دانلودهای رایگان

بچه مامانی ( بچه ننه) بودن بعد از ازدواج!

در این ویدیو در رابطه با بچه ننه بودن صحبت می کنیم. به زبان عامیانه ، بچه ننه یا به قول خارجیا مامابوی! بچه مامانی ، بچه بابایی و … در رابطه زناشویی صحبت می کنیم. ما می دونیم رابطه احساسی و عاطفی بین فرزند و مادر ، بسیار قوی هست ، از وقتی که مادر نه ماه بچه رو در بطن وجود خودش داشته و بعد اون رو به دنیا آورده و ارتباط روحی که بین فرزند و مادر هست رو هیچکس نمی تونه جایگزینش بشه و نمی تونه با او رقابت کنه.

این حقیقتی هست که همه می دونیم و اگر شما یک فرزند پسری که خیلی شر باشه و همه از این پسر بدشون بیاد ، ولی آخرش مادر این پسر یک محبتی به اون داره که نمی تونه از اینن محبت بگذاره. اگر همه دنیا بگن این بده و … این مادر دلش می خواد که این بچه خوب بشه و امیدش رو هیچوقت از این بچه خودش قطع نمی کنه. این ارتباط عاطفی بسیار عمیق بین فرزند و مادر هست. و نسبت به پسرها هم همینه. حالا بعضی ها میگن: دخترها بیشتر بابایی ان و پسرها بیشتر مامانی ان. حالا نمیشه قطعاً تأیید کرد. ولی به نظر میاد بیشتر اینطوری باشه.

مثلاً ارتباط بین مادر و پسر خیلی قویه. خوب تا اینجاش که خیلی قشنگ و زیباست و هیچ مشکلی نداره. ولی مشکل از اونجایی شروع میشه که این آقا پسر میره ازدواج می کنه و مادر به خاطر اون محبت بسیار زیادی که نسبت به پسر خودش داره ، مثلاً یک زن دیگه وارد زندگی پسرش شده و اومده دست پسرشو گرفته و برده. و هر مادری هم باشه ، هر چقدر هم خوب باشه و خوب پسرشو بخواد ، آخرش ته دلش یه حالتی براش پیش میاد که انگار پسرشو ازش گرفتن!

من باید همیشه باشم!!! حتی در خلوت دو نفره!

اگر حواسش نباشه ، اگر آگاه نباشه که چه اتفاقی داره می افته ، شاید این حس بیاد سراغش. و حتی اومدن این حس هم طبیعیه و اشکالی نداره. بالاخره مادره و یک عمر سختی کشیده و این بچه رو بزرگ کرده و و اصلاً روح این دو نفر با هم یکیه و تلفیق شده و به این راحتی نمیشه محبت یک نفر و از دل مادرش بیرون کرد. ولی مادرها باید اینجا زرنگی کنن. مشکل اینجاست وقتی که افراد خیلی به هم وابستگی دارن مادر به فرزند و فرزند به مادر ، که بیشتر در رابطه با پسرها داریم میگیم. اینها میان زندگی زناشویی پسر خودشونو خراب می کنن.

یعنی میان پیش خودشون میگن: نه! رابطه ما باید به همون شکل باشه! یک سر سوزن نباید رابطه بین من و پسرم تغییر کنه. اگر من هر شب دلم خواسته پسرمو ببینم ، الانم باید به همون شکل باشه. هیچ تغییری نباید ایجاد بشه! خوب این سخته. یک خانم از خانواده دیگری وارد این خانواده شده و اون هم نیازهایی داره. نیاز داره که لحظاتی رو در کنار شوهرش تنها باشه. با شوهرش خلوت داشته باشن. هیچکس در این عالم نباشه که وارد خلوت اینها بشه. این حق طبیعی اون زن هست.

و اگر با مادرش بشینه صحبت کنه و بگه: شما همچین لحظاتی رو با شوهرت داشتی که میشه پدر این آقا پسر ، میگه: بله. ما هم لحظات خصوصی داشتیم. وقت هایی بوده که دوست داشتیم هیچکس اطراف ما باشه و دوست داشتیم که تنها باشیم. و ازش می پرسی: دوست داری پسر خودتم همچین لحظاتی داشته باشه؟ میگه: نه! همیشه باید منم باشم!

هر اتفاقی بیفتد، محبت بین مادر و فرزند قطع نخواهد شد

حالا نسل های قدیم مادرها اینقدر محبت داشتن ، اشتباهاً می اومدن این محبت رو می آوردن و عاملی می کردن برای بدبخت کردن پسر خودشون. مثلاً همه چیز باید به نظر من باشه. مثلاً مادر دوست داره پسرش لباس آبی بپوشه ، همسرش دوست داره سبز بپوشه. یک دعوای غیر ملموس پشت صحنه پیش میاد مادره میگه: آبی بهت میاد ، همسرش میگه: سبز بهت میاد! این پسر رو می گذارن این وسط و هی می کشنش.

