مهربانی خدا

مهربانی خدا

در این فایل صوتی در رابطه با نزدیکی به خداوند بیشتر صحبت می کنیم. کاربری چند روز پیش به من پیان داده بودن و می گفتن: خیلی حالم بده، خیلی نا امیدم و خیلی از زندگی دلسرد شدم، مگه خدا نمی بینه که من اینقدر حالم بده؟ پس چرا منو نمی بینه؟ دستمو نمی گیره؟ چرا کمکم نمی کنه؟ مگه نمی بینه خودش؟ مگه نمیگن خدا از رگ گردن به ما نزدیک تره؟ پس کوش؟ پس چرا کمکم نمی کنه؟

پیامی بود که من یه کم متأثر شدم، چون پیام صوتی گذاشته بودن و اشک می ریختن… هم برای ایشون دعا کردم و هم جوابشون هم دادم. ولی اینجا توی این فایل بازتر اینو میگیم که عزیزان دیگری هم بتونن از این فایل صوتی استفاده کنن. ببینید دوستان خداوند همیشه و همیشه منتظر و آماده و حاضر نشسته که ما بری به سمتش. این نیست که خداوند ما رو فراموش کرده باشه و به حال خودمون گذاشته باشه و اصلاً براش مهم نباشه که چه بلایی سر ما میاد و اینکه ندونه ما توی چه وضعیتی هستیم!

به هیچ عنوان اینطور نیست. من همیشه اینطوری تصور می کنم: خدا مثل کسی می مونه که می خواد وارد خونه ما باشه، ما خودمون درو به روش بستیم و اجازه نمیدیم که او وارد بشه! ولی او اونقدر مهربون و دلسوزه که همینطوری پشت در منتظر نشسته، آماده هست. مثل کسی که هر لحظه منتظره یک خبر خوب بهش بدن، که یهو اقدام کنه، همینجوری منتظر نشسته که ما در رو به روش باز کنیم و اجازه بدیم خدا وارد زندگی ما بشه. خود ما برای خودمون حجاب درست کردیم.

حجاب هایی که ما رو از خدا دور می کنه، نفس ما، عادت های مخرب ما هست. عادت های مربوط به روابط جنسی، انحرافات جنسی، عادت های شکم، خوردن، خوابیدن، عادت های اینترنت، کامپیوتر، گپ زدن با کسانی که اصلاً به درد ما نمی خوره، تموم این عادت ها مثل خوره توی زندگی ما هستن و دارن ما رو خفه می کنن و بعد ما منتظریم که خدا هم بیاد وارد بشه! خدا می خواد وارد بشه، خدا واقعاً همیشه هست، ولی ما خودمون درو بستیم. ما خودمونو غرق کردیم! ما خودمونو مثل یک کسی که قرار گرفته و یه عالمه آت و آشغال ریخته رو سرش، کوهی از زباله ریخته روی سر اون فرد و میگه: چرا کسی نمیاد منو نجات بده؟!

خوب باید این زباله ها رو کنار بزنیم، باید شروع کنیم، یک قدم ما برداریم، نه اینکه خدا نیاز داشته باشه که قدم برداریم و اون بگه: نه! تا تو قدم برنداری من کمک نمی کنم! ما خودمون رفتیم خودمونو گیر انداختیم. ما باید خودمون باید در اتاق و در این خونه رو باز کنیم که خداوند بیاد تو. ما درو بستیم و اجازه نمیدیم خداوند بیاد تو! در قلب و روحمونو بستیم و به خداوند اجازه نمیدیم که بیاد. و خیلی مهمه. خیلی مهمه که ما قدم هایی رو برداریم.

حالا اینکه گفتیم: نماز بخونیم، هم نماز و هم نوشتن و درد دل کردن روزانه با خداوند رو گفتیم، به اون کاربر عزیز هم گفتیم: شما همین که الان داری اشک می ریزی، همین که الان داری بی تابی می کنی و بی قراری می کنی و میگی: چرا خداوند منو نمی بینه؟ این نشونه اینه که خداوند داره تو رو می بینه. این نشونه اینه که روح تو در جستجوی خداست، ولی خودت روحتو در شرایطی قرار دادی که خودتو از خدا دور کردی. یک کارهایی بکن، یک اقداماتی بکن.

