ثروت برای همه هست!

دوستان در این ویدیو در رابطه با یک موضوع مهمی صحبت می کنیم. موضوعی که یکی از کاربرهای عزیز مطرح کرده بودن. گفته بودن: صحبت هایی که ما در رابطه با ثروت و پول و در رابطه با اینکه پول و فراونی برای همه به اندازه کافی هست، می کنیم؛ ایشون گفته بودن: من لیسانس برقم، هر جا میرم کار بهم نمیدن، روز به روز دارم فقیرتر میشم، هر جا میرم سابقه کار می خوان. من اول کارم، سابقه کار از کجا بیارم؟ مگه میشه اول کار، ده سال سابقه کار داشته باشم؟ و همینطوری فقیر و بیکار موندم.
و نتیجه گیری که خودشون کرده بودن این بود: چیزی که ما نتیجه می گیریم اینه که ثروت اصلاً در کار نیست! هیچی! ثروتی در جایی وجود نداره! و آموزش هایی که شما می دید، برای پولدارها هست! که مثلاً گفته بودن: من که توی مالزی رفتم و تحصیل کردم، ایشون هم خودش بچه پولداره، خودش تونسته بره خارج درس بخونه و بیاد… پولی در جایی در کار نیست! و این حرف هایی که در رابطه با قانون جذب گفته میشه، اینها همش یه حالت فانتزیه برای چند تا بچه با کلاس و پولداره که اینها بشینن دور هم و این حرف ها برای کسی فایده نداره!

ببینید دوستان این فوق العاده مهمه، اینها تموم باورهایی هستش که باوری هست که توی وجود ما نشوندن. مخصوصاً در قشری که بیکار هستن، شغل ندارن که آقا کار نیست! پول نیست! ببینید اگر من لیسانس برق هستم، این چه تفکریه که من دارم؟ چه باوریه که من دارم که فقط و فقط باید برم دم در این سازمان، دم در اون سازمان، این شرکت و اون شرکت که ببینم کی منو می خواهد؟ چه کسی می خواد که به من شغل بده؟ و شرایط اونها چی هست و کی منو میذاره سر کار؟ که بهم پول بده! این تفکر اصلاً کاملاً اشتباهه.

اصلاً من نمی خوام به کارمندای محترم کشورمون بگم: تفکرشون اشتباهه. نه. ولی به عنوان یک جوانی که می خواد بره زندگیشو شروع کنه، این تفکر فوق العاده اشتباهه. من اصلاً قبول ندارم که من بگردم ببینم که کی یه کاری داره که به من بده و من خودم یه کاری برای خودم نکنم! چرا من باید منتظر باشم که دیگران برای من یه کاری کنن و من پامو بندازم روی پام و بگم: کار نیست. پس منم سر کار نمیرم! این یعنی همه استعدادهایی که خداوند به من جوون داده، همشو گذاشتم کنار، درش هم بستم، تخته کردم و گذاشتم کنار. و فقط ببینم کی هست که یه شغلی به من بده! و حالا یه شغلی هم پیدا شد، میگن: باید بیایی اینجا از طی کشیدن شروع کنی تا ببینی چی مشه. میگی: برو بابا من لیسانسم! پشت میز باید بشینم و…

اصلاً این تفکر اشتباهه دوستان. ثروت و باور فراوانی که ما در دوره استحاله میل جنسی سه چهار جلسه در رابطه باهاش کامل صحبت کردیم، پول برای همه هست. اگر من امروز نمی تونم پول به دست بیارم، مشکل از منه، مشکل از باورهای منه. فیلتری که روی چشم های من قرار گرفته و دنیا رو اینطوری می بینم. باید باورها رو عوض کنم. اون فیلتر یا عینک باورهای فقر رو کنار بگذارم و فیلتر و عینک باورهای ثروت رو روی چشمم بذارم که توی دوره کامل آموزش دادیم.

