دانلودهای رایگانروابط

اصل “توجه” : تا دیر نشده، به عزیزانمان توجه کنیم.

 

 

این ویدیو را از آپارات دانلود کنید.

 

سلام دوستان عزیز. امروز می خواستم در رابطه با اصل بسیار مهم توجه با شما عزیزان صحبت کنم.

ببینید ما توی زندگیمون آدم های زیادی اطرافمون هستن، پدر، مادر، خواهر، برادر. ما خیلی وقت ها میشه که اصلاً حواسمون نیست که این انسان هایی که اطرافمون هستن، چه جور دارن زندگی می کنن، چه حس و حالی دارن؟ اصلاً توی ذهنشون چی هست، حرف برای گفتن برای ما دارن یا ندارن؟

یک تجربه رو دوست دارم با شما عزیزان به اشتراک بگذارم. حدود یک هفته پیش بچه خواهرم که یازده سالشه، اومده بود پیش من، این بچه توی خونه خودشون خیلی بازی های کامپیوتری انجام میده و همیشه سرش گرمه به کامپیوتر و بازی و فیلم و ویدیو و کارتون و اینجور چیزها. من توی خونه ام نه تلویزیون دارم نه بازی های کامپیوتری. هیچ چیز به جز کتاب توی خونه ام ندارم و تنها هم زندگی می کنم.

یه شب اومد پیش من این بچه و با من شروع کرد به صحبت کردن و… من بهش گفتم بیا ببینیم چیکار می تونیم بکنیم. می خواستم بهش آموزش بدم که توی واقعیت زندگی کنه. حوصله اش سر رفت، گفت: دایی من الان چیکار کنم؟ گفتم: کتاب بخون. یه بچه ای که اصلاً هیچ وقت کتاب نخونده بود و و هر وقت توی خونه خودشون صحبت از کتاب می شد، می گفت: کتاب خوب نیست و اصلاً کتاب چیه؟ مسخره بازی در نیار. یه کتاب برداشت و خوند، یه کتابی که مناسب سنش بود و خوند و گفت: خیلی این کتاب عالیه. دایی این کتابو به من قرض میدی؟ گفتم باشه خوب برش دار اگه دوست داری.

بعد کتابو که خوند خسته شد و یه چیزی خوردیم. بهش گفتم: خوبه که آدم گاهی اوقات بنویسه. اگه دوست داری بیا هر از گاهی در رابطه با احساسات خودت بنویس. بنده خدا شروع کرد به نوشتن. خیلی جالب بود. و به من گفت: دایی چند تا مثال ریاضی به من بده حل کنم. وسط تابستون هست، مدرسه ای هم نداریم. انجام داد و نوشت، حالش خیلی خوب شد این بچه. با من شروع کرد به صحبت کردن در رابطه با احساساتش و نگرانی هاش توی مدرسه که با یکی دعواش کرده بود و یکی رو زده بود و یه سری دیگه اونها با هم درگیر شده بودن و… یه همچین صحبت هایی شد.

توی اون سکوتی که بود، قشنگ برای من توضیح داد و هر چی توی ذهنش بود، خالی کرد. و به من گفت: دایی توی زندگیم تا الان اینقدر ذهنم خالی نشده بود! اینقدر حال بهم نداد که تو نشستی با من صحبت کردی. “این میشه اصل توجه”.

مثلاً توی زندگیمون میشه که ما با همسرمون سال ها داریم کنار هم زندگی می کنیم، ولی هیچ وقت به این فکر نمی کنیم که آیا این خواسته ای داره؟ آیا این اصلاً دوست داره بشینه با من درد دل عمیق کنه؟ بیاین از امروز با هم تمرین عمیق کنیم که به اطرافیانمون توجه عمیق کنیم.

یه بچه یا همسرمون یا هر کسی که توی زندگیمون هست و دوستش داریم، بشینیم کنارش و فارغ از همه چیزهای دیگه، تلویزیون، رادیو، بازی های کامپیوتری و همه چیز رو قطع کنیم ، اینترنت خاموش، موبایل ها خاموش، همه چیز رو قطع کنیم و راحت بشینیم صحبت کنیم و با هم درد دل کنیم. عمق احساساتمون رو با هم به اشتراک بگذاریم و از ناراحتی هامون، نگرانی هامون، امیدمون، از همه احساساتی که  داریم، صحبت کنیم. واقعاً معجزه می کنه این کار.

و بزرگترین دشمن ما توی دنیای امروز برای داشتن توجه، به نظر من تلویزیونه. چون من هشت سال خارج از کشور زندگی کردم و تلویزیون نداشتم. الان هم که توی ایران هستم، تلویزیون ندارم و نخواهم داشت. حالا می خوام از دنیا عقب بیفتم، هر چیزی که هست! به اندازه کافی کانال های ورودی ذهنی هست که شما نخواین از تلویزیون یه سری چیزهای دیگه به شما آموزش بدن.

خوبه تلویزیون. نمیگم بده. آموزش های خیلی خوبی توش داره، ولی شما اگر تلویزیون رو خاموش کنید، اولین قدم رو در راستای هدف و اینکه بتونید خودتون یه سری چیزها رو فیلتر کنید و ورودی های ذهنی خودتون رو اونجور که خودتون می خواید انتخاب کنید. پس این قدم رو بردارید.

 

[تعداد: 2    میانگین: 4.5/5]
برچسب ها

نوشته های مشابه

‫4 نظرها

پاسخی بگذارید

بستن
بستن