ترک اعتیاد مواد و الکلمقالات

مضرات الکل: آیا الکل باعث شادی و تقویت جنسی میشود؟

در این فایل صوتی در رابطه با اثرات الکل در انسان یک صحبت کوتاهی خواهیم داشت.

الکل علاوه بر اثراتی که بر جسم انسان داره، روی روح انسان هم اثرات بسیار زیادی داره. از جمله اثراتی که بر جسم انسان داره، اثراتی هستش که بر میل جنسی می گذاره. و اون هم این هستش که در زن ها باروری زن ها رو تحت تأثیر خودش قرار میده. و بعدها در یائسگی مشکلات یائسگی رو پیش میاره. و در مردان ضررهای خیلی بیشتری داره. و اون هم اینه که تولید تستسترون در بیضه ها رو مهار می کنه و باعث میشه که سطح تستسترون در مردان کم بشه و بنابراین میل جنسی مردها کاهش پیدا کنه. و وقتی میل جنسی کاهش پیدا کرد، لذت جنسی کم میشه و کیفیت ارگاسم و قدرت و شدت ارگاسم کم میشه، هم توی مردها و هم توی زن ها.

و این باور غلط و اشتباه که ما گاهاً فکر می کنیم که با خوردن الکل میل جنسی تحریک میشه، این تحریک میل جنسی نیست. در اصل اتفاقی که می افته اینه که اون بازدارنده های اخلاقی که در مغز انسان هستند، اونها خاموش میشن و بسیار ضعیف میشن که بهشن میگن اینهیبیتورها یا بازدارنده ها. و این بازدارنده ها وقتی که ضعیف میشن، باهث میشه که توی فرهنگ خودمون کلمه حیا رو به کار می برن، حیای انسان یه جورایی می ریزه و انسان اون ترس اخلاقی رو نداره. الا نه توی هر کاری. ولی خوب اون حساسیت اخلاقی انسان می ریزه و بعضی ها فکر می کنن که یه سری حساسیت های اخلاقی و ارزش های اخلاقی ریخته شده، این مساوی هستش با افزایش میل جنسی! و اصلاً اینطور نیست. افزایش میل جنسی به هیچ عنوان با خوردن الکل اتفاق نخواهد افتاد. بلکه با تغذیه درست، با استحاله نیروی جنسی، با ورزش کردن، مراقبه و عشق و عاشقی و بودن در یک رابطه عمیق عاشقانه و الهی، در اون صورت هستش که میل جنسی به معنای واقعی خودش افزایش پیدا می کنه و قدرت و کیفیت ارگاسم افزایش پیدا می کنه و تنها راهش این هست.

منتهاش الکل کاری که می کنه این هست که روی سلولهای مغزی اثر می گذاره و در مردان مشکل نعوظ رو به وجود میاره. مردهایی که زیاد الکل می خورن، موقعی که می خوان رابطه جنسی برقرار کنن، آلت جنسیشون به اندازه کافی تحریک نمیشه و نعوظ پیدا نمی کنه. چرا؟ چون گیرنده هایی که در آلت مرد هستن و باعث میشن که تحریک جنسی اتفاق بیفته، یه جورایی تحت تأثیر قرار می گیره و مغز نمی تونه اون سیگنال های تحریک جنسی رو درست دریافت کنه. چون کل سیستم های بدن با خوردن الکل آروم و یواش میشن. ازنظر روانشناسی الکل یک دیپرسنت یا افسرده کننده هست. همه دنیا این رو ثابت کردن و توی تموم مقاله هایی که در مورد الکل نوشته شده، تنها چیزی که خیلی کم روی اون شک هست و همه به او باور دارن و همه اون رو تصدیق می کنن این هستش که الکل دیپرسنت هست. یک عامل افسرده کننده هست.

