واژه استاد

واژه استاد

در این فایل صوتی در رابطه با واژه استاد صحبت خواهیم کرد. یادمه دو سال پیش که توی مالزی بودم، دنبال این بودم که یک ورزش رزمی خیلی محکم رو شروع کنم در کنار اون ورزشی که هفته ای یکبار پیش استاد عزیزم که قبلاً در موردش صحبت کردم، بودم؛ دوست داشتم که یک ورزشی رو هم در کنارش انجام بدم. چون استادم به ما گفته بودن: برید و یک رشته ورزشی رو کار کنید، یک ورزش رزمی دیگه ای رو کار کنید و بیاید پیش من و من فقط به شما تکنیک یاد میدم. اون بحث بدنسازی و تمرین و دویدن رو ایشون با ما تمرین نمی کردن.

بنابراین من هم با یکی از دوستانم یک استادی رو به من معرفی کردن و گفتن: برو پیش این استاد تای بوکس درس میده و واقعاً استاد خوبی هست و دوست من هم خودش رزمی کار هست و خودش جزو یکی از قهرمانان وشوی کشورمون هستن و الکی کسی رو معرفی نمی کردن. من هم رفتم پیش این استاد که ایشون یک آقای فرانسوی بودند و سنشون هم تقریباً سی و هفت سال بود. من به محض اینکه وارد باشگاه ایشون شدم و ایشون هم خودش بعد از اینکه حالت تایم بریکی بود، سمت من اومدن، چون من تنها تماشاچی بودم. من به حالت وشویی بهشون احترام گذاشتم و گفتم: سلام استاد. اولین جمله ای که ایشون به من گفتن این بود: من استاد نیستم! من کوچ هستم. کوچ یعنی مربی.

خیلی جالب بود برام و پرسیدم چرا؟ گفت: من اصلاً سنم به استاد نمی خوره. استاد باید حداقلش پنجاه، شصت سال سن داشته باشه. و این خیلی اثر گذاشت روی من. با اینکه ایشون می گفت: دوازده ساله فقط توی مالزی هستن و دارن تدریس می کنن و تایلند دوره دیده بودن و فکر کنم جزو اساتید شماره یک مالزی باشن در رشته تای بوکس. به من گفت: من استاد نیستم و من کوچ هستم. و خیلی برام جالب بود.

حالا چرا اینو میگم؟ اینکه بعضی از کاربرای عزیز واقعاً لطف دارن و توی کامنت ها، پیام ها و سؤالاتی که می پرسن، منو استاد خطاب می کنن، من هم دوست دارم که از اون فرد فرانسوی که اینقدر توی کار خودش سال ها سابقه و تجربه داشت و واقعاً هم استاد بود، از ایشون تقلید کنم و یه جورایی خودم رو استاد خطاب نکنم. واقعاً در مورد شخص من ترجیح میدم که اگر بخوام روزی دیگران منو استاد صدا کنن، حداقل شصت سال عمر داشته باشم که از این شصت سال حداقل سی چهل سال روی خودم کار کرده باشم.

این مطلب هم عالی و مفیده:  عزادار با کلاس

بنابراین بحث این نیست که من خوام بگم: ببیند من چقدر تواضع دارم! چقدر من آدم افتاده ای هستم! نه… دقیقاً بر عکس! من آدمی هستم که نیاز دارم هر روز رشد کنم و هر روز بیشتر یاد بگیرم و با استاد خطالب نکردن من به من کمک میشه که بیشتر روی خودم کار کنم و یادم نره که من جوانی بیش نیستم! خیلی حالا باید یاد بگیرم. و اگر پیام هایی که ما یا آموزش هایی که ما میدیم، مورد توجه عزیزان واقع شده، همش لطف خداونده. هیچ چیزیش رو من به خودم نسبت نمیدم. هیچ چیزش از من نیست و همش از خداونده. من هر وقت که می خوام فایل صوتی ضبط کنم، وضو می گیرم و اون من نیستم که دارم صحبت می کنم، خداونده که داره صحبت می کنه.

به قول یکی از اساتید عزیزم آقای پزشکی می گفتن: یک دستگاه پخش هستیم ما و ما فقط پخش می کنیم. البته این رو هم بگم: خیلی ها هم هستن که اصلاً ربطی به سن نداره و در جوانی، حتی در سنین بسیار پایین تر واقعاً برازنده استادی هستن. مگر ما اون قرآن خون عزیز آقای طباطبایی رو نداشتیم که پنج سالشون بود و حافظ قرآن بودن؟ و خیلی ها هستن، اساتید عزیزی که در پنج سالگی به مقام استادی می رسن. برای همه اینها من احترام کامل قائلم و من فقط از خودم صحبت می کنم. من شخص جواد زارع ترجیح میدم بعد از پنجاه، شصت سالگی اگر یک روزی بخوان بهم استاد، بگم باشه. ولی تا قبلش ترجیح میدم که شاگرد باقی بمونم.

فایل صوتی واژه استاد را دانلود کنید.

1 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا تمایل ورود به این بحث را دارید؟
اگر تمایل دارید، شرکت کنید!

دیدگاهتان را بنویسید