خدا و معنویتدانلودهای رایگانشهوت شناسی

عاقبت بخیری

 

در این مقاله در رابطه با عاقبت به خیری صحبت میکنیم. شنیدید دیگه همیشه همه مخصوصا بزرگتر ها به جوون ترها میگن که ان شاالله عاقبت به خیر بشی، ان شاالله عاقبتت به خیر بشه. واقعا یعنی چه؟ معنی این کلمه چیه؟ عاقبت انسان به خیر بشه! آیا عاقبت به خیری معناش این هستش که مثلا یک جوان وقتی بزرگ شد، یک شغل خوب پیدا کنه؟ یک ماشین خوب، پولهای زیادی به دست بیاره و پولدار بشه؟ این عاقبت به خیریه آیا؟ یا اینکه مثلا یک ازدواج خوبی داشته باشه، موفق بشه و یک ازدواجی و زن و بچه یا شوهر و بچه ای بیاره؟ این میشه عاقبت به خیری؟ یا اینکه کلمه عاقبت به خیری دامنه اش خیلی فراتر از این چیزهایی هست که ما میبینیم؟

نگاه مادی به عاقبت به خیری

شاید در ظاهر خیلی از ماها فکر کنیم که عاقبت به خیری یعنی چی؟ یعنی همین خونه و ماشین و ازدواج و پول فراوان و موفقیت در شغل و کار و درس و مدرک و این ها. این ها یک بخش بسیار کوچکی از عاقبت به خیری هستن و حتی به تنهایی نمیتونیم ما تعیین کنیم که کسی که اینها رو داره، عاقبت به خیر شده یا نشده. حالا تازه عاقبت به خیری بیشتر به دوران پیری انسان برمیگرده. اگه بخوایم از بعد مادی بهش نگاه کنیم و دنیوی بخوایم بهش نگاه کنیم، عاقبت به خیری معمولا باید ببینیم در پیری فرد به کجا میرسه و دچار چه نوع زندگی میشه. مثلا جوانی رو میبینیم که خب در جوانی خیلی خوب بوده، سر به راه بوده، درس، تحصیل، مدرک، شغل، درآمد، همسر و… ولی بعد که وارد زندگی میشیم ما، زن و بچه یا شوهر و بچه و اینها و درگیر روزمرگی میشیم، از اونجاست که ما تعیین میکنیم که مسیری که داریم در زندگی پیش میریم به سمت عاقبت به خیری داره میره یا به سمت عاقبت به شری داره میره و این شاه کلید اینکه ما چیکار کنیم که به سمت عاقبت به خیری بریم، چی هستش؟

شاه کلید عاقبت بخیر شدن!

این هستش که ارتباطمون رو با خدا در حالت صحیح خودش حفظ کنیم و بلکه اون رو هر روز تقویت و تقویت ترش کنیم. شما میبینید که مثلا فردی بسیار آدم مؤمن، مذهبی، عالی، بعد از اینکه ازدواج میکنه، دو سه تا بچه میاره و بچه هاش بزرگ میشن، کم کم انگار دیگه پیش خودش فکر میکنه که من دیگه وظیفم رو در این دنیا انجام دادم، دیگه تموم شد و دیگه نباید کار خاصی بکنم؛ از نظر اینکه خودم به عنوان یک شخص، ارتباط و کانِکشِنم رو با خدا جور تنظیم کنم که این قطب نمای وجودی من چی باشه؟ به سمت عاقبت به خیری بره. و خیلی مهمه که این قضیه رو ما بدونیم. حالا وقتی که فردی میاد نماز خوندن خودشو ضعیف میکنه و مثلا کنارش میگذارهو دیگه میگه که ما که هر کار میخواستیم کردیم دیگه، دیگه بچه هامون بزرگ شدن و بچه هامون دارن ازدواج میکنن و اینها. خودش میاد به عنوان یک شخص کم کم فاکتورهایی که اول جوونی شاید براش مهم بوده مثل نماز و … رو کنار میذاره و ضعیفشون میکنه، کم کم میبینیم که اتفاقی که میُفته خیلی جالبه. راهنمای وجودی انسان خاموش میشه و دیگه در این عالم به قول خودمونیش ول میشه مسیر، دیگه واقعا به هر سمتی ممکنه انسان بره. با این تفکر اولیه که من کارم درسته و من همونی ام که انقدر خوب در راه خدا بودم. حالا این تازه برای قشر افرادی هستش که مثلا یه مدتی، جوانی و اینها حال اگه اسم مذهبی بخوایم روش بذاریم، نماز خون بودن، حداقل در راه درست بودن. اون ها این خطر بزرگ براشون هست. چه برسه به کسایی که حتی توی جوونی هم دنبال این چیزا نبودن و از اول کلا این قطب نمای راه صحیح و عاقبت به خیری رو نداشتن. چرا اینجوری میشه؟ چون که شیطان دشمن قسم خورده ماست. قسم خورده گفته که من همیجوری دائم هر کدوم از این انسان ها رو براشون پروژه دارم، دائم دارم زیر نظرشون میگیرم که ببینم کجا اینها منحرف میشن. و بحثی که من چند روز پیش داشتم با عزیزی انجام میدادیم در رابطه با بعضی کسایی که خیلی مشهور بودن، معروف بودن، خواننده بودن، رفتن خارج از کشور و … اینها وقتی نگاه میکنی توی زندگی هاشون باریک میشی میبینی که از اونجایی که فرد ارتباط معنویش رو قطع کرده با خدا، دیگه میدونید چه اتفاقی میُفته؟ کسی که ارتباطش رو با خدا قطع میکنه، مثلا نماز و این چیزا رو کنار میذاره، یعنی از تحت سرپرستی خداوند خارج میشه، چه اتفاقی میُفته؟ خداوند او رو واگذار میکنه به مردم. یعنی اگر من اون ریسمان خودم رو، اون توکل خودم رو رها کنم و اینکه از زیر چتر خدا خارج بشم، خدا منو زیر چتر مردم قرار میده و مردم هم هر نوع آدم هایی میتونن باشن.

