کنید!

پاسخ دهید