معنویت درون و سهم ما از طبیعت

سلام خدمت شما کاربران عزیز مس به طلا

در یکی از سواحل شمال کشور و در شهر تالش هستیم. و این ساحل، ساحل خیلی قشنگی هست. منتهاش علاوه بر اینکه هیزم هایی که می بینید، هیزم هایی که سر تا سر ساحل ریخته و نمی دونم داستانش چیه؟ علاوه بر اینها یک عالمه پلاستیک، سطل، بطری، آشغال های پلاستیک جات اینجا ریخته شده، توسط کسانی که اومدن اینجا و نشستن و استفاده کردن و تفریح کردن، آشغال ریختن. پوست پفک و بستنی و همه چیز اینجا فراوونه.

داشتم به این فکر می کردم که اگر ما دنبال معنویت هستیم، کاربرانی هستن که میگن: آقای زارع شما که از معنویت و خدا حرف می زنید، ما چیکار کنیم که عاشق خدا بشیم؟ ببینید معنویت از درون خود ما شروع میشه. مثلاً وقتیس ما میایم یه جایی مثل اینجا از طبیعت زیبای خداوند استفاده می کنیم، آیا من سهم خودم رو در نگهداشتن طبیعت اینجا انجام میدم؟ یا نمیدم؟ حداقلش اینه که آشغال هایی که خودم تولید کردم، پوست پفک یا هر چیزی که هست، آیا حداقل از پس مسؤلیت اوئن آشغالی که خودم تولید کردم، بر میام یا بر نمیام؟ همینجوری پرتش می کنم بیرون؟

باور کنید اگر شما یک مدت این چیزها رو رعایت کنید، مثلاً هر جا میرید، روی نریختن آشغال ها حساسیت داشته باشید، آشغال نریزید، مواظب باشید و چراغ خطرها رو رعایت کنید، خلاف های رانندگی رو انجام ندید، می بیند که در درون شما هسته اصلی معنویت شکل می گیره. چرا؟ چون شما به خداوند و قوانین خداوند و به روح خودتون دارید احترام می گذارید. مثل یک روحی می مونه که ما یک عمر تحقیرش کردیم و توی سرش زدیم! اینها رو من در دوره سالیتیود در مقام اول و دوم کامل در موردش صحبت می کنیم که چرا ما روح هامونو تحقیر کردیم؟

ولی وقتی بهش احترام می گذاری و آشغال نمی ریزی، اولین چیز مثل یک بچه ای که یک عمر توی سرش زدی ، شروع می کنی و بهش میگی: نه تو خوبی! و روح رو کم کم نوازشش کنی و بهش اعتماد به نفس بدی، اون اتفاق می افته و کم کم روح ما بیدار میشه و و اون وفقت اون روحی که بیدار شد، می تونه با خداوند ارتباط برقرار کنه. نه روحی که ما از یک طرف هی دعا کنیم و… ولی توی رانندگی هیچ چیزو رعایت نکنیم و توی طبیعت که میایم آشغال بریزیم و اینها مثل این می مونه که دوباره زدیم توی سر روح خودمون و بهش گفتیم بشین سر جات!

من برای خودم اینقدر ارزش قائل نیستم که آشغال های خودمو جمع کنم! چه برسه به اینکه بعضیا می بینی که اینقدر روحشون قوی شده که پا میشن میان یک روز تمیز کاری، یک گروهی، اکیپی میان یک روز کل این ساحل رو تمیز می کنن. هیچ انتظاری هم از هیچکس ندارن و تمیز می کنن برای دل خودشون و روح خودشون و خدای خودشون. اینها می بینید چقدر روح هاشون بزرگ شده؟ ولی ماها متأسفانه این کارها رو نمی کنیم و آشغال های خودمو هم همینجوری می ریزیم.

این مطلب هم عالیه:  بترس و بلرز و اقدام کن!

و وقتی که انسان مسافرت میاد، اینهمه زیبایی هست، ولی آدم اینها رو می بینه دیگه! درسته که میگن: تمرکز و توجه رو روی چیزهای منفی نگذارید. قبول. ما توجه رو روی چیزهای مثبت می گذاریم. ولی گاهی وقت ها یک سری چیزها گفتنش خیلی مفیده. ببینید ما توی دوره سالیتیود در مقام دوم توی یک چله عاشقانه با خداوند و ارتباط با خداوند داریم. اینقدر میگیم که چطور با خداوند ارتباط بگیریم و تمرینات روزانه و… که این دل ما وصل بشه به خداوند. این دل ما باز بشه و توسعه پیدا کنه روحمون.

اینها رو هم باید در کنارش در نظر بگیریم که ما همینجوری آشغال نریزیم! مثل یک انسانی که حواسش به رفتارش نیست، زندگی نکنیم. آگاهی و هوشیاری داشته باشیم روی خودمون. کجا داریم میریم؟ چیکار داریم می کنیم؟ الان که اینو دارم می خورم، میندازم اینجا، چه عواقبی داره؟ یک قانون الهی بالاخره شکسته شده و من یک پله از خدا دور میشم. حتی اگر یک پوست بستنی بندازم توی خیابون. همین! واقعاً ضرر داره! واقعاً روح ما اونو می فهمه و حسیش می کنه.

ولی کافیه که این کارو نکنیم. پوست بستنی رو نگهداریم و هیچ سطل آشغالی هم نباشه، یک کیلومتر دور باشه، نگه داری و با ماشین بری و توی سطل آشغال بندازی. روح اینجا یهو رشد می کنه! خیلی جالبه. حتماً اینجور سبک زندگی رو امتحان بکنید و واقعاً متوجه خواهید شد که چقدر اینها در معنویت ما اثر داره. و خیلی چیزها هست.