اون نمازی که گفتیم بخونید رو بخون. بحث نماز، بحث مذهبیش نیست! بحث مذهبیش بسیار محترمه و خود من هم عاشق مذهبمون هستم. علاوه بر بحث مذهبیش، شما اگر توی عقاید مذهبی خدای نکرده به یک درک درستی در زندگیت نرسیدی، حداقل به این دید به نماز نگاه کنید که قویترین تمرین برای تقویت اراده هست. قوی ترین تمرین برای تقویت اراده انسان هست. فوق العاده قدرتمنده. فوق العاده! اصلاً نمیشه بگی چقدر قدرت داره نماز خوندن. اگر قبول ندارید امتحان کنید.

شما فرض کنید هیچ مشکلی هم از نظر عقیدتی با نماز ندارید و می خوای شروع کنی به نماز خوندن. روز اول می خونی، صبح نمی خونی، قضا میشه و میگی از ظهرمی خونم. ظهر می خونی، عصر رو می خوای بخونی، می بینی نمیشه! اینقدر سخته. اینقدر زندگی میاد پر می کنه جای وقت نماز رو، با بی رحمی تمام زندگی میاد اون وقتی که برای نماز بذاری و اون حال و حوصله ای که می خوای برای نماز بذاری، زندگی و کارهای روزمره میاد و با بی رحمی تمام قلع و قمع می کنه، نابود می کنه کیفیت و حال نماز رو. یعنی میگی: ولش کن! نمیشه دیگه! من به دلم نیست. بذار از فردا!

بهونه هایی که معمولاً ما برای نماز میاریم، اینه که من درک درستی از نماز ندارم! اگه داشتم که می خوندم. من نمازم با عشق نیست! نماز باید با عشق باشه. اگر با عشق بود که حتماً می خوندم. تموم اینها حرف های شیطانه. ما همیشه گفتیم: اگر می خواید که واقعاً روی عضلات اراده خودتون کار کنید، نماز که ما میگیم بخونید، با توکل به خدا شروع کنید به خوندن. حتی اگر معنیش رو هم یک کلمه متوجه نمیشید! حتی اگر فکر می کنید که کار بیهوده ایه و یعنی چی این دو لا راست شدن؟ مهم نیست. حتی اگر هیچ عشقی، هیچ حالی، هیچ حسی، اصلاً حتی اگر هیچ جذابیتی براتون نداره، مهم نیست. باز هم بخونید.

این مطلب هم عالی و مفیده:  زن و نیاز به دیده شدن

اصلاً همینه که انسان رو می سازه. دقیقاً مثل یک سربازی که در یک پادگان قرار داره و چهار صبح وقتی که برف رها رو کنار می زنن و باید سر چند دقیقه تخت رو ترک کنی و بری سر صف نظام ببندی، این نیست که تو دوست داری؟ دوست ندری؟ من خوشم میاد؟ خوشم نمیاد؟ من اصلاً دلم به این کار نیست که از رختخواب یام بیرون، این حرف ها در کار نیست! فرمانده دستور داره، وگرنه انفرادی و اضافه خدمت و… می خوری! باید و باید حتماً این کارو انجام بدی، و در بارگاه الهی هم باید ما یک قدم هایی رو برداریم، برای اینکه ما ارادت خودمونو به خدا نشون بدیم. نه اینکه خدا به ما نیاز داشته باشه، نه اینکه فرمانده نظامی به احترام اون سرباز نیاز داشته باشه و غرورش تغذیه بشه و بگه: آی دلم حال اومد که شما به من احترام گذاشتید! نه…

