عرفان خونی!

4.5
(8)

اسم این ویدئو عرفان خونی هست. اسمی که شاید خیلی تعجب انگیز باشه. و آدم بگه یعنی چی؟ عرفان چی؟ خون چی؟ و دوست داشتم خیلی در این رابطه صحبت کنیم در این ویدئو.

شناسنامه عرفان خونی!

اولا من شناسنامه این لغت رو بگم که در یکی از سخنرانی های استاد شجاعی ایشون این کلمه رو گفتن و بحث عملکرد بود در مسیر کسایی که میخوان روی خودشون کار کنن و از نظر معنوی رشد کنن. بحث عرفان خونی یعنی چی؟ حالا ایشون خیلی روی این کلمه تاکید نکردن ولی منظورشون این بود که کسایی که میرن مثلا وارد مسیر سیر و سلوک و عرفان میشن و دائم اطلاعات روی اطلاعات انباشته میکنن توی وجود خودشون، هی دانش، هی دانش، هی دانش، هی علم، هی سخنرانی گوش میکنن، حدیث میخونن، قرآن میخونن، هی مطالب تئوری میریزن توی مغزشون ولی وقتی توی بعد عمل میرسه میبینی که هیچ! توی بعد اخلاق وقتی میبینی، میبینی که به قول استاد شجاعی همه رو زیر پای خودشون له میکنن، توی خونه رفتار خوبی با همسرش طرف نداره، بد اخلاقه، به خانواده خدمات خوبی ارائه نمیده، توی خونه وظایفش رو انجام نمیده، بد عنقه، زودرنجه، حساسه، حسوده، همه اینها رو داره و بعد در کنارش توی کلاس ها و جلسات عرفانی هم شرکت میکنه.

وقتی دستت به خون کسی آلوده هست!

منظور از خونی بودن عرفان اینه که یعنی این عرفانی هستش که دست اون فرد به خون نزدیکانش به نوعی آلوده هست. نه اینکه در بعد فیزیکی، در بعد روحی دستش به خون دیگران آلوده هست. دیگران رو زیر پا گذاشته، نیازهای همسرش رو برآورده نکرده ولی دلش هم خوشه به عرفان، عرفان و عرفان. بچه هاش مثلا ازش میترسن، آدم بداخلاق، بد عنق، و هی میگه ولم کنید من باید برم مثلا امشب جلسه عرفان دارم! این بسیار خطرناکه، بسیار خطرناکه! یعنی کسی که این کارا رو نمیکنه، و اصلا کلاس های عرفان نمیره، سیر و سلوک و هیچ کدوم از اینها رو انجام نمیده، خیلی امید بیشتری هستش که نجات پیدا کنه و عاقبت به خیر بشه.

علم بی عمل، آدم قسی القلب میسازه!

انباشته کردن اطلاعات معنوی و دینی و سیر و سلوکی و اینجور چیزها، وقتی که عمل کنارش نباشه، انسان رو قسی القلب میکنه؛ قلب انسان رو تیره و تار میکنه؛ میشه مثل شمر. شمر حافظ قرآن بود، مفسر قرآن بود، پنجاه بار پای پیاده حج رفته بود، ولی قسی القلب شده بود. چرا؟ چون همه ایها یک ظواهری از کارای مذهبی بود که هی میریخت روی هم؛ دانش روی دانش، تجربه روی تجربه های بدون روح که عملی در اون وجود نداره. وقتی میگیم عمل، منظور از عمل چیه؟ منظور نماز خوندن نیست. درسته اگه کسی نمازش رو درست بخونه، با اصول و قواعد خودش که نکات خیلی زیادی برای نماز هست، این نماز عالی همه عمل هاشو درست میکنه. ولی ما که نمازهامون اون کیفیت رو نداره.

صفتی که اصلا خدایی نیست!

وقتی صحبت از عمل میکنیم، عمل یعنی توی بعد اخلاق، اخلاقت چطوره؟ مهربان هستی؟ رأفت داری؟ محبت داری؟ آیا از خانوادت خوب مراقبت میکنی؟ آیا محبت و لبخند روی لبت هست؟ مهربون هستی؟ اگه مرد هستی آیا نیازهای مادی خانوادت رو سخاوتمندانه برطرف میکنی یا یه پولی که میخوای به همسرت بدی، جونشو بالا میاری؟! خیلی مردا اینجورین. طرف میگه که من خودم مثلا لوازم خونه رو میخرم، بسه تونه! یک یه ریالی پول وقتی میخوتد به همسرش بده انگار جونشو میخوان بگیرن. اصلا این صفت خدایی نیست.

بی منت و سخاوتمندانه ببخش!

خدا مگه اینجوری به ما نعمت میده؟ خدا سخاوتمندانه به همه داره میده. از کافر و شیطان پرست بگیر تا مؤمن و مسلمون. به همه داره خدا بی منت و سخاوتمندانه نعمت میده. نعمت هاشو ریخته برای همه. فقط تنها تفاوت اینه که خداوند رحمانیت داره و رحیمیت. رحمانیتش که برای عام هست، برای همه هست؛ رحیمیتش که کلاس بالاتری از لطف خداست، مخصوص بندگان خاصش هست. ولی رحمانیت خدا برای همه هست. فردی که انقدر دم از عرفان میزنه میری توی خونه زندگیش، میبینی اصلا هیچ خبری حتی از رحمانیت هم توی وجود این فرد نیست. نمیاد سخاوتمندانه به پای خانوادش هرچی میخوان بریزه؛ تا جایی که میتونه، نمیگیم ولخرجی کنه. بد اخلاقه، خانومش یه چیزی بهش میگه میپره پاچش رو میگیره، حرف نزن تو!!