و علاوه بر دوره ما دوره های دیگری هم هست که کامل و چندین و چند جلسه روی این چیزها کار می کنن و افراد بیکار، کار پیدا می کنن. افراد فقیر ثروتمند میشن. افرادی که درآمدشون کمه، درآمدشون چندین و چند برابر میشه. اینها چیزهایی هستش که داره برای همه اتفاق می افته. حداقل کاری که من امروز می تونم انجام بدم برای موضوع فقر و نداری و پول نداشتنم اینه کهبرم حداقل ببینم که مردم دارن چیکار می کنن؟ برم توی کانال های اساتیدی که دارن در زمینه موفقیت و ثروتمند شدن تدریس می کنن، برم ببینم شاگرداشون دارن چیکار می کنن؟

دوستان یک قانون بسیار درست و محکم در کائنات وجود داره که میزان پول و ثروت و همه چیزهای خوبی که وارد زندگی من میشه، فقط به خاطر باورهای منه. و من به چیزی که باور داشته باشم، چه نوع ارتعاشی رو دارم می فرستم؟ چه نوع سیگنالی رو دارم می فرستم، همون رو کائنات به من میده. این عین عدالت خداونده. و اگه امروز من جیبم خالیه، تقصیر منه. من نتونستم به اون باور برسم و ارتعاشات سالم و صحیح و مثبت رو به کائنات بفرستم و باورهامو عوض کنم.

نتونستم این باوری که میاد میگه: ثروت جایی وجود نداره، پول جایی وجود نداره! قانون جذب و… برای بچه پولدارهاست، این باور رو نتونستم عوض کنم که ثروت خیلی خوب وجود داره. برای همه وجود داره. از پیرزن نود ساله بگیر تا بچه پنج ساله می تونیم کسب در آمد کنیم. بی نهایت پول و ثروت برای همه وجود داره. به شرطی که من از خودم شروع کنم. من چیکار می تونم برای خودم بکنم؟ من همیشه گفتم، نمی دونم توی دوره استحاله بود یا فایل های رایگان گفتم: آدم اگر می خواد کارآفرین باشه و به پول برسه، اولاً اینکه نباید منتظر کسی بمونه، که یه کسی بیاد یه شغلی بهش بده یا حقوق! تفکر حقوق ماهانه رو اصلاً بذاریم کنار .

اینکه یکی بیاد ماه به ماه جیره زندگی منو بهم بده! من اشرف مخلوقاتم. نمی خوام جیره زندگیمو از کس دیگری بگیرم! حقوق شما اینقدر تومن، اینقدر ریال و اینقدر شاهی، دو هزار ده شاهیش هم بخوای حساب کنی، اینقدر ما بهتون میدیم هر ماه! بیشتر از این به عنوان یک انسان تو حق نداری داشته باشی! نمی خوام اینو! برای اینکه بتونی این تفکر رو بذاری کنار، لازمه اش اینه که حرکت کنم. چیکار کنم؟ همیشه گفتم: اگه شده بریم کنار خیابون لبو بفروشیم، بریم این کارو بکنیم. ولی خودمون برای خودمون یه کاری بکنیم. منتظر هیچ سازمان و شرکتی نباشیم.

حالا اون لبو فروشی که داره کنار خیابون لبو می فروشه، توی تهران من دیدم. طرف میدان پونک که میریم پایین تر، چهاراهی که اسمشو یادم نیست، قشنگ لبو فروشه زده کارتخوان هم داریم. شادید اون از ده تا مهندس بیشتر داره پول در میاره! لبو، باقالی و… می فروشه. حالا داستان مالزی خودم رو بگم: اولاً اینکگه وقتی من خواستم از ایران بیرون برم برای مالزی، پولی که توی جیبم بعد از سال ها کار توی ایران، جمع شده بود؛ پول یکسال تحصیلم بود. یعنی شهریمو بدم و پول یکسال خورد و خوراکمو بدم. پول خرید یک لپ تاپ رو نداشتم.

ولی رفتم. حرکت کردم. چیزی که من داشتم، ثروتی که من اون موقع داشتم، یه ایمان بسیار بزرگ و قدرتمند بود، دوستم آقای افلاکی شاهده. ما توی یه شرکتی همکار بودیم اون موقع. گفتم: محمد من میرم، یا می میرم یا موفق میشم. گفتم: مردن بهتر از این زندگی کردنه. زندگی الانمو دوست ندارم. دقیقاً همین مشکلات رو من داشتم. فقیر بودم. دلم می خواست رشد کنم. دلم از ناهنجاری های جامعه، دزدی هایی که توی این سازمان دولتی که توش میشد، به ستوه اومده بودم. گفتم: محمد من یه مقدار پول دارم. میرم. اگر پولم تموم شد و به هیچ جا نرسید و… میرم از بالای یه برج خودمو میندازم پایین. تموم میشه میره!

ولی خداوند اینطوری نیست. وقتی که شما حرکت می کنید، میری می بینی که هزار و یک راه برای شما باز میشه. داستانمو توی دوره استحاله گفتم. حتما! تهیه کنید و گوش کنید. مخصوصاً این دوستمون که میگه: من ندارم و فقیرم و … حتماً داستان زندگی من در مالزی، کارهایی که کردم، چه کارهایی کردم و چه اتفاقاتی افتاد، همش از بعد ثروت توضیح دادم. و یه جایی شد تقریباً دو سال قبل از اینکه برگردم ایران، من دانشجوی فوق لیسانس یو ام بودم. به قول معروف خیلی با کلاس و… بود. ولی این کرم بیزینس و کارآفرین بودن توی ذهن من بود.

نمی تونستم یه محقق باشم. اصلاً می گفتم: من نمی خوام یه محقق ساده باشم. حتی اگه دانشگاه منو استخدام کنه، بورسیه بهم بده، حتی اگه ماه سه هزار رینگیت بهم بده و بگه: تو فقط تحقیق کن. من نمی خوام. توی ذاتم نیست! و چیکار کردم؟ توی مجموعه مسکونی مونتیارا یک میزی رو اجاره کردم و از ایران قطاب و شیرینی های یزدی و… خریدم و آوردم و وایسادم با فوق لیسانس پشت میز باقلوا می فروختم. دقیقاً باقلوا و قطاب و … می خواستم روی این کار کنم. روزهای سه شنبه بازار ماشینمو پر از اثاث می کردم و اونجا می رفتم.

این مطلب هم عالی و مفیده:  معرفی مس به طلا و استحاله نیروی جنسی توسط استاد افلاکی

اصلاً خود گرفتن میز اونجا خیلی هنر بود. یک مجموعه خیلی با کلاسی داشت که هفته ای یه روز بازاری داشت و خیلی شیک و با کلاس می اومدن میزهایی می زدن یکی بستنی می فروخت و… حالا فوق لیسانس کامپیوتر هم بودم. رفته بودم اونجا بقالی می کردم قشنگ! برای چی؟ برای اینکه توی وجودمک همچین چیزی نبود که وایسم ببینم دانشگاه به من چی میده؟ تو رو خدا سر ماه بدید به من! و مثلاً دانشگاه بگه: این ماره حقوق تو رو نمیدم، له بشم اصلاً! و مثلاً از گشنگی توی این کشور بمیرم! اصلاً همچین تفکری نداشتم من. اگه پاش می افتاد، زمین هم طی می کشیدم. اگه پاش می افتاد، هر کاری که بود، می کردم که پول در بیارم.

توی دوره استحاله اینها رو کامل گفتم و نمی خوام دوباره بگم. چه کارهایی که من نکردم برای پول درآوردن! یه زمانی خوردم به بی پولی توی مالزی و پول نداشتم و هر کاری می کردم، کار پیدا نمیشد و ترس برم داشت. ترس این برم داشت که پولهام تموم شد. قبل از اینکه برم توی قسمتی آرندی دانشگاه به عنوان دانشجوهای تیزهوش بخوان منو استخدام کنن، هنوز به اون مرحله نرسیده بودم و نمی دونستم که دانشگاه استخدام داره. یه زمانی پولم تموم شد. رفتم توی یک مهدکودک و شروع کردم به کار کردن.