مثلاً اینجا که ما اومدیم نشستیم، چهار پنج تا سگ اهلی مظلوم بنده خداها اومدن دورمون غذال می خواستن. چیزی هم نمی گفتن و فقط نگاه می کردن. ما هم هر چقدر نون که توی ماشین مونده بود، تنها چیزی که داشتیم، ریختیم برای اینها و با عشق هم این کارو کردیم. گفتیم: بخورید شما الان به ما رو انداختید. ما تنها کاری که می تونیم برای شما بکنیم و از دستمون بر میاد، اینه. و همشو ریختیم. خوردن و الان هم دور ما می چرخن و انگار که ما صاحب اینها باشیم، دارن از ما حمایت می کنن.

خیلی هم جالبه! تموم زندگی، تموم صحنه های زندگی برای ما امتحان الهی است. خداوند میگه: بنده من از صبح تا شب ببینم چیکار می کنی؟ چطور روحتو می بری بالا؟ چطور روی روحت کار می کنی و ارزش می ذاری به روحت؟ و این روحی که یک عمر تحقیرش کردی، الان وقتشه که بهش احترام بگذاری. و امیدوارم که ما همه به دید معنوی به این مسائل نگاه کنیم و بگیم: خدایا من به خاطر رضای تو، به خاطر اینکه قوانین تو رور عایت کنم و به طبیعت تو احترام بگذاریم، آشغال نمی ریزم.  

 

2 پاسخ
  1. mostafayaghubi
    mostafayaghubi says:

    با عرض سلام و احترام خدمت استاد عزیز و خوبم اقای جواد زارع.
    تقریبا دو ماهی میشه که با شما و سایتتون آشنا شدم و از زمانی که آشنا شدم تا به الان خیلی نکات مهم و کاربردی دستگیرم شده…
    من تقریبا ۸ سال گرفتار خود ارضایی بودم…۸ سال زندانی بودم…برای خودم نبودم…تو این مدت ضررهایی کردم که زیاد به چشمم نمی اومد ولی رابطه ام رو با خدا تقریبا حفظ کردم(از طریق نماز خوندن)،سال های زیادی بود که افسرده بودم…استعداد هایی داشتم که همشون نابود شدن…
    برای ترک کردنش همه ی راه هارو تقریبا امتحان کردم(از روزه گرفتن بوده تا …)ولی جوابی نگرفتم!
    تا اینکه به فکر ازدواج افتادم برای خلاص شدن از شر این بیماری و گناه،همه ی تشکیلات ازدواج ام فراهم شد به لطف خدا، اما متاسفانه فایده ای نداشت و باز هم خود ارضایی…
    بطور جد اسیر شده بودم…اسیر هوای نفس و ضرر هایی که داشت…تو این مدت بواسطه ی گناهانم خدا تمام نعمت هایی که بهم داده بود تقریبا ازم گرفت(که بفهمم دارم چه گناه بزرگی مرتکب میشم…)اما کو چشم بینا…!
    این وسط همسرم هم اذیت میشد…
    چندین بار ترکم کرد و گذاشت رفت و من بواسطه بزرگتر ها میرفتم دنبالش و برمیگشت…تا اینکه همین ۲ ماه پیش دوباره گذاشت رفت و من تصمیم گرفتم دیگه به خودم بیام…تصمیم واقعی و جدی برای اصلاح خودم مخصوصا ترک خود ارضایی که همه ی وجودمو و زندگیمو نابود کرده بود…! ولی مثل اینکه حتی حال و حوصله ی این کار ام نداشتم…!!!
    متوسل شدم به امام حسین (ع) و تصمیم گرفتم ۴۰ روز زیارت عاشورا بخونم…شروع کردم ولی ۱۰ روز بیشتر نتونستم ادامه بدم…اما همه چیز بعد این ۱۰ روز تغییر کرد!!!
    انگار که من میل شهوتی ام فروکش کرد…دیگه واقعا این کابوس لعنتی تموم شد…!!!
    انگار از خواب ۸ ساله بیدار شدم…،امام حسین (ع) صدامو شنید و بی جواب نذاشت فریادمو…،اصلا فکر نمیکردم خوب بشم ولی لطف امام حسین (ع) خیلی بزرگ تر ازین حرف هاست…
    هر روز حالم خوب تر از دیروزه…اعتماد به نفس…سر حال و سرزنده بودن…حس خوب داشتن و … حاصل ترک این گناه نا بخشودنی بود…!!!
    و بعد با شما و سایتتون آشنا شدم که به روند بهبودیم خیلی کمک کرد…خیلی…
    من که قابل نیستم ولی سر نماز هام دعاتون میکنم و از خدا و اهل بیت (ع) برای شما و همکارانتون توفیق روز افزون میخوام و امیدوارم در رسالتتون سر افراز و سربلند و موفق بلشید…
    یا علی مدد

    • مس به طلا
      مس به طلا says:

      با سلام خدمت شما دوست گرامی

      از اینکه اخبرهای خوبی رو برای ما بیان کردید بسیار از شما سپاسگزارم وخیلی هم خوشحالم

      بله توسل کردن به امامان مخصوصا امام حسین ع، کار بسیار عالی و قدرتمندیه … چه یاوری بهتر از کشتی نجات امام حسین ع …

      التماس دعا کاربر و برادر گرامی

      جواد

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا تمایل ورود به این بحث را دارید؟
اگر تمایل دارید، شرکت کنید!

دیدگاهتان را بنویسید