واگذاری محبوب قلب ها به مردم!

شما میبینید یه فردی که یه زمانی محبوب بوده، خواننده بوده، همه میشناختنش، اصلا محبوب قلب های ایرانی ها بوده، چه اتفاقی میُفته؟ در دوران پیری چون که اون قطب نمای خداوند، نماز خوندن و حالا در راه درست بودن رو خاموش کرده و دیگه اون رو رها کرده، میبینی که به هر کس و ناکسی مجبور هست که آویزون بشه. به این شبکه تلویزیونی، یه اون شبکه ماهواره ای؛ بیاد به این و اون آویزون بشه بگه: شما بیاید منو معروف کنید؛ شما بیاید برای من کنسرت بذارید. مثلا وقتی که میشینی پای مصاحبه های لایو این ها میبینی که چه اتفاقی میُفته؟ از درون خالی بودن و اون آشفتگی ذهنی رو به راحتی میشه دید. من که ماهواره نمیبینم، اصلا تلویزیون توی خونه ندارم ولی یه زمانی یادمه هر از گاهی ده پونزده سال پیش توی خونمون ماهواره داشتیم. نگاه میکردم و وقتی پای مصاحبه های اینها میشِستم میدیدم چقدر اینا آشفته ان. مثلا میان چیکار میکنن؟ دائم بدگویی میکنن از دیگران. مثلا اگر فرد خواننده هست، میگه اون خواننده اون کارو کرد، اون یکی اون کارو کرد، اون اومد در حق من ظلم کرد، من چند هزار دلار جایی میخواستم سرمایه گذاری کنم اونجا سر من کلاه رفت. و دائم میبینی که طرف مثلا شصت سالشه، بالای شصت ساله و آشفتگی های درونیش مثل یک بچه میمونه اصلا. چرا؟ چون که کانِکشن قطع شده. خدا واگذارش کرده به مردم.کسی که واگذار شد به مردم، چه اتفاقی می افته؟ ممکنه بره آویزون هر کسی بشه و به اون فرد توکل کنه. یا خواننده ای رو میبینی مثلا در اوج پیری، میبینید که بعنوان یک زن، حال و هوا و هوس های دوران جوانی و نوجوانی تازه توی اون فرد زنده شده. پیری و معرکه گیری! آخر عمری تازه میخاد جراحی کنه، خوشگل بشه، جوون بشه، تیپ های چهارده ساله بزنه… و میبینید که این فرد خیلی خالی شده؛ فردی که یک زمانی خیلی خوب بود همه دوستش داشتن و این ها… چرا؟ چون خداوند میگه که وای از روزی که من خدا واگذارتون کنم به مردم! و این خیلی مهمه.

من توی لیست خدا هستم!