چیکار کردم؟ توپ جمع کنی! بچه ها بازی می کردن. اینو اولین باری که تعریف کردم، گریه کردم. دیگه بود این چیزها. ساعتی شش رینگیت به من دستمزد می دادن. البته دو هفته فقط کار کردم. و بعد از دو هفته خدا مشکلمو برطرف کرد. ولی خوب اون دو هفته هم نمی دونستم که خدا مشکلمو برطرف می کنه. رفتم و این کالرو کردم. اینو به این خاطر گفتم که این دوستمون فکر می کنه من بچه پولدار بودم. نه! اصلاً من کاری ندارم پدر یا مادرم چقدر پول داشتن. اصلاً کاری به اون نداشتم. من با خودم گفتم: کار رسمی دولتی ایران رو ول کردم، رفتم توی کشور خارجی، باید روی پای خودم وایسم. هر کاری می خواد باشه!

من سر حرف خودم وایسادم. ساعتی شش رینگیت! مادرها بچه هاشونو می بردن توی مهد کودکی که شلوغ می کردن بچه ها و سالن رو به هم می ریختن! من از کجا شروع کردم؟ گفتم: چون تو اول کار هستی و کاری بلد نیستی، باید توپ ها رو جمع کنی. بچه ها میان بازی می کنن، می ریزن به هم و توپ ها پخش میشه، سریع بریز توی سبد که نظم اونجا حفظ بشه. کارگر دیگه! حمالی. این کارو می کردم من و اصلاً هم ابایی ندارم. مثل شیر اصلاً افتخار می کنم که توی زندگیم این کارو کردم.

اصلاً توی اون دو هفته ای که اونجا بودم، مشتری هایی می اومدن، خانمی از ترکیه اومد گفت: اینجا چیکار می کنی؟ و… کانکشن های بیزنسی و تجاری داشتم اونجا پیدا می کردم. که کارمند ارشد اونجا که اسمش جنت بود، اصلاً بهش برخورد و گفت: دیگه نبینم با مشتری ها حرف بزنی ها! چون مردم می تونن بفهمن که تو حتی اگر کارگری داری می کنی، ذات تو کارگر نیست! و حالا یه شرایطی شده که داری اینجا کار می کنی. و داشتم کانکشن های کاری اونجا می گرفتم و خداوند مشکلمو حل کرد و اون دو هفته تموم شد و اومدم بیرون.

و بعد از اون اینقدر زندگی برای من چیزهای قشنگی رقم زد، شرکت تجاری، پول، انواع و اقسام نعمت رو خداوند برای من فرستاد و اصلاض هم ناراحتش نیستم. چرا؟ چون تفکر من اصلاً این نیستش که پاشم برم بگم: تو رو خدا استخدامم کنید. چرا. رزومم رو به صدها شرکت می فرستادم. کسی جواب نمی داد. کسی نمی خواست دیگه. این دلیل نمیشد که من بشینم و دست روی دست بگذارم. و حالا اینو بگم: کشور ما ایران راحت ترین کشور دنیا برای پول درآوردنه. اینو کسانی که توی کاسبی و پول درآوردن هستن، می دونن. خیلی خوب میشه پول درآورد و رشد کرد. و تصاعدی یهو گنده شد و میلیاردها پول درآورد.

بدون اینکه اصلاً بگیم: این پول ها رو از کجا آوردیم. من توی شرکت مالزی که کار می کردم، یه پولی که می خواستی بریزی به حساب، سؤال جواب می کردن. این پول از کجا بوده؟ الکی نیست. و مثلاً پولی که می خواست بیاد به حسابت، سریعاً بازرس بانک می پرسید پولت کجا بوده؟ داستانش چی بوده؟ جنس خریدی؟ وارد کردی؟ صادر کردی؟ چیکار کردی؟ این پول از کجا بوده؟ ایران این خبرها نیست! صدهزار میلیارد یهو بریز توی حساب، میگن: اومد دیگه! دمت هم گرم.