و اون شادی کاذبی که موقع خوردن الکل به انسان دست میده، چیزی نیست جز یک شادی لحظه ای که یه لحظه اون مراکز لذت جویی مغز رو تحریک می کنه و بلافاصله اثر الکل که از خون میره، شادی کاذب بر می گرده و افسردگی چندین برابر هجوم میاره به اون فرد و هر چقدر مقدار مصرف الکل در اون فرد بیشتر باشه، مقدار افسردگی در اون فرد بیشتره. بنابراین اواین اثری که الکل روی روح و روان انسان می گذاره، افسرده شدن و افسردگی هست. همونطور که گفتیم، بازدارنده های اخلاقی انسان یا همون حیایی که خودمون میگیم، ضعیف میشه. چون کسی که تحت تأثیر الکل هست، اون لحظه حیاش کمتر بشه، در حالت های عادی هم اثر می گذاره و کلاً این ریختن حیا باعث میشه که به یه نوعی به یه رفتار تبدیل بشه. شل گرفتن در خط و مرزهای اخلاقی. هرچقدر انسان بیشتر در خوردن الکل غرق بشه، بیشتر و بیشتر اون ریختن حیا اتفاق می افته و در حالت بیداری هم اون خط و مرزهای اخلاقی بیشتر و بشتر ضعیف تر میشن.

اثری که روی روح و روان انسان داره اینه که اون ترس رو بیشتر و بیشتر می کنه. چرا؟ چون موقع خوردن الکل تموم ترس ها و نگرانی ها می ریزه و دیدید که بعضی افراد که الکل می خورن خیلی احساساتی میشن و بعضی ها هستن که خیلی خشمگین و عصبانی میشن و دوست دارن هی دعوا کنن. توی مالری یه جایی هست به اسم بانگسار که ایرانی ها بهش میگن بنگسر که قدیم ها پاتقی بوده پر از کلاب. یکی از دوستان من که اونجا زندگی می کرد، می گفت: قبلاً که اینجا خیلی کلاب و دیسکو رونق داشت، اتفاقی که می افتاد این بود که هندی ها هر شب که الکل می خوردن، اکثرشون با خشم و عصبانیت می خواستن اثر الکل رو از وجود خودشون خارج کنن و می گفت: دعوا و خون و خونریزی و شیشه شکستن و… بود و تا نیمه های شب همدیگه رو می زدن و پلیس می اومد و اینها دوباره فردا شب همین آش و همین کاسه. یعنی باعث میشه که فرد دیگه هیچ ترسی نداشته باشه از بروز رفتاری که در وجود خودش هست.

اگر فرد ذاتاً انسان خشمگین و عصبی باشه و روش نشه این خشم و عصبانیتش رو بروز بده، خوردن الکل باعث میشه که اون ترمزهای اخلاقی بریزه پایین و و اون حصارهای اخلاقی که انسان رعایت می کنه و میگه آبروم میره، اونها ریخته میشه پایین. اونی که خشمگینه، خشمگین میشه. اونی که احساساتیه، احساساتی میشه. دیدید اونهایی که شروع می کنن به گریه کردن. یک آهنگ غمگین می ذارن و شروع می کنن زار زار گریه کردن. چرا؟ چون اون خجالت ریخته شده و اصلاً دست خودشون نیست. اون مراکز کنترل کننده احساسات و کنترل کننده اخلاقیات توی فرد خاموش و ضعیف و ضعیف تر میشه با خوردن الکل. بنابراین وقتی اثر الکل از جود فرد میره، ترس میاد سراغش. دیگه بدون وجود الکل شهامتی نمیاد سراغش و و نمی تونه احساسات خودش رو که تحت تأثیر الکل بود، نمی تونه اونها رو بروز بده و می ترسه. انگار نیاز داره که الکل رو بخوره که اون ترمزها و ان دیوارهای ترس از خجالت و … بریزه و دوباره خودش باشه و به جایی می رسه که تا فرد الکل نخوره، نمی تونه اصلاً خودش باشه.