غصه میخوره آدم. من وقتی اینا رو میبینم میگم ای کاش میدونستن که اگر بسمت خدا برمیگشتن و خدا رو در زندگیشون سرلوحه کارشون قرار میدادن، مخصوصا بزرگترین نشونه اینکه کسی که در تحت پرچم خداونده اینه که نمازمش رو بخونه؛ نماز خیلی حرف ها داره برای گفتن، نماز میاد میگه که من مهم نیست که چقدر شهرت پیدا کردم و چقدر پولدار شدم، چقدر میلیون ها نفر منو میشناسن. آخرش با همه این ها من بندگی خودمو دارم. نماز یعنی بندگی. یعنی بله قربان. چشم قربان.کسی که نماز نمیخونه این بله قربان چشم قربان رو در محضر خدای عالم و سلطان عالم نداره و گستاخی داره میکنه. چرا؟ چون که میگم خداوند گفته که من با همه این رحمت واسع خودم که همه رو از مسیحی، از یهودی، از کافر، از شیطان پرست، از داعشی، از آدمکش، از قاتل، رحمت خدا شامل حال همه اونا شده. گفته شماها درسته که دارین اشتباه میکنین، ولی من یک رحمت عامه دارم که رحمت من جزئی از ذات من هست و شماها همه شامل این رحمت میشید. اما گفته من یکسری رحمت خاص دارم، برای کسایی که میخوام شامل رحمت خاص من بشنو خیلی خیلی با اونها حالت خصوصی برخورد کنم، خیلی بهشون حال بدم، گفته که اولین قدمش اینه که باید بگی که بله قربان، من توی لیست شما هستم و نماز میخوام بخونم. این بحث نماز رو خیلی من میتونم در رابطه با اون صحبت کنم. در یک فایل جداگانه ای میخوام صحبت کنم. ولی در همین حد که نماز میگه که اون سلطان عالم، اونی که انقدر نعمت در اختیار شما قرار داده، گفته که من یک کار رو بیشتر از همه دوست دارم، اونم اینه که طبق این دستورالعملی که من گفتم دقیقا طبق دستورالعمل (Instruction) باید نمازتون رو بخونید. چرا؟ چون که من میخوام بدونم چقدر شما حرف گوش کنید. بعد ما میایم چیکار میکنیم؟ میگیم که چرا زبانش عربیه؟ من که نمیفهمم. چرا باید این وَری حتما وایستم؟ چرا اون وری واینَستم؟ مگه نمیگن همه جا رو خدا گرفته؟ باید حتما این وری وایسم؟ باید حتما دستامو اینجوری بذارم؟ نمیدونم، قنوت بگیرم؟ این کارو بکنم؟ چرا اینقدر دستورالعمل داده؟ چرا من همینجوری که مثلا در طول روز نشستم نگم خدایا دمت گرم، هوای ما رو داشته باش؟! اونم خدا میشنوه ها، ولی خب خدا گفته که این یه دونه رو این کاتالوگ نماز، این دستورالعمل رو من دوست دارم طبق اونی که من خواستم انجام بدید.

سر پیری و معرکه گیری!