خانوم ها هم مستثنی نیستن!

برای زن ها هم همینه. خانومی که توی سیر و سلوکه وقتی میری توی بعد اخلاق میبینی چقدر غیبت میکنه، حسادت داره، لج و لجبازی داره، نمیدونم کینه ورزی توی وجودش غلیان داره میکنه بعد از اون ور دائم جلسه قرآن و فلان و فلان و فلان… نمیخوام بگم اون جلسات بده، اونا خیلی عالیه، حتی با همین ها هم بری بالاخره یه چیزی نصیب انسان میشه ولی شاید پنج درصد. اگه میخوایم مثلا اهل عرفان و کار کردن روی روح و اینها باشیم، زیربنای کار اخلاقه. اخلاق، اخلاق و اخلاق.

یه نردبان امن و بلند!

شناسایی رذیله ها و یا همون ویروس های اخلاقی که ما داریم، ویروس های روحی که ما داریم، پاکسازی و دونه دونه جایگزین کردن اون ها با اخلاق خوب. مثلا خشم رو از دلمون پاکسازی کنیم به جاش محبت بیایم جایگزین کنیم. رذیلت ها رو بیایم پاکسازی کنیم به جاش فضیلت های اخلاقی اضافه کنیم. تمامی کسایی که به مقامات خیلی بالا رسیدن امکان نداره که توی بعد اخلاق مشکل داشته باشن. نردبان اخلاقه که به سرعت آدمو میبره بالا، نه نردبان کارهای مذهبی. کنتراتی بیای بگی مثلا امشب شب قدر هست من تا صبح میخوام جوشن کبیر بخونم، اونم بخونم، قرآن به سر بگیرم، اینم باید بخونم، اونم باید بخونم، مثلا شب تا صبحم پر میشه. ولی اگه وسط این عبادت ها مثلا خانومت بیاد یه چیزی بگه، بگی حرف نزن، بد اخلاقی کنی. همشو خراب میکنی. نردبان رسیدن به معنویت اخلاقه.

خدا رو عاشق خودت کن!

برای چی میگن یه فردی داشته میرفته یا یه طلبه ای یادم نیست داستانشون چی بود، یه غذای خیلی کمی به اندازه یه وعده خودش داشته و هیچی دیگه پول نداشته، توی راه میبینه که مثلا یه سگ داره از گرسنگی از حال میره و بچه هم داره، باید به توله هاش شیر بده. دلش میسوزه این غذا رو میده به اون سگ. تمام شد. خدا میگه من اینو دوست دارم و اینجا تو رشد میکنی و اون فرد تبدیل میشه به یکی از عرفا و علما. ببینیم چقدر توی دلمون روی فضیلت ها کار کردیم. چقدر رأفت و مهربانی داریم، چقدر فداکاری و ایثار داریم.

ایثار یعنی این!

بالاترین درجه مکارم اخلاق ایثاره دیگه؛ یعنی چیزی که خودت دوست داری رو بدی به یکی دیگه. انفاق و صدقه خیلی خوبه ولی ایثار قدرتش خیلی بالاتره. ایثار یعنی وقتی خودت نیاز داری، مال خودته، حق خودت میدونی، اونو بدی بره. که توی قرآن میگه که یتیم و فقیر و مسکین رو غذا بهشون دادن؛ امام علی و خونوادشون روزه گرفته بودن، سه روز پشت سر هم یتیم و فقیر و مسکین اومدن دم افطار.  بینید چقدر سخته شما یک صبح تا شب روزه بودین، یه وعده غذا داری، میخوای بخوری در خونه رو میزنن، اونو ببخشی. این میشه ایثار، بالاترین کار اخلاقی.

کنتراتی عبادت کردن به درد نمیخوره اگه…!

وقتی که شما توی بعد اخلاق رشد کنی و هی به خدا نزدیک بشی، خدا هی به شما فیض بده، اونجا اگه یه آیه قرآن هم بخونی، اون یه آیه قرآن کولاک میکنه توی روح شما. میفهمیش، عشق میکنی. لازم نیست بشینی کنتراتی هی روزی یه جزء، روزی دو جزء، روزی صد صفحه بخونی. میگم خوندنش خیلی خوبه. حتی خوندن قرآن خاصیت فیزیکی داره واسه چشم انسان ولی روی چه زیربنایی داریم این کارا رو میکنیم؟ نماز شب خیلی خوبه، کارای عبادی خیلی خوبه ولی زیربنا وقتی خراب باشه، میشه عرفان خونی، عرفان خشن، عرفانی که داره از همه آدما سوء استفاده میکنه، غرور و عجب داره و بعد میاد از اون ور میخواد هی کارای عرفانی انجام بده.

این هم کلمه ای بود که من از استاد عزیزم، استاد شجاعی توی فایل صوتی ایشون شنیدم و کلمه اش خیلی برام جذاب بود و موند توی ذهنم که بیام اینجا در رابطه باهاش صحبت کنم.

میانگین امتیاز 4.5 / 5. تعداد آرا: 8

5 دیدگاه برای “عرفان خونی!

دیدگاهتان را بنویسید