transform-bad-to-good

تبدیل نیروی جنسی به ثروت – قسمت ۱۸ – استحاله شر به خیر

به نام خدا
توی این فایل صوتی در رابطه با استحاله شر به خیر صحبت می کنیم. استحاله علمی هستش که ما در بحث نیروی جنسی میایم آموزش میدیم که ما می تونیم میل جنسی خودمون رو تبدیل کنیم به کانال های موفقیت و ثروت و شادی و معنویت. منتهاش انسان می تونه این کیمیاگری رو خیلی هوشمندانه جوری استفاده کنه که از بدترین چیزها در زندگی، بهترین چیزها رو استخراج کنه و واقعاً کیمیاگری کنه. ببینید مثلاً شهوت یکی از امیال نفسانی ماست که از یک طرف می تونه انسان رو به اعماق پلیدی و دور شدن از خداوند و دور شدن از خود و به خیلی دور شدن از انسانیت برسونه. ولی اگر انسان عاقل باشه و هوشیار باشه، می تونه از همین شهوت استفاده کنه و شهوت رو به شکل ابزاری در بیاره برای اوج کشیدن و پر کشیدن پیش خداوند. شهوت مثل یک اسب وحشی می مونه که انسان وقتی کیمیاگری یا استحاله رو یاد می گیره، این اسب وحشی رو رام می کنه و کاری می کنه که اون اسب خیلی سریعتر انسان رو به مقصدش برسونه. و توی این فایل در رابطه با استحاله کینه و نفرت، این شر به خیری که میگم، بحث کینه و بحث دلخوری و رنجشه که ما می تونیم رنجش رو بگیریم و استحاله کنیم، تبدیلش کنیم به معنویت. و یکی از سخت ترین کارهایی هستش که توی بحث استحاله، انسان اگر یاد بگیره، خیلی سخته. ولی واقعاً عوایدش بسیار عالیه. یعنی اون حسی که انسان بتونه نفرت رو بگیره و از اون طرف خوبی و خیر بیرون بده، واقعاً لذتبخشه. دلیلی که امشب این فایل رو ضبط می کنم اینه که دقیقاً این اتفاق افتاد. دیشب پدرم یک کاری رو از یکی از آشنایان نزدیکمون می خواست که براش انجام بده و حالا این آشنای ما حالا به هر دلایلی طبق منطقی که خودش داشت و حالا قابل احترام هست، نتونست اون کارو برای پدر من انجام بده و جواب نه به پدر من داد. و این مسأله خیلی قضیه سنگینی شده بود و باعث شده بود که هم پدر و مادرم کلی به هم بریزن، هم اینکه اون فرد می دونم حال خوبی نداشت که تونست این کارو برای ما انجام بده، جوری شده بود که افکاری توی ذهن ماها رد شد از دیروز تا امروز این بود که کلاً تا آخر عمر می گذارمشون کنار! دیگه اسمشو نمیارم. به قول معروف دیگه نه من نه تو! قهر تا روز قیامت… این فکرها از ذهن من گذشت. مگه میشه ما که اینقدر نزدیکیم، سالها برای هم کارهایی رو کردیم و توقع و انتظار داریم. حالا این بحث توقع و انتظار هم کوتاه کنم که توقع و انتظار داشتن یکی از بزرگترین مشکلاتی هستش که انسان رو مستقیماً به سمت جهنم هدایت می کنه. توقع و انتظارو ما از هیچکس نباید داشته باشیم. حالا به خاطر توقع و انتظار و این چیزها همه چیز به هم ریخته بود. من خودم این زیاد روم اثر نداشت، چون مستقیماً با این قضیه در ارتباط نیستم و پدرم با ایشون مستقیماً صحبت کرده بود. ولی ترکش های این اتفاق و این رنجشی که به وجود اومده بود، به من هم رسید یه