بحث مقایسه نماز با ورزش های رزمی رو توی یک فایل دیگر کامل آموزش خواهم داد. ولی کسی که نماز نمیخونه و بعد همینطوری میاد شهرت پیدا میکنه، پول پیدا میکنه، موفقیت پیدا میکنه، بزرگ میشه، بزرگ میشه، بزرگ میشه از نظر مادی و هی بیشتر میشناسنش، خیلی بیشتر سرش به خطره. شیطان میگه که آخ جون این داره بزرگ میشه، این همینطوری که داره پیر میشه و داره هی مثلا ثروت و پول بیشتری به دست میاره، چون نماز هم نمیخونه، کلا در اختیار منه. هیچ سپر محافظی نداره، هیچ بندگی و اطاعت و حرف گوش کنی نسبت به خداوند نداره. من میام مثلا از طریق فلان شبکه ماهواره ای یه آفر خوب بهش میدم. میگم بیا تو مثلا چیکار کن؟ بیا از فلان گناه دفاع کن. مثلا همجنس بازی، خودارضایی، شهوترانی. بیا یه آهنگی بخون، یه کلیپی بازی کن، یه فیلم بیا. من شیطان از طریق این شبکه تلویزیونی به تو چیکار میکنم؟ به تو مثلا پول میرسونم. یه پول خوبی بهت میرسونم. معروفت میکنم، کاری میکنم که شاخ بشی، همه بگن که وای چقدر این معروف شده، چقدر اینو تحویل گرفتن. فلان شبکه ماهواره ای مثلا تاییدش کرده. و اون طرفم چون که بندگی نسبت به خدا رو نداره میگه خب باشه، چه اشکالی داره؟ و هر چقدر که انسان پیر میشه، یه سری طمع ها در وجودش جوان میشه. سخنی که پیامبر اکرم میفرمایند: انسان پیر نمیشه مگر اینکه دو تا چیز حداقل در وجودش زنده میشه: یکی حرص و طَمَعه، یکی حرص و طمع به زنده بودن و اینکه هی دوست داره بیشتر زنده بمونه. دیدین کسایی که خیلی پیر میشن، اگرارتباط معنوی خوبی با خدا نداشته باشن، به شدت از مرگ میترسن و هرچی طرف پیرتر میشه تازه بیشتر دوست داره بمونه. هرچی پیرتر میشه، میگه وای من نمیخوام برم، میخوام بیشتر بمونم. و این خیلی نکته مهمیه، چرا؟ چون کسی اگه نمازش رو در طول عمرش خونده باشه یعنی در طول عمری که ما چه بخوایم چه نخوایم به انتها میرسه، حرف گوش کن بوده، گفته بله قربان، چشم من حرف شما رو خدایا گوش میکنم، اطاعت؛ مثل یک سربازی که فرمانده بهش میگه باید اینجا مثلا این کارو بکنی. بله قربان! این کارو کرده، آخر عمر اصلا دوست داره که بمیره، دوست داره زودتر بره، دوست داره بگه خدایا من سهمم رو درست انجام دادم میخوام بیام اون طرف ببینم تو برای من چیکار میکنی. یک عمر حرفت رو گوش کردم حالا با عشق میخوام بیام سمتت. و دیگه نه دچار این کارا میشه، نه آویزون شدن به این کانال و اون کانال و نه زنده کردن شهوتهای جوانی در پیری، نه به اینها دچار میشه نه اینکه طمع و حرص و ولعش در پیری بخواد رشد کنه. و میبینید که کسایی که خدا رو داشتن و خدا رو از یک جایی توی زندگیشون حفظ کردن و گفتن که من تازه هر چی بیشتر دارم رشد میکنم، بیشتر ارتباطمو با خدا نزدیک میکنم، اونا عاقبت به خیر میشن. با یک رضایت خاطر و خوبی میرن پیش خداوند و حالا اون طرف هم خداوند براشون خیلی بهترشو در نظرگرفته.

حرف گوش کن باشیم

ولی امان از وقتی که ما توی این دنیا از خدا میکَنیم، دور میشیم، نماز و اینا رو کنار میذاریم، آواره میشیم، به هرکس و ناکسی مجبور میشیم آویزون بشیم، رو بزنیم، تا یک پولی بندازن جلومون، بعد آخرم که میمیریم، وارد ابدیت میشیم، تازه بدتر. عاقبت به خیری واقعی برای ابدیت ماست که توی ابدیت چه بلایی میخواد سر ما بیاد. همه کارایی که کردیم، اون قاتلی که یه عمر قتل کرده، جنایت کرده، دزدی کرده، ظلم کرده و اینها، درسته توی این دنیا مشمول رحمت عام خداست، ولی در آخرت چه اتفاقی میُفته؟ باید جواب تک تک اونا رو پس بده، بابت تک تک اونا باید عذاب بکشه تا این روحش پاک بشه، پاک بشه، پاک بشه، شاید سال ها، هزاران سال مثلا باید در عذاب های مختلف قرار بگیره که این روح پاک بشه و بتونه برگرده به اون پاکی اولیه خودش. پس حرف گوش کن باشیم به درگاه خدا. خدایا چی گفتی؟ چشم، همونو من گوش میکنم با تمام وجود، شاخ نمیشم، ادعا نمیکنم که به نظر من این مثلا اشتباهه، از نظر من باید اونجوری خونده بشه، اینجوری خونده بشه، به نظر من لباس باید اینطوری باشه. وقتی که شاخ میشیم، خدا مارو واگذار میکنه به مردم و عاقبت به شر میشیم. به امید اینکه همه شما عزیزان و خود من و همه مؤمنان خداوند، کسایی که دوست دارن مؤمن باشن، به خدا ایمان دارن، دوست دارن که عاقبت به خیر باشن، در مسیر خدا بمونن و همه مون با هم عاقبت به خیر بشیم.

[تعداد: 2    میانگین: 5/5]
برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

بستن
بستن