مخصوصاً پسرهایی که تجربه ندارن توی روابط ، گیج میشه و میگه: وای این مادرمه! اینقدر من دوستش دارم ، این ور همسرمه! طرف کدوم رو بگیرم؟ اینجا ایده آل این هستش که پدر و مادرها باید عاقل باشن و همچین چالش هایی برای بچه هاشون به وجود نیارن. مادر باید بدونه و ایمان داشته باشه که هر اتفاقی بیفته ، مهر و محبت بین من و پسرم از بین نخواهد رفت! هیچکس نمی تونه بیاد این رشته محبت رو قطع کنه. ترس از این نداشته باشن که اون خانم دیگر اومد و محبت پسرشونو برد برای خودش!

و اون مادرهایی که ترس میاد توی وجودشون که نکنه این پسر منو برد ، چیکار می کنن؟ میان هی دخالت می کنن! نه. تو باید لباسی که من می خوام رو بپوشی. اصلاً هم دعوای خیلی علنی هم درست نمی کنن ، همینطوری پشت صحنه بین عروس و مادرشوهر مشکل به وجود میاره. اون میگه نظر من باید اعمال بشه ، این میگه نظر من باید اعمال بشه. اون میگه باید این وری بریم ، این میگه اون وری بریم. این پسر رو میذارن وسط و هی می کشنش!

با نیت مهر و محبت، ولی همراه با تخریب زندگی مشترک

اگر اون پسر هم تجربه نداشته باشه ، خوب پسر هم ذاتشه ، سالها با مادرش بوده و تازه وارد زندگی مشترک شده ، میره سمت مادرش و میگه: بالاخره مادره و احترام مادر واجبه و… ولی حواسش نیست با این کارش داره توی دل همسرشو خالی می کنه. و همسرش توی دلش این طور میگه: این مرد قابل اعتماد نیست. دیگه اون خانم حواسش به این نیست که این مرد فقط حرف مادرشو گوش کرده. اون فقط می بینه که یک نفر از خارج وارد رابطه دو نفره ما شد و همسر ما رو برد به سمت خودش. خواسته من اینجا روی زمین موند و من انگار تکیه گاهمو از دست دادم.

این القا میشه توی وجود اون خانم. و کم کم باعث میشه که این دو تا از هم دور بشن و سرد بشن و هر چقدر بیشتر اون پسر بر خلاف نظر خانمش ، با نظر مادرش موافقت کنه ، رابطه خودشو ضعیف تر می کنه. من چند وقت پیش توی تاکسی اسنپ نشسته بودم ، صحبت شد در یک مسیر طولانی که من با همیشه با اسنپ سفر می کنم ، چون برام راحت تره. صحبت این حرف ها شد و ایشون می گفتن من کسی رو می شناسم که دقیقاً همین مشکل رو داشتن و اینقدر مادرش روی اینها حساس بود که مثلاً این دو نفر می خواستن یک شب تنها برای شام سبیرون برن ، مادر زنگ می زد ، می گفت: ما اینجا آدم نیستم؟ ما رو نمی برید؟ ما اینجا بوقیم؟ خوب ما رو هم ببرید دیگه. گفته بودن باشه تشریف بیارید. حالا فرق می کنه ، یک بارش دعوت می کنن ، مشکلی نداره. ولی بنده خدا اون مادر نمی دونه داره چیکار می کنه! همش از روی محبته ، ولی داره خراب می کنه.

رهایش کن! از دستش نمیدهی، بلکه او را به دست می آوری!

و این خانم جدا شده بود و گفته بود: من اصلاً نمی تونم خلوت داشته باشم با همسرم. هی مادر میاد میگه فلان ، مثلاً من میگم قرمه سبزی بپزم ، اون میگه: نه تو باید مرغ بپزی! شوهرش میگه: قرمه سبزی رو کنسل کن بیا مرغ بپز. خوب این خانم می فهمه که مادرش اینو گفته دیگه! و میگم که مادرها باید آگاه باشن و اجازه بدن پسرشون همون بحث رهاش کن ، از دستش نمیدی ، رهاش کن ، به دستش میاری رو پیاده کنن.

و بدونن که این پسر اصلاً نیاز داره که یک مدتی اعتماد همسرشو جلب کنه و این اعتماد رو بسازه که این همسر به شوهرش تکیه کنه. همه چیزها سر جاشه اصلاً. اتفاقی نیفتاده. مادرها فکر نکنن که یک دختری اومد پسرشونو دزدید برد. این خیلی اشتباهه. باید مادرها محