خدا و معنویتمقالات

جگر خدمت کردن

در این فایل صوتی در رابطه با جگر داشتن در خدمت کردن صحبت می کنیم.

همونطور که می دونیم خدمت کردن و کمک کردن به دیگران بسیار کار خوبی هست و عواید بسیار خوبی برای هم خود ما داره و هم اون فردی که بهش خدمت می کنیم. عواید روحانی داره. حال انسان خوب میشه. از لحاظ روحی کسانی که به دیگران کمک می کنن، اینها استرس کمتری رو توی زندگیشون تجربه می کنن. منتهاش چیزی که الان وجود داره اینه که متأسفانه در جامعه امروز ما یک سری از کارها و خدمت هایی هست که خیلی ها انجامش نمیدن و اصلاً به عنوان خدمت بهش نگاه نمی کنن. خیلی راحت بدون اینکه طرف روی اون فکر کنه، اون موضوع رو رد می کنه و خودشو درگیر نمی کنه. کمک هایی مثل ضامن شدن و متعهد شدن به هم. چون که اینقدر اتفاقات افتاده که مردم یه کم اعتمادشونو نسبت به هم از دست دادن. البته همه نه، ولی خوب بعضی ها نسبت به هم اعتمادشونو از دست دادن. و این باعث شده که اعتمادشونو نسبت به خدا هم از دست بدن!

اتفاقاً من امروز یک تاکسی رو گرفتم، یک مسیری رو می خواستم برم، توی مسیر صحبتی با رانده تاکسی داشتم. می گفت: درسته که همه اینها خوبه، ولی من وقتی به یک نفر پول قرض میدم و ایشون هم پول منو پس نمیده، این باعث میشه اگه یه نفر دیگه هم پول از من قرض بخواد، من بهش بگم پول دارم ولی نمیدم. چرا؟ چون با من بد رفتار شده است! در صورتی که اگر ما خدمت رو برای خدا انجام بدیم و نیتمون این باشه که برای خدا انجام بدیم، وقتی من یه پولی رو به یک نفر قرض میدم، این قرض رو دارم به خداوند میدم. خداوند خودش فرموده: کی حاضره بیاد به من قرض بده؟ خدای آسمان ها و زمین می فرماید: شما وقتی که به یه نفر پول قرض میدید، دارید به من قرض میدید. خدا می دونسته که دنیا به جایی می رسه که این مفاهیم ضعیف میشه و مردم نسبت به هم بی اعتماد میشن و اعتمادها از بین میره و دوره زمونه به جایی می رسه که خیلی شیک درخواست های کمک رو رد می کنن مردم.

بنابراین اگر ما یه کم ایمان و اعتقاد و توکلمون به خدا قوی تر باشه و سعی کنیم روی این کار کنیم، درسته خیلی کار سختیه که انسان بیاد به یکی پولی قرض بده، ضمانت کسی رو بکنه و کارهای اینجوری انجام بده، شهامت خیلی زیادی می خواد. هر کسی نمی تونه این کارو انجام بده. وقتی که انسان توی موقعیتش قرار می گیره، از زمین و زمان این افکار بهش هجوم میاره که اگه گیر افتادی چی میشه؟ اگر اون بنده خدا مشکلی براش پیش اومد، اومدن یقه تو رو گرفتن چی؟ جوری شیطان با این افکار به انسان هجوم میاره که انگار خدایی وجود نداره! اینجوری میاد انسان رو دقیقاً در چنگال خودش قرار میده و میگه: می خوای این کارو بکنی که چی بشه؟ تو که خودت هزار چاله چوله توی زندگیت داری! این هم میاد روش اضافه میشه، فلان میشه! اصلاً داریم توی روایت ها و مطالب اسلامی که میگن: وقتی که انسان می خواد دستشو بکنه توی جیبش و پولی رو در بیاره و در راه خدا بده، هفتاد تا شیطانک به او آویزان میشن و نمیذارن که این اتفاق بیفته.

حالا توی بحث ضمانت کردن و اینها هم به همین شکل هست. بعد الان که من یکساله که توی ایران هستم، این ور و اون ور صحبت هایی می شد، می بینم که این فرهنگ داره جا می افته. فرهنگ کمک نکردن به همدیگه داره جا می افته متأسفانه. حالا میگم نه همه مردم. ولی جوری شده که شهامت و جگر می خواد، ولی توی ناخودآگاه ما انگار حک شده که نه جواب منفیه. هر کی می خواد باشه! جواب من منفیه. دنبال درد سر نمی گردم. این از کجا میاد؟ از اینجا که من ایمان به خداوند ضعیفه. اگر من ایمانم قوی تر بود، می تونستم یه کم راحت تر با خدا صحبت کنم، یه کم خدا رو در نظر بگیرم و بگم: خدایا من این کارو برای رضای تو دارم انجام میدم. نه اینکه انسان عقل روکنار بگذاره. شرایط رو بسنجه و ببینه اگه واقعاً اون کیس، کیس مناسبیه و شخصیه که سابقه بدی نداره. و بنده خدا یک ضمانت احتیاج داره، یه امضایی می خواد، وامی می خواد بگیره، کار یه بنده خدا رو راه بندازیم. چون خوشحال شدن اون فرد می تونه دنیا دنیا به اون فرد کمک کنه و باقیات الصالحات بذاره. دعای اون فرد حتی تا سال ها بعد بمونه توی زندگی ما و نور به زندگی ما بباره.

ولی تأسفانه وقتی که شیطان میاد رابطه ما رو با خداوند ضعیف می کنه و توی اون مواقع حساسی که طرف می خواد تصمیم بگیره که کار اینچنینی انجام بده، شیطان میاد میگه: این همه چیش مرتبه! چه کاریه که بخوای برای خودت دردسر درست کنی، دغدغه ذهنی درست کنی! اینها همش از ضعیف شدن ایمان ما میاد. یک داستانی رو من دیشب  خوندم که خیلی این داستان قشنگ بود. می گفت: در زمان حضرت علی علیه السلام دو سه تا پسر بودن، اومدن و شکایت کردن پیش حضرت امیر، یک آقایی رو گرفته بودن و آورده بودن و گفتن: این آقا پدر ما رو کشته، قصاصش کن. حضرت علی علیه السلام می فرمایند: چرا پدر اینها رو کشتی؟ میگه: پدر ایشون یک سنگی زد به یکی از شترهای من که توی مزرعه شون رفته بود و شتر من مرد. من هم همون سنگ رو برداشتم و زدم توی سر پدر اینها و فوت شد. و حضرت علی علیه السلام فرمودند: خوب باید قصاص بشی و اعدام بشی. و این آقا هم میگه: باشه مشکلی نیست. فقط سه روز به من فرصت بدید که من برم یک گنجی رو جاشو بلدم، و فقط من جای اون گنج رو می دونم، جاشو نشون بدم به برادرانم و خانوادم که بتونن استفاده کنن.

امام علی علیه السلام می فرمایند: خوب نمیشه اینجوری. یک ضامن باید باشه که ضمانتت رو بکنه. و اون مرد هم اوجا سی رو نمی شناخته و به مردم میگه: ای مردم کی حاضره ضامن من بشه؟ ابوذر که یکی از یاران نزدیک اما علی علیه السلام بودن، میگن: من ضامنش میشم. میگن: شما که نمی شناسیدش! میگن: اشکال نداره، من ضامنش میشم. ضامنش میشه و این آقا میره. و روز سوم که دیگه اواخر روز بوده که همه داشتن نا امید می شدن که باید ابوذر اعدام بشه، این فرد بر می گردعه. خیلی جالبه. حضرت علی علیه السلام میاد به همه اینها صحبت می کنه. به ابوذر میگن: ای ابوذر تو چرا ضامن این فرد شدی؟ تو که نمی شناختیش. میگه: یا علی می خواستم که فرهنگ خیر رسانی و کمک رسانی از بین نره. برای زنده گهداشتن این فرهنگ این کارو کردم! میگن: آفرین. بعد به اون فرد می فرمایند: تو چرا برگشتی بعد از سه روز؟ تو که می تونستی بری! گفت: من برگشتم به خاطر اینکه وفای به عهد در بین مردم از بین نره! و اون شاکیان وقتی که اون موضوع رو می بینن، میگن: یا علی ما هم این فرد رو می بخشیم. می فرمایند: چرا می بخشید؟ میگن: می بخشیم به خاطر اینکه فرهنگ بخشش و عفو توی مردم از بین نره!

بنابراین این داستان خیلی اثرگذار بود برای من. و توی این دوره زمونه که اکثر اعتمادها توی مردم از بین رفته، مردم ترسو شدن دیگه! خودمونی بگیم می ترسن کار خیر بکنن، کارهای اینجوری، اینجا مرد می خواد بیاد به کسی که کارش گیر شده و امیدش از همه جا بریده شده بیاد کمکش کنه و بگه: من ضمانتت رو می کنم. من خداوند پشتمه. حالا میگم نه یک ضمانتی که ریسکش خیلی بالا باش و نسنجیده باشه. ولی یه وقت می بینی انسان در حد ضمانت خودش می تونه یه مبلغی هست که اگر هم به فرض اون اتفاق بیفته، این مبلغ قابل پرداخته. خانه خراب کن نیست. مثلاً این نیست که بگی: آقا بیا من ندید ضامن یه میلیارد تومان تو میشم!

ولی یه چیزهایی هست در حد وام هایی که مردم می گیرن. یه وقت می بینی انسان کار یه نفری رو راه میندازه و اون فرد همینطوری دعاش می کنه. خداوند خوشحال میشه، ملائک بر او درود می فرستن. یه همچین برکاتی رو فقط انسان به خاطر ترس، فقط به خاطر اینکه جامعه خراب شده و فلانی بد کرده! فلانی به فلانی قولی داده و من این کارو نمی کنم، این به نظرم باید روش کار بشه و ما یه کم اعتمادمونو به خدا بیشتر کنیم. و تا جایی که کاری از دستمون بر میاد انجام بدیم واقعاً برای دوستان و نزدیکان. توی این فایل می خواستم این پیامو بدم، چون که یک اتفاق مشابهی اخیراً افتاد و خیلی حس و حال روحانی بسیار خوبی برای اون فردی که اون کارو انجام داده بود، اتفاق افتاد. و واقعاً اینو حیفم اومد که مطلب آموزشی ازش در نیارم و تقدیم کاربران نکنم.

 

این فایل صوتی را از اینجا دانلود کنید .

[تعداد: 3    میانگین: 4.3/5]

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

همچنین ببینید

بستن
بستن
بستن