فرمانده سخت می گیره که سرباز تربیت بشه. اون می خواد سرباز ورزیده تربیت کنه، نه اینکه یه مشت سرباز تنبل تربیت کنه! خدا هم قرارداد نماز رو برای همین قرار داده. اینو تجربه کنید. این تجربه خود من و خیلی از افراد دیگری که خواستن روی اراده خودشون کار کنن، واقعاً باید روی نماز کار کرد. نماز اولین قدمه که ما به خدا بگیم: خدایا من تمایل دارم. من حالش هم ندارم، اصلاً نمی دونم نماز یعنی چی؟ هیچ درکی هم از نماز ندارم، ولی پا میشم طبق دستوری که تو دادی، … a b c d e f g تا آخرش رو انجام میدم. طبق دستورالعمل.

و وقتی که طبق دستورالعمل انجام دادی، یک ماه، دو ماه، چند ماه هی می گذره، تازه می فهمی که چقدر حالت خوب شد! توی بعد معنوی چه اتفاقاتی افتاد. چه مشکلات و گره هایی از زندگیتون باز شد، چقدر چهره ات روشن شد! چقدر سبک شدی! همه اینها برای آدم پیش میاد. و بعد می بینی که نه انگار اون حسی که میگن توی نماز هست و علاقه ای که به نماز نشون میدهف کم کم داره تشکیل میشه و چه بسا یه وقت هایی انسان سر نماز دلش بشکنه و گریه کنه! اینها پیش میاد، ولی نه از روز اول.

حالا این فایل صوتی در رابطه با نماز نبود فقط. در رابطه با مهربانی خدا بود که خدا همیشه منتظره. اینکه گفتیم نماز بخونید و روزانه روی کاغذ بنویسید و با خدا ارتباط داشته باشید، اینها باعث میشه اون چیزهایی که ما رو مسدود کرده و روح ما رو بسته، باز بشه. مثل این می مونه که یک دیوار بتونی دور خودمون کشیدیم و اجازه نمیدیم هیچ معنویتی وارد بشه. راهش اینه که یک چکش دادن دست ما، یواش یواش باید بزنیم به این دیوار تا کنده بشه و فرو بریزه. و این چکش یکیش نمازه که بسیار قدرتمنده.

یکیش هم نوشتن روزانه هست که با خدا درد دل کنه روی کاغذ. هر چی که توی دلته بهش بگو. بگو خدایا چرا منو فراموش کردی؟ هر چی تو دلته بیاری روی کاغذ و بنویسی. نماز که می خونی انسان توی قنوتش می تونه هر چی که دلش می خواد با خدا بگه. وقتی که این کارو می کنی، این ماییم که نجات پیدا می کنیم. خدا هیچ چیز توی وجودش فرق نمی کنه اینکه بگیم ارضا میشه، کیف می کنه، حالش خوب میشه! از اینکه ما نماز خوندیم، به رئیس بودنش بباله. نه! اینجوری نیست. ما نیاز داریم که این کارو انجام بدیم.

و من به یکی از خانم های کاربر گفتم: شما یک مدت حجابتو رعایت بکن، ببین چقدر حالت خوب میشه. و تجربه ای که یکی از خانم های دیگه با ما در میون گذاشتن، قبلاً بی حجاب بودن و الان یک سال هست که چادر می پوشن، ما از ایشون خواستیم که اگر تونستن و شرایطش بود که فایل صوتی هم برامون بفرستن که تجربشون چی بود؟ و چه تغییراتی توی روحشون گذاشته. اینها همش تکنیک هایی هستش که خدا قرار داده و داستان پشتشه. و به این راحتی نیست. و این بحث حجاب و روابط آزاد رو در یک ویدیویی که احتمالاً فردا شب توی کانال خواهیم گذاشت، باز می کنیم که اصلاً چه فرقی داره اروپایی هایی که اینقدر دنبال آزادی هستن و مایی که میگیم پرهیز کنید، داستان از کجا نشأت می گیره.

 

فایل صوتی مهربانی خدا را دانلود کنید.

1 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا تمایل ورود به این بحث را دارید؟
اگر تمایل دارید، شرکت کنید!

دیدگاهتان را بنویسید