پا میشی میری توی بانک، رئیس بانک جلو پات بلند میشه، تا کمر جلوت دو لا میشه، دست و پات هم ماچ می کنه، دستت هم درد نکنه! ایران خیلی میشه توش پول درآورد. حالا یه ذره سیاسی شد. نمیشه زیاد صحبت کرد. من چیزهای مثبت کشورمون رو دارم میگم. این خیلی عالیه. خیلی هم عالیه کشور ما. پول زیاده. کسانی که میان میگن: تورمه، سکه اینقدر شد و… اینها همش باورهای اشتباه ماست.

هیچ نیرویی نمی تونه نیروی بی نهایتی که در درون ما انسان ها هست، روح خدایی که در درون ما هست رو بخواد جلوشو بگیره. اصلاً همچین چیزی نیست. اگر پول نداریم، مشکل از خودمون و باورهای خودمون و حرکت های اشتباه خودمونه. یه سؤال از خودمون بپرسیم: اگر من پول ندارم، چیکار کردم برای پولدار شدن؟ چند تا کتاب موفقیت خوندم؟ چند تا دوره ثروتمند شدن شرکت کردم؟ چقدر روی باورهام کار کردم؟ اصلاً چیکار کردم من؟ توی این یک ماه گذشته چه اقدامی رو من انجام دادم؟ جز اینکه شکایت کنم و گله کنم و حالا یک دو تا زنگ هم اینجا و اونجا بزنم ببینم کسی پول داره؟ نداره؟ کسی شغل داره به من بده؟ چیکار کردم من واقعاً برای خودم؟

وقتی با خودمون صادق باشیم، بشینیم توی خلوت خودمون، می بینیم که هیچ کاری نکردم من! چطور مردم توی تهران بنده خدا کارگر افغانیه داره سبزی می فروشه کنار خیابون. و کنار خیابون داره بیشتر از ده تا مهندس پول در میاره! سبزی ها رو قشنگ پاک می کننف دسته بندی می کنن، بسته ای سه تومن یا پنج تومن. تا غروب یه فرغون سبزی رو می فروشه، خیلی هم راحت داره زندگیشو می کنه. چرا؟ چون همت داره.چون جنم وجودیش قبول نمی کنه که دستشو دراز کنه جلوی این شرکت و اون شرکت که چی؟ که بگه: تو رو خدا منو استخدام کنید یه پولی بهم بدید!

بریزیم دور این افکار رو. همه باید کارآفرین باشن. خداوند کارآفرین ها رو دوست داره. از ده قسمت برکت، نه قسمتش توی تجارته. توی کاسبیه. اصلاً دستور خداست. خدا دوست داره کاسبی رو. شما هر کاری که بخواید بکنید. بزنید از خونه بیرون، از تفکر کارمندی بیاید بیرون! اگر هم کارمند هستی، در کنارش یه کار دیگه شروع کن. حتماً حتماً این کارو بکن و کیفیت زندگیتو چندین و چند برابر ببر بالا.

حالا خیلی طولانی شد. ولی لازم بود چیزهایی که توی این حوزه لازم هست رو بگم. و خیلی ها شاید برای گفتن این حرف ها پول بگیرن، ولی تو.ی دوره استحاله در این رابطه چندین جلسه صحبت کردیم. و برای کسانی که می خوان بدونن در دوره استحاله در رابطه با ثروت چه چیزهایی گفتیم، یه همچین موضوعاتی رو خیلی بازتر و چندین ساعت در رابطه باهاش صحبت کردیم.

 

[تعداد: 0    میانگین: 0/5]
1 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا تمایل ورود به این بحث را دارید؟
اگر تمایل دارید، شرکت کنید!

دیدگاهتان را بنویسید