چهارشنبه سوری

چهارشنبه سوری

در این فایل صوتی در رابطه با چهارشنبه سوری صحبت می کنیم.

چهارشنبه سوری یک از سنت های ایران باستان بوده که آتشی روشن می کردن و دور اون جمع می شدن و از روی اون می پریدن و… کاری به اون ها نداریم. چرا کاری به اون نداریم؟ چون همه ما داستان اون رو خوب می دونیم. ولی متأسفانه هیچکس به این داستان اصلاً اهمیتی نمیده. و چهارشنبه سوری امروز ما متأسفانه همش شده ترقه زدن، صداهای بلند ایجاد کردن و مزاحمت ایجاد کردن برای شهروندان. ما با این کارمون وقتی که یک ترقه می زنیم، صدای بلند ایجاد می کنیم، علاوه بر اینکه به سالمندان، کسانی که مریض هستن و کسانی که توی خونه هستن، کسانی که با صداهای بلند شوکه میشن، به اونها ظلم می کنیم و در پیشگاه خداوند باید پاسخگوی این ظلم کردن باشیم، همچنین فرهنگ اصیل و باستانی خودمون رو هم با دستان خودمون داریم نابود می کنیم.

و اصلاً تناقض بسیار بزرگی به وجود میاد که از یک طرف ما میایم خودمون رو می کشیم و میگیم: فرهنگ آریایی ما کورش و … و وقتی که چهارشنبه سوری می شه، خودمون فرهنگ خودمون رو با ترقه می زنیم منفجر می کنیم. یک تاریخ شناس که بخواد فرهنگ ایران رو بشناسه، توی این شب های چهارشنبه سوری ایران باشه، میگهک اگه فرهنگ متمدن و که و باستانی شما اینه؟ که ما نخواستیم! همون فرهنگ مدرن غربی خیلی بهتره! و واقعاً ما هیچ جوابی نداریم که به اونها بدیم. باید بگیم: نه! اصلشjj این نبوده. خیلی از مردم ما هستن که دارن اشتباه فکر می کنن. و یه ظلم دیگه داریم اینجوری به فرهنگ خودمون و به آیین باستانی خودمون می کنیم.

ماها که توی ایران زندگی می کنیم، شاید این جور چیزها زیاد به چشممون نیاد. و اگر با خارجی ها در تعامل نباشیم شاید اصلاً متوجه این حرف ها باشیم. ترقه می زنیم، اتیش می زنیم. من یادمه چند سال پیش ما خونمون اصفهانه. با خانواده با پدرم که اون موقع پیکان داشتن، من چند سالم بود، شاید حدود بیست سال پیش. هیچوقت یادم نمیره داداشم پشت ماشین نشسته بود و روی کف خیابون بنزین ریخته بودن. نمی دونم چی شد که هبه محضی که ماشین ما رد شد، اینها آتیش راه انداختن و کل آسفالت آتیش گرفت و یه لحظه ماشن ما روی آتیش قرار گرفت. و خدا واقعاً رحم کرد و از اون صحنه عبور کردیم و رد شدیم. و اگر کسی یه همچین چیزی رو ببینه از کشورهای خارجی، واقعاً برچسب بربریت به ما می زنن.

اگر کسی خارج از کشور زندگی کرده باشه و با خارجی ها در تعامل باشه و بحث فرهنگ و اینجور چیزها بشه و ما ایرانی ها که اینقدر روی فرهنگ آریایی وکورش و هخامنشی خودمون داریم، مخصوصاً داریم خودمون رو می کشیم که اینو به همه ثابت کنیم. اگر توی خارج باشیم، می بینیم که هیچ حرفی برای گفتن نداریم و واقعاً انسان خورد میشه. و ما این چند سال که مالزی زندگی می کرjدیم، واقعاً خسته شده بودیم، از بس که می گفتم ما مال ایران هستیم. فکر می کردن ما مثلاً شتر سوار میشیم. فکر می کردن که ما بادیه نشین هستیم. می گفتم: نه بابا ما ایرانی هستیم. حالا اون ور آسیای شرقی که اصلاً خبر ندارن که پرشیا کیلو چنده! اصلاً نمی دونن. تاریخ عمومی و دانش تاریخیشون حداقل توی این هفت هشت سال که من برخورد کردم، تقریباً می تونم بگم با ۹۹ درصد مردماونجا که برخورد کردم، در طول این هشت سال نمی دونستن که پرشین یعنی چه! فارس یعنی چه! مگر اینکه کسی براشون توضیح می داد. انگار توی تاریخ هاشون بهشون گفته بودن: راه ابریشم بوده یا خیلی کم از پرشیا می دونستن.

