when-is-the-end-of-solitude

پایان سالیتود

در این مقاله در رابطه با این سؤال می خوایم صحبت کنیم که دوران سالیتیود یا دوران خلوت درون کی به پایان می رسه؟ و ما کی باید بفهمیم که این دوران سالیتیود که باید قبل از ازدواج داشته باشیم، تموم شده و الان وقت این رسیده که ازدواج کنیم. این سؤال رو یکی از کاربران از من پرسیدن و من هم گفتم اینجا جواب بدم. چون سؤال خیلی ها می تونه باشه، جوابشو همینجا بدیم که همه بتونن استفاده کنن. قبلش یک مقدمه کوچیک بگم که سالیتیود یا خلوت درون که ما توی کانال به اون اشاره می کنیم، چی هست؟ سالیتیود حالتی از بودن هست که ما سعی می کنیم در اون به جای اینکه با دیگران انسان ها بخوایم وارد رابطه بشیم و عشق و صمیمت رو با دیگر انسان ها شروع کنیم، قبل از اون میایم رابطمون رو با خودمون و بعد از اون با خداوند تقویت می کنیم و این رابطه رو قوی و قوی ترش می کنیم، تا جایی که به اون آرامش و سطح رضایت درون و تسلط بر خود برسیم، که بعدش بتونیم وارد یک رابطه جدیدی بشیم با یک انسان دیگر. و یک رابطه عاشقانه بسیار زیبایی رو رقم بزنیم. این حالت سالیتیود هستش.

پس مهم ترین مشخصه دوران سالیتیود چی هست؟ این هست که ما از تنها بودن خودمون بسیار راضی هستیم و اصلاً هم نگران این نیستیم که چرا ما الان مجردیم و چرا کسی کنارمون نیست. چونکه در پیدا کردن عمق وجود خودمون و رسیدن به خداوند اینقدر مشغول هستیم و اینقدر داریم لذت می بریم از عشقبازی با خداوند که هنوز فکر می کنیم که وقت اون نشده که با کسی دیگر بخوایم وارد رابطه بشیم. مثالی که توی فایل های قبلی زدم این بود که: زلیخا با اینکه سال ها در فراق یوسف و عشق یوسف می سوخت، اون وقتی که وصال براش رقم خورد، قبل از اینکه بخواد با خود یوسف وارد رابطه بشه، یک مدتی رو با خداوند خلوت کرد و عشق خداوند در وجودش متجلی شد. اگر هم با یوسف وارد رابطه شد، بخاطر اینکه اون ازدواج قشنگ صورت بگیره و عشق خداوند واقعاً براش کافی بود.

حالا فرض کنیم ما یک انسان مجرد هستیم. مثلاً یک خانم مجردیم. داره خودشو می شناسه و می خواد تنهایی خودش رو با خداوند پر کنه و دوست داره دوران سالیتیود رو تجربه کنه و خودشو برای یک ازدواج آماده کنه. حالا سؤالی که پیش میاد، اینه که: بالاخره تا کی آخه؟ تا کی ما باید به این دوران سالیتیود ادامه بدیم و تا کی سعی کنیمکه بیشتر با خداوند خلوت کنیم و خداوند رو در آغوش بگیریم. جواب این سؤال اینه که: هر وقت بودن در سالیتیود و مجرد بودن، دیگه دغدغه ذهنی ما نباشه، اونوقته که دیگه ما از این مرحله گذر کردیم. یعنی اینکه تا وقتی من فکر کنم کهک من الان دردوران سالیتیود هستم و الان دارم با خداوند رابطه برقرار می کنم و پس کی این دوران تموم میشه آیا؟ پس من کی می تونم یکی رو بیارم؟ ولی الان توی سالیتیود هستم. تا وقتی که تفکر من این هست و افکارم حول و حوش این موضوع می چرخه، که من در دوران سالیتیود هستم و من مجرد هستم، این بزرگترین نشونه هست که دوران سالیتیود هنوز تمام نشده. حالا کی دوران سالیتیود تموم میشه؟ اون وقتی که انسان اصلاً حواسش نیست که توی دوران سالیتیوده. یعنی اون اهمیتی که اون موضوع براش داره، دیگه الان براش اهمیتی نداره و از اون مرحله دیگه فرد گذر کرده و دیگه اصلاً حواسش نیست که مجرده. و حواسش نیست که تو زندگی انسان دیگه ای کنارش نیست.