چیزهاییش. ولی خیلی جالب بود گفتم: خدایا کمکم کن این شر رو به خیر تبدیل کنم. شره دیگه! یعنی واقعاً خیلی سخت بود اون موقعی که من به اون آقا اس ام اس دادم و از ایشون معذرت خواهی کردم. گفتم: ببخشید که من شما رو توی این موقعیتی قرار دادم که ناراحت بشید. و اون مشکلی که ما داشتیم و نیاز به کمک شما داشتیم به امید خدا حل میشه. اصلاً فکرشو نکن و خودتو ناراحت نکن و من شما رو دوست دارم و دست شما رو می بوسم و یه همچین اس ام اسی که دادم، در حین تایپ کردن این اس ام اس، شاید چندین بار شیطان اومد دستمو گرفت و گفت: نفرست اینو! مگه دیوانه ای تو؟ حالا فکر می کنن که کم آوردی! چقدر سخت بود فرستادن این اس ام اس. ولی به لطف خداوند گفتم: خدایا من می خوام استحاله کنم. توی این رنجشی که به وجود اومده می خوام استحله کنم و ازش یه چیز خوب در بیاد. کمکم کن. و این پیام رو بهش فرستادم و بهش گفتم که من ساعت نه شب به شما زنگ می زنم. خودشون ده دقیقه به نه به من زنگ زدن و حدو بیست دقیقه با هم حرف زدیم و ایشون هم خودشون ناراحت بودن و گفتن: من ناراحتم از دیشب و به هم ریختم و اینقدر صحبت هایی کردیم که هم ایشون آروم شد و هم من آروم شدم و هم چقدر خوشحال شد و گفت: من از تو واقعاً ممنونم که درک می کنی. و یک کنکتاکتی که بین ایشون و پدرم پیش اومده بود که مثلاً حالت اینکه اگر خواستیم رابطه رو قطع کنیم، قطع کنیم. دیدم که نه… اگر یک نفر اینجا حواسش جمع نباشه که حالا لطف خدا بود که این کار به دوش من گذاشت. و واقعاً من از خداوند ممنونم. و به ایشون این رو گفتم: نه. پدر و مادر من خیلی شما رو دوست دارن. من تو رو دوست دارم. پدر و مادرتو دوست دارم. اصلاً فضا عاطفی شد و یک شری تبدیل به خیر شد. اینجاست که یک لحظه انسان باید پا روی غرور خودش بگذاره و بگه: خدایا من می خوام این شر رو به خیر تبدیل کنم و کمکم کن. دیگه وقتی توکل کردی، دیگه من اون اس ام اس رو سند رو زدم و رفت. و عواقبش این بود که به لطف خدا این اتفاق افتاد و بعد با مادرم کلی حرف زدم و مادرمو آروم کردم. مادرم هم گفت: خدا خیرت بده. منم دیشب چقدر فکرهای عجیب و غریب توی ذهنم می گذشت که حالا ما با اینها قطع رابطه کنیم چی میشه و… گفتم: ببین مامان دقیقاً شیطانه دیگه! من اینجا نشستم رصد می کنم. شیطان وارد شده از صد کیلومتری با تک تیرانداز میزنه. توی این رابطه فامیلی ما قشنگ شیطان وارد شده. به اون فرد هم گفتم: من قشنگ حضور شیطان رو دارم می بینم که داره بین ما و شما جدایی میندازه. به خاطر یک موضوعی که نشد فدای سرتون. و خدا رو شکر که این اتفاق افتاد. به مادرم هم گفتم: چیزی که قرار بود اتفاق بیفته و شما قطع رابطه کنید خدای نکرده، ده سال بگذره و بعد از ده سال ببینید که اشتباه کردیم، بذارید برگردیم به همدیگه. چرا اینارو باید انجام بدیم؟ چونکه گفتم به لطف خدا ده سال ما جلو افتادیم. یعنی ده سال قهر رو ما خریدیم. یه غرور شکستن بود، یه رشد کردن و بزرگ شدن بود به لطف خداوند. و مادرم آروم شد و به پدرم هم که در دسترس نبودن، گفتم که با ایشون هم صحبت کن که امشب همگی یه خواب خوب و راحت بریم، هم ما هم اون آقا. اون آقا که فوق العاده خوشحال و راضی شد. گفت: من هر شب دعات می کنم، خدا خیرت بده و… تموم شد. این بحث توقع و انتظاره. اگر سی سال برای کسی خدمت کنم و آخر در نهایت یک تشکر هم از من نکنه اصلاً مهم نیست. اگر من خدمتم رو برای خداوند انجام داده باشم، همون موقع که خدمتم رو انجام دادم، اصلاً تمومه. طرف من خداوند بوده توی این رابطه. و خیلی خوشحالم بابت این قضیه و حیفم اومد این موضوع رو به عنوان یک داستان و به عنوان یک آموزشی که می تونیم حتی اگه به نظر خودمون بدی و کم لطفی می کنه، سریع عوضش کنیم و تبدیلش کنیم به یک چیز خوب. اصلاً این استحاله خیلی علم شیرینیه که آدم رو می سازه. یعنی کارگاه روح سازیه. حالا ما توی استحاله نیروی جنسی میگیم: نیروی جنسی رو استحاله کنیم به هزار تا چیز خوب برسیم. ولی فقط میل جنسی نیست! کینه، حسد، بدی، توقع، انتظار… تموم این چیزهای منفی رو ما اصلاً باید یک کارخانه استحاله گر بشیم. ما انسان هایی بشیم که بدی بگیریم، خوبی تحویل بگیریم. ظلم ببینیم، مهر تحویل بدیم. حالا نه اینکه بگم ظلم رو قبول کنیم. نه! اینجا بحث خودسازیه. یه جاهایی هست که باید انسان با تمام قدرت جلوی ظلم وایسه و جونش رو هم بده و اون بحثش جداست. ولی ما مثلاً بدی، کم مهری، کم لطفی و رنجش؛ این چیزها رو ما می تونیم بگیریم، ولی توی کارخانه استحاله گری خودمون تبدیلش کنیم و از اون نور تولید کنیم. تجربه بسیار شیرینی بود. یعنی حال روحانی من از سر شب تا حالا زمین تا آسمون فرق کرده. درسته حالم اوکی بود و زیاد بد نبود، ولی حس می کردم یک چیزی توی وجودمه که این باید پاک بشه. و نمیشه بدون اینکه پاک بشه من بیام فایل رو ضبط کنم، بخوام اصلاً شبم رو بدون اینکه این قضیه حل بشه، به رختخواب برم و بخوابم. و خدا رو صد هزار مرتبه شکر که این اتفاق افتاد. حالا کاربرهای عزیز مس به طلا واقعاً ما باید هر چی مس توی وجودمون و زندگیمون هست رو بگیریم و تبدیل به طلا کنیم. مثل اتفاقی که امشب افتاد. حالا تجربه ای بود که خدا رو شکر خیلی زیبا از آب در اومد. یعنی بعد از ظهر قشنگ خالی شدن معنویت رو توی وجودم حس کردم و پر شدن و حتی لبریز شدن از عشق رو هم امشب من دوباره تجربه کردم. اینقدر حالم خوب بود که من گفتم: خدایا کسی نیست که من ببخشم؟ کسی نیست که من زنگ بزنم ازش حلالیت بطلبم؟ می دونید یعنی یک سطح بیشتر از حالت قبلی می کشونه، هر بار ما یک شری رو می گیریم و استحاله می کنیم، و به خیر تبدیلش می کنیم.

این مطلب هم عالیه:  تبدیل نیروی جنسی به ثروت - قسمت 21 - رابطه زناشویی بدون انزال

این فایل صوتی را از اینجا دنلود کنید.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا تمایل ورود به این بحث را دارید؟
اگر تمایل دارید، شرکت کنید!

پاسخ دهید