و وقتی که توی خارج زندگی می کنی، خیلی انسان حرص می خوره از اینکه ماها رو نمی بینن، فرهنگ و تمدن کهنی که پشت ما هست. و این خیلی غصه آوره. یه جورایی شده بود که این آخرها کلافه کننده شده بود. هر جا می نشست می گفتن: شما سر می برید توی کشورهاتون. می گفتیم: نه بابا ما ایرانی هستیم و خیلی فرق می کنه. فکر می کردن که هر کس توی خاور میانه قرار داره، از صبح تا شب سر همدیگه ر می برن! خیلی خنده دار بود. مثلاً فکر می کردن که توی خیابون های ما تانک رد میشه و زندگی روزمره مردم ما این هستش که همه رو به رگبار بستن و… و این خیلی عذاب آور بود برای من. ولی متأسفانه اینی که خود مردم ما توی کشور ما دارن خودشون یه کارهایی می کنن که به فرهنگ و آیین باستانی خودشون خسارت می زنن، این خیلی بدتر از اون خارجی هست.

اون حداقل میگیم: تحت تأثیر رسانه های غربی و فراماسیونری که کل دنیا رو گرفتن و کلاً خاورمیانه ای ها رو چه مسلمان، چه غیر مسلمان، هر کی توی این خاور میانه باشه رو دارن به دنیا وحشی و قاتل و تروریست نشون میدن، میگیم: اون تقصیری نداره! توی مدرسه اینو بهش یاد دادن. رسانه رو هم که روشن می کنه، تلویزیون و بی بی سی و… همشون بر ضد ما هستن. و خوب میشه بهش بگی بنده خدا پاشه خودش بیاد توی ایران سفر کنه و با ایرانی ها آشنا بشه و… به قول معروف عذرش موجهه. ولی ماها چی؟ ماهایی که توی این شب ها بمب می ترکونیم! واقعاً ترقه های بسیار بزرگی در حد بمب می ترکونیم. و هر سال هم مجروح و کشته میدیم سر این کار!

این مطلب هم عالی و مفیده:  پارافیلیا: بیماری انحراف جنسی

سر یک فرهنگی که اصلاً این نبوده! فرهنگی که زیبا بوده، یه آتیشی بوده، دور هم جمع می شدن، دعا می خوندن، یه رسم مذهبی بوده و حالت آیین معنوی پشتش بوده. دعا می کردن و از روی آتیش می پریدن و بیماری هاشونو به آتیش می دادن و… حالا کاری نداریم… یه سری چیزهای قشنگ بوده و ما اومدیم چه جوری متلاشی کردیم فرهنگ خودمون رو؟!؟! و بعد دنیا به ما میگن: بربری و… به ما خدای نکرده برچسب وحشیانه بودن بزنن، بهمون بر می خوره و رگ گردن و پیشونیمون می زنه بالا و غیرتمون می زنه بالا. ولی خودمون داریم این کارها رو با خودمون می کنیم. یا مثلاً نوع رانندگی. اکثر کسانی که میان ایران، مخصوصاً کشورهای اروپایی، وقتی پشت ماشین ما می شینن به عنوان مسافر، خیلی هاشون می ترسن! خوب عادت ندارن به این طرز رانندگی وحشتناک.

حالا خود من هفت هشت سال مالزی بودم و این دو سه سال آخر ماشین داشتم، وقتی که سه چهار سال در یک سیستم صحیح رانندگی کنی، سیستمی که واقعاً لذتبخشه توی اون رانندگی کردن؛ فرض کنید که شما می خواید پارک دوبل کنی توی خیابونی که جا نیست که ماشین ها از کنارت برن. باید وایسن که شما پارک دوبل کنی. حتی اگر پنج بار عقب جلو می کردی، اونها با خونسردی کامل نشسته بودن و شما رو نگاه می کردن که پارک کنی. نه بوق می زدن، نه گاز میدن بیان بچسبونن بهت، چراغ بزنن، یک عجله ای ما کجا می خوایم بریم! از این صحبت ها نبود.

می دونید گاهی وقت ها آدم به این چیزها فکر می کنه می بینه که استرسی هستش که در جود ماها هست. در طول روز استرس و آروم نبودن و مراقبه نداشتنمون، اینکه نمی شینیم توی روز با خودمون خلوت کنیم، یک ربع ساعت مراقبه کنیم، آروم دعا کنیم و آروم بشیم و ده بیست تا نفس عمیق بکشیم، با آرامش از خونه بزنیم بیرون و با آرامش پشت فرمون بشینیم و چهل دقیقه ای که توی راه هستم بشه یکساعت. یه فایل آموزشی سی دی یکساعته بذارم و من خودم بودم میگفتم: ای کاش من بیشتر و بیشتر توی ترافیک بمونم و سی دی تموم بشه و وسط های سی دی من نرسم محل کارم. این کارو نمی کنیم و رانندگی های ما اینجوری میشه.

من اصلاً دوست ندارم که دیدگاه انتقادی داشته باشم. چونکه اینقدر رسانه ها چیزهای انتقادی میگن و هیچکس هم هیچکاری نمی کنه، دیگه اصلاً خز شده اینکه انتقاد کنی! از رانندگی، از دینمون، ما ایرانی ها فلان و… اینها مهم نیست. من همیشه میگم: من باید از خودم شروع کنم. و اتفاقاً چند روز پیش داشتم رانندگی می کردم، یه جایی توی برون شهر، سرعت رو زده بود پنجاه. و من گفتم: چرا این رو زده روی پنجاه؟ و سرعت ماشین رو پایین آوردم روی پنجاه، خیلی یواش، انگار ماشین وایساده! و گفتم: من تا تبلوی بعدی می خوام پنجاه برم. یه احساس خوبی بهم دست داد. احساس اینکه به خودم احترام گذاشتم. این تابلویی که اون بدبختی که اون تابلو رو زده اونجا، من به اون احترام میذارم. حتماً یه چیزی می دونسته. چون جاده بین شهری بود که می رسید به جایی که خونه کنار جاده بود و… شاید بگم سه بعد از ظهر بود، یه ساعتی بود که خلوت خلوت بود. گفتم: این مسیری که می خوام برم، می خوام طبق تابلو رانندگی کنم. حالا ماشین های زیادی اومدن کنار من ویژ ویژ ویژ رد شدن و رفتن. من داشتم استاد شجاعی گوش می کردم و توی خودم ریلکس.

یعنی وقتی تو خودتو آروم می کنی، انگار ارتعاش آرامش می فرستی به کائنات و آروم میشی. داشتم به آرامی رد می شدم و جلوی یه پادگانی بود که رد می شدم، یه سربازی اون بالا وایساده بود.. براش بوق زدم و دست تکون دادم که حوصلش سر نره. ریلکس و کاملاً ریلکس. و هر کسی می تونه از خودش شروع کنه. اگر کسی که خودش همه چیزو رعایت کرد، می تونه بگه: ای کاش بقیه این کارو نکنن. ولی ای کاش ماها خودمون رانندگیمون درست باشه و همه چیزمون درست باشه. شب چهارشنبه سوری بریم حداقل اگر یه کاری هم انجام میدیم، بریم آتش روشن کنیم. و من هم بعد از این فایل دارم میرم خارج از شهر هستیم. پدر و مادر و خاله و شوهرخاله جمع شدین و یک آتش بزرگ درست کردن و دورش جمع شدن و دارن میگن، می خندن و چایی می خورن. من هم که این فایل ضبط شد و گذاشتم توی کانال، پیش اونها خواهم رفت.

 

 

 

دانلود فایل صوتی چهارشنبه سوری

[تعداد: 0    میانگین: 0/5]
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا تمایل ورود به این بحث را دارید؟
اگر تمایل دارید، شرکت کنید!

دیدگاهتان را بنویسید