یعنی اینقدر با خودش و خداوند خودش مچ شده و داره زندگی خوبی رو سپری میکنه که دیگه حتی به فکرش هم خطور نکنه که انگار من مدت هاست مجرد هستم و مدت هاست که دارم زندگیمو می کنم و انگار فکرش هم سراغم نیومده که من مجرد هستم. می دونید چی می خوام بگم؟ تا وقتی ما حواسمون به این قضیه باشه و تمرکز ما روی این باشه که الان تنها هستم، هنوز وقتش نشده که کسی بیاد توی زندگی ما. چرا؟ چون هنوز از موضع نیاز داریم به قضیه نگاه می کنیم و از موضع اینکه یک چیزی توی زندگی ما کمه. چون تا وقتی که اون کمبود توی وجود ما حس بشه، این نشون میده که وقتش نشده حالا. مثل این می مونه که این قانون هست توی کائنات دیگه. هر چیزی که ما بصورت مستأصل بودن درخواستش کنیم، به ما داده نمیشه. چونکه باید و باید ما صبرکنیم و از نداشتن اون چیز توی زندگیمون راضی باشیم. یعنی توی ذهنمون از اون گذشته باشیم. ببینید یه وقت هست که دیگه میگین: من گذشتم از این. و وقتی که ما از اون بگذریم و فراموشش کنیم، یعنی سرمون گرم بشه به زندگی خودمون، اونوقته که اون اتفاق افتاده دیگه. یعنی سالیتیود به کمال خودش رسیده و ما از اینکه دست و پا بزنیم برای اینکه یکی کنارمون باشه، گذشتیم دیگه و رها شدیم.

این مطلب هم عالیه:  تبدیل نیروی جنسی به ثروت - قسمت 9 - استحاله نیروی جنسی، چه چیزی «نیست»؟

اونوقته که خداوند و کائنات وارد عمل میشه و خودمون هم اگه یه کم دیگه تصمیم بگیریم که کسی رو وارد زندگیمون بکنیم، دیگه نگرشمون خیلی فرق می کنه. دیگه اون حالت نیاز و ترس و… وجود نداره. پس جواب این سؤال که چه موقع دوران سالیتیود به پایان می رسه؟ این هستش: وقتی که دیگه بودن در سالیتیود به ذهن ما خطور نکنه و ما حواسمون نباشه، یعنی فراموشمون شده باشه که توی سالیتیود هستیم. مثالی که برای این کاربر زدم این بود: مثلاً شخصی توی ورزش مصدوم شده و پاش مصدوم شده و خیلی دوست داره که حرکت کنه و دوباره بدوه و هر روز پیش خودش میگه: ای کاش پای من خوب میشد. ای کاش من پام بهتر میشد. بعد فرض کنید در عین حال که پاش داره کم کم خوب میشه، یه اتفاقات دیگه ای می افته و سرش به چیزهای دیگه ای گرم میشه و مثلاً وارد دانشگاه میشه، حواسش پرت میشه و ذهنش از اینکه پاش معیوب بوده، منحرف میشه و اصلاً مشغول دانشگاه میشه و حواسش به پاش نیست و دیگه اون احساس حسرت رو نداره که چرا پام آسیب دیده. و پاش هم خودبخود خوب میشه و بدون اینکه اصلاً حواسش باشه و داره زندگی می کنه، دوباره ورزش رو هم شروع می کنه و چند ماه می گذره. و یک روز یکی بهش بگه: یادته تو اون روز آرزو داشتی که پات خوب بشه؟ اونجاست که طرف میگه: إ… راست میگی. من اصلاً حواسم نیست کی پام خوب شد! یعنی تمرکزم به چیز دیگه ای توی زندگی منعطف شد و از این قضیه توی ذهنم گذشتم و تموم شد. و این قضیه رو چون ازش گذشتم، الان که می بینم انگار خوب شده خودبخود.

و سالیتیود هم همینه. تا وقتی که ما فکر کنیم هنوز توی سالیتیود هستیم و کی تموم میشه، این کی تموم شدنش نشونه اینه که هنوز وقتش نشده. یعنی باید از یک چیزی گذشت و رهاش کرد تا برکت اون چیز توی زندگی ما اتفاق بیفته و برکتش به زندگی ما وارد بشه. پس اگر ما مجرد هستیم و می خوایم که دوران سالیتیود رو تجربه کنیم، باید حواسمون باشه که وظیفه اصلی ما این نیست که به خود سالیتیود فکر کنیم؛ وظیفه اصلی ما این هست که با خداوند ارتباط برقرار کنیم و رابطمون رو روز به روز با خداوند قوی تر کنیم با نوشتن و با تمرین های دیگری که توی فایل های قبلی گفتم. و اصلاً صحبت کردن با خداوند، بیست و چهار ساعت در هر دقایق از روز رو تمرین کنیم و دلمون رو از همه معشوق های دنیوی خالی کنیم و توی دلمون خداوند رو وارد کنیم و دیگه اصلاً حواسمون به این نباشه که مجردیم و در سالیتیود هستیم. و بعد از اینکه در رابطه با داشتن خداوند و به آغوش کشیدن خداوند اینقدر حالمون خوب شد و اینقدر زندگیمون شیرین شد که در مسیرهایی که برای خودمون تعیین کردیم، داریم پیش میریم؛ اونوقته که دیگه خودبخود به یک جایی توی زندگیمون می رسیم و می بینیم اصلاً انگار تنها چیزی که توی زندگی ما مهم نیست، اینه که مجرد هستیم و در سالیتیود هستیم. تنها چیزی که حتی بهش فکر هم نمی کنیم، اینه. بنابراین اونجاست که متوجه میشیم سالیتیود تموم شده.

این فایل صوتی را از اینجا دانلود کنید.

????

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا تمایل ورود به این بحث را دارید؟
اگر تمایل دارید، شرکت کنید!

پاسخ دهید