زیان از سمت خدا

زیان از سمت خدا

در این فایل صوتی در رابطه با این موضوع صحبت می کنیم که اگر خداوند واقعاً وجود داره و اگر خداوند مهربونه، پس چرا خداوند گاهی اوقات میاد اینقدر مصیبت ها و زیان ها رو به انسان ها می رسونه؟ کاربری اینسؤال رو پرسیده بودن: چرا مثلاً یک نفر رو بهش تجاوز می کنن یا یک بچه رو می کشن و یک چیزهای اینجوری اتفاق می افته؟ پس خداوند چرا این بلاها رو سر انسان ها میاره؟ چرا خدا به ما زیان می رسونه؟

درکی که من از خدا دارم. ببینید من اصلاً متخصص جواب دادن به شبهات و سؤالات اینطوری و براهین و برهان های خدا شناسی نیستم. و برای اینکه کسی بخواد جواب اینطور سؤالات رو از نظر علمی و منطقی و جواب مستدل دینی یا برهانی به دست بیاره، حتما باید بره از متخصصان بپرسه.

من چطوری خداوند رو پیدا کردم؟ اگر دوست دارید از زبان من بشنوید، سال ۲۰۰۹ که در اوج تاریکی روح و آخر دنیا بود برام و یک حالتی بود که واقعاً حال روحی بدی داشتم و به بن بست رسیده بودم، از خداوند خواستم و گفتم: خدایا اگر واقعاً وجود داری، دست منو بگیر. خواهش می کنم کمکم کن و خداوند اونجا جواب من رو داد. واقعاً خداوند دستمو گرفت و اتفاقاتی برام رقم خورد. بارها و بارها خداوند خودشو به من نشون داد و اونجایی که اصلاً انتظارشو نداشتم، دستمو گرفت و راه رو نشونم داد و باورش کردم و مثل یک معشوق، عاشق او شدم…

خداوند هم عاشقه و هم معشوق. و اگر کسی وارد وادی عشق بشه، دیگه دنبال مسائلی مثل اینکه چرا اینجوری شد؟ چرا اونجوری شد؟ نمیره واقعاً. توی داستان حضرت خضر و حضرت موسی، حضرت خضر گفته بود: اگر می خوای دنبال من بیای و معرف یاد بگیری، هر کاری که من کردم، حق سؤال کردن نداری! یک جایی حضرت خضر یک بچه کوچک بیگناه رو گرفت کشت! و حضرت موسی گفت: آخه چرا بچه رو کشتی؟ گناه داشت این بچه معصوم! حضرت خضر گفت: مگه نگفتم سؤال نپرس!

در این داستان حضرت موسی مظهر عقل و حضرت خضر مظهر عشقه و اطاعت عاشقانه از خداوند. و بعدها که حکمت این چیزها رو براش گفت: این بچه قرار بود چند نسل بعد یا وقتی که بزرگ شد، جنایتکار بشه و آدم های زیادی رو بکشه و اصلاً یک جنایتکار بالفطره بسیار خطرناکی بود که خداوند دستور داد او رو بکشم.

ببینید عقل میاد سطح اول هر چیزی رو می تونه ببینه. عمق معنوی رو نمی تونه ببینه. چون عقل اصلاً نمی تونه به دنیای معنویت راه پیدا کنه. چون عقل دوست داره همه چیز رو دو دو تا چهار تا حساب کنه. دوست داره بدونه چرا اینکارو کردی؟ ولی وقتی که دلایل و حکمت پشتش رو می فهمه، دیگه دستاشو می بره بالا و تسلیم میشه. و از نظر انتقاد به خدا که چرا خدا این کارو می کنه و اون کارو می کنه، چرا بلا می فرسته و چرا این کارو می کنه؟ کسی وقتی عاشق خدا شد، دیگه اونوقت هر کاری که اون معشوق بکنه، درسته.

اصلاً بزنه کره زمین رو سر پنج ثانیه پودرش کنه! دستش درد نکنه خدا. خدایا دمت گرم، عاشقتم. هر کاری می خوای بکنی، بکن. تو خالق منی. اصلاً مگر من چیزی دارم از خودم که بخوایم ادعایی داشته باشیم؟ مگر عمر و جان و حیات و هر چیزی که داریم، مگر از خودمونه؟ هر کاری بخواد می کنه، خالق ماست. هر کاری هم بکنه، درسته. دمش گرم. عاشقتم خدا. هر کاری دوست داری بکن. آدم وقتی وارد وادی عشق میشه، رابطه اش با خدا اینطوری میشه. دوست دارم تجربه شخصی خودمو بگم. همین. نمیگم جواب سؤال اینه.

وقتی که انسان وارد وادی عشق بشه و خداوند رو دوست داشته باشه، عاشقش بشه و باهاش رابطه صمیمی برقرار کنه، دیگه هر کاری خداوند بکنه، درسته! معشوق هیچوقت کاری رو نمی کنه که اشتباه باشه. بنابراین نکته اول این بود که جواب این سؤالت که بهشون میگن: شبهه. این شبهه هایی که ایجاد شده، انسان می تونه بره از کسانی که متخصص هستند، بپرسه. همه اینها جواب داده شده. حتی از نظر عقلی و منطقی و برهان های اثبات خدا، اینها همشون جواب هاشون داده شده.

این مطلب هم عالی و مفیده:  با حسادت چه کنیم؟

ولی من به شخصه به اونها نیازی ندارم الان. من از خدا خواستم. نه از دین سر در می آوردم، نه سال ها بود نماز می خوندم، گناه می کردم. هر گناهی که فکر کنید، دچارش بودم. یه جا دلم شکست و از خدا خواستم و خدا تو دل شب خودشو به من نشون داد. تموم شد دیگه! دیگه الان اصلاً نیازی ندارم به اینکه دانشمندا و اونهایی که شبهه درست می کنن و یک عمری روی بی خدایی تحقیق می کنن و بیان هشتصد ساعت به من آموزش های بی خدایی رو بدن، اصلاً فایده نداره!

دیگه من دیدم. نه اینکه بگم خداوند رو دیدم. در حد درک خودم خداوند یک چیزهایی رو بهم نشون داده. دیگه دوزاریم افتاده. فهمیدم. دیگه چی میگی تو اصلاً؟ اصلاً کسی که میاد میگه: خداوند نیست، همون وجود خودش اثبات کننده خداونده. همون کلامی که از دهنش خارج میشه و صوت از گلوش خارج میشه که میگه: خدا نیست، داره میگه خداهست در اصل! 

فایل های دکتر الهی قمشه ای خیلی قشنگه در این رابطه. ایشون خیلی قشنگ ادبیات رو هضم کردن و توی تمام ادبیات دنیا دارن میگن: خدا هست. و این شعر قشنگ که میگه: زهی نادان کو خورشید تابان، به نور شمع جوید در بیایان. یعنی کسی که فکر می کنه خدا نیست و خدا داستانه و حقیقت نداره، مثل کسی می مونه که رفته توی بیابانی که خورشید تابان اون رو روشن کرده و داره اصلاً گرمای خورشید اون بیابون رو می سوزونه، این یه شمعی گرفته دستش و می خواد خورشید و پیدا کنه! واقعاً کسی که فکر می کنه خدا وجود نداره، داستانش اینطوریه. 

و یک مثال دیگری که همیشه میگم: خداوند رو به یک مرسدس بنز آخرین مدل تشبیه می کنم که می خوام توی زندگی یک مسیری رو طی کنم و از نقطه A برم به B، می شینم توی این بنز و این بنز من رو می بره. و اگر بخوام با عقل و منطق بخوام خدا رو ثابت کنم، مثل این می موه که بگم: تا کل علم ریاضی و فیزیکی که پشت این بنز هست رو به من یاد ندی و مکانیک، مکانیک حرارت و مکانیک فیزیکی و همه این چیزها رو به من یاد ندی، من سوار نمیشم و استفاده نمی کنم! تا آخر عمر استفاده نمی کنم! خوب استفاده نکن! ضررشو خود من می بینم اگه این کارو نکنم!

ولی وقتی که میگم: آقا من کاری ندارم که این بنز چطور طراحی شده! من کاری ندارم که بخوام ثابت کنم طبق فرمول XYZ در نتیجه خداوند وجود دارد، کاری به این ندارم، من سوار بنز میشم و حالشو می برم. لذتشو می برم و توی زندگیم از خداوند استفاده می کنم. توی لحظه لحظه زندگیم می تونم استفاده کنم. هر کسی می تونه استفاده کنه. اصلاً شما بخوای بری پیتزا بخری، توی هر کاری انسان می تونه از خداوند کمک بگیره و بگه: خدایا یک پیتزای خوب امشب نصیب ما بشه. تا ریزترین چیز زندگی، انسان می تونه از خداوند کمک بگیره،

وقتی کسی وارد وادی عشق شد، دیگه خضر شده. خضر وجودش بیدار شده. دیگه کاری به موسی نداره. موسی می پرسه، می پرسه، می پرسه، در صورتی که حکمت ها جای دیگریست! حالا این موسی و خضر حالت سمبلیک داره. و گرنه حضرت موسی یکی از پیامبران بزرگ الهی هستن و در واقعیت ایشون خودشون پیامبر هستن.

فایل صوتی زیان از سمت خدا را دانلود کنید.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا تمایل ورود به این بحث را دارید؟
اگر تمایل دارید، شرکت کنید!

دیدگاهتان را بنویسید