جواب سوالاتدسته بندی: خود ارضاییبیخیالی و غفلت عمیق
سجاد 10 ماه قبل

با سلام و عرض خسته نباشید به آقای زارع عزیز و تیم مس به طلا؛

ببخشید من یه مشکل خیلی بدی دارم. راستش من چندین ساله اسیر خودارضایی هستم ولی در گذشته چون من رابطه نزدیکی با خدا داشتم و دلم پاک بود بعد از گناه سریعا توبه میکردم اشک میریختم و با تمام وجود سعی میکردم کنارش بزارم.

ولی الان تقریبا یکی دو سالی میشه که یه غفلت و بیخیالی عجیبی بهم دست میده. مرتکب این گناه میشم ولی دیگه اشکی نمیریزم و دوره ی ترک برمیدارم اما برای دوره جدید اصلا امیدی ندارم و میدونم تهش شکسته.

حالا این ها همه یه طرف قضیه بود. فک کنم براتون جالب باشه بدونید که من برخلاف خیلی از کاربرای شما که مشکلات و سوالاتشون رو خوندم. تو خیابون مطلقا چشم چرانی نمیکنم. چه الان چه ۴ سال پیش و تا به حال هیچ دوست دختری نداشتم.

من قبلا یه آدم بسیار مذهبی و معنوی بودم و رابطه خوبی با خدا داشتم حتی بعد از ارتکاب به این گناه و توبه ای که کردم زندگیم کاملا متحول شده بود و بیش از پیش با خدا شده بودم.

اما به دلیل مشکلات روحی، وسواس فکری و بیش از حد درون گرا بودن انقدر این گناهو ادامه دادم تا الان که حس میکنم تنها ترین آدم روی کره زمینم و هیچ کس هم که مشکلش شبیه مشکل من باشه پیدا نمیکنم.

همه خودارضایی میکنن چون داغ میشن ولی من وقتی دوره پرهیز جنسی بر میدارم حتی پست هایی که در تلگرام شوخی جنسی داره نمیخونم. مثلا در یک دوره ای که برداشتم و قرار بود ۴۰ روزه باشه من ۳۵ روز در پرهیز جنسی کامل بودم و اتفاقا خیلی از مشکلات وسواس فکر و افسردگی و … حل شده بود و من یادمه پس از گذشت یک ماه اصلا انگار فراموش کرده بودم که روزی خودارضایی میکردم. خلاصه قشنگ تغییر روحیه در من مشهود بود ولی به دلیل اینکه روز ۳۵ یک احساس ناامیدی شغلی برام پیش اومده بود و احساس کردم نمیتونم فقر مالی خونواده و به خصوص مادر رو برطرف کنم و در رشته ام که برنامه نویسی هست به درآمد برسم در این روز (روز ۳۵ دوره) شکست خوردم.

و شاید باورتون نشه منی که بیش از یک ماه حتی یک نگاه حرام نکردم چه برسه به خودارضایی، بعد از شکست خوردن به مدت دو هفته دور و بر ۱۰ بار خودارضایی کردم و بیش از ۱۰ فیلم پورن دیدم.

اینجا بود که حس کردم واقعا کسی نیست مثل خودم. و من به مشکل عجیبی برخورد کردم. انگار خودم دارم خودمو آزار میدم انگار از این زندگی خوشی و خوشبختی و آرامش نمیخوام همه ش دنبال رنجم. انگار واقعا لیاقت آرامش ندارم.

حس میکنم خیلی خیلی تنهام.
خونه دانشجویی تنها در شهرستان دارم.
تو خونه خودمون هم که صبح تا شب با مادرم تنهام.

قبلا برای خودسازی کردن و تلاش کردن برای پول درآوردن و حتی از رشته درسیم خیلی ذوق داشتم خیلی عشق میکردم.

ولی الان حس میکنم من محکوم به زندگی هستم و محکوم به دوره برداشتنم و چاره ای جز این ندارم. چون اگه این کارو نکنم یا باید مدام باید تو حالت افسردگی و سکون بمونم یا باید خودمو بکشم.

یعنی الان تمام کار های زندگیم از روی اجباره واقعا هیچ انگیزه ای توش نیست.

من تصمیم گرفتم شرایط محیطی رو بیخیال بشم و مسئولیت تمام اتفاقات بد رو گردن بگیرم واقعا هم جز این نیست. درسته خانواده بعضی جا ها اشتباه میکنه ولی مقصر حتمی خودمم چون من باید ناجی خودم و خونوادم باشم نه خونواده ناجی من.

حافظه کوتاه مدتم خیلی ضعیف شده، روحیه ام هم همینطور.

از اون طرف مشابه مشکلات منو خواهرم داره و من هربار سعی میکنم کمکش کنم به مشکل میخورم چون خودم مشکل دارم.

جزئیات بیشتری هم وجود داره ولی فعلا به همین ها بسنده میکنم ممنون میشم جواب بدید.

1 پاسخ
کوثر سلمانیسلمانی عضو سایت 10 ماه قبل

سلام دوست عزیز..
با وجود روحیه معنوی که دارید سعی کنید حتما بیشتر وبیشتر کار کنید روی خودتون و ناامید نباشید چون هم رشته خیلی خوبی دارید برای درآمد و هم اینکه روحیه خوب معنوی دارید و اصلا خودتون را جدا ندونید و باز اموزش های رایگان ترک این مسئله را در کانال وسایت ما پیگیری کنید در ضمن برای پیشرفت روحی ، روانی ، معنوی  و مالی دوره سالیتود را پیگیری کنید…