کسانی که بودن که درگیر الکل بودن اصلاً نمی تونستن توی یک جمع کوچیک دوستانه پنج یا شش نفری اصلاً صحبت کنن و باید الکل بخورن که خودشون باشن. به قول معروف فیکس کنن خودشونو و به قول خودشون من برم بخورم فیکس بشم بیام و خودم باشم. یعنی اون توهمی که اوایل مصرف الکل میره توی حال خودش که فکر می کنه رفته روی صد. ولی خوب بعدها با ادامه مصرف الکل و بدون الکل روی منفی صد هست و باید الکل رو بخوره که بیاد روی سطح صفر که بتونه یک فرد نرمال بشه که بتونه بشینه توی جمع و صحبت کنه. البته این بیشتر برای افرادی هست که به الکلیسم دچار هستن و واقعاً ترس های بسیار زیادی وجودشون رو فرا می گیره و اعتماد به نفسشون نابود میشه با خوردن الکل. و در کل این وابستگی که با خوردن الکل پیش میاد، باشه که فرد روی شادی رو نبینه. چون وقتی اثر الکل از بدنش میره، فقط نگران اینه که الکل رو به بدنش برگردونه و وقتی دوباره الکل رو مصرف می کنه، اون احساس گناه و افسردگی دوباره به وجود میاد.

و شاید خونده باشید در مورد کسانی که الکلی بودن، به جایی می رسه که من یه جایی می خوندم که یکیشون می گفت: من نه می تونستم الکل بخورم و نه می تونستم الکل نخورم. در هر دو حال حالم بد بود. دکترها بهش گفته بودن که به زودی می میری، چون کبد و تمام اعضای داخلی بدنش نابود شده بود. و در عین حال می گفت: من نمی تونستم که بخورم و نمی تونستم که نخورم! اگر نمی خوردم، خوب جوری بود که بدن اعتیاد داشت به الکل و احتیاج داشت و اگر هم می خوردم باید می مردم. یعنی آخر خط الکل این هستش. حالا تا چقدر انسان مصرف کنه، اونهایی که دیگه زندگیشون رو گذاشتن روی خوردن الکل، آخرشون اینجاست. نه میشه خورد و نه میشه نخورد. یعنی بین زندگی و مرگ انسان معلق می مونه. واقعاً دوران تاریک و سیاهی هستش.

ینابراین اگر کسانی که الکل مصرف می کنن، حتی مقدار کم، واقعاً ارزشش رو نداره. و واقعاً واقعاًً توهم هست و اون چیزهایی که در رابطه با الکل گفته میشه، به شما شادی میده! به شما انرژی میده! به شما اعتماد به نفس میده! این تمومش دروغ هایی بیش نیست و تمومش سرپوشی هست بر روی اون عواطف تخریب شده فرد و اون اعتماد به نفس و شادی کاذبی که پیش میاد، اونها اون رو روش زوم می کنن و شروع می کنن به تبلیغ کردن و پروموت کردن در دنیا که الکل با شما این کار رو می کنه! چونکه الکل یک تجارت میلیون دلاری هست، قبلاً هم گفته بودیم کسانی که توی تجارت الکل هستن، با نهایت خلاقیت و نهایت قدرت میلیون ها دلار خرج تبلیغات می کنن و بطری های خوشگل، جعبه های خوشگل، بهترین گرافیست ها میان و نوشته های روی برچسب ها و لیبل ها رو طراحی می کنن و صنعت بسیار بزرگی هست.

و قطاری هست که به قول کریستین برگ توی آهنگ اسپنیش ترین، یک قطاری هست که داره میره به سمت گورستان، با همه دنگ و فنگ هاش داره روح انسان رو به سمت مرگ می کشونه. خیلی به تدریجی. حالا برای بعضی ها با سرعت بسیار زیاد و بعضی ها با سرعت بسیار آروم و قدم زنان دارن به سمت نابودکردن روحشون میرن و این چیزی هستش که می خواستم توی این فایل صوتی بگم براتون. اگر الکل مصرف می کنیم یه کم بیشتر با خودمون مهربون باشیم. یه کم بیشتر خودمون رو دوست داشته باشیم و نیازمون رو به یک ماده خارجی که حال ما رو خوب کنه، قطع کنیم و شروع کنیم حال خودمونو از درون خودمون به صورت خیلی طبیعی و نچرال به خوب کردن. حال خوب، اعتماد به نفس، سلامتی و درون خوب، همه چیز رو از درون شروع کنیم به ساختن و به زندگیمون خیلی زیبا و روحانی ادامه بدیم.

 

این فایل صوتی را از اینجا دانلود کنید.

[تعداد: 0    میانگین: 0/5]
برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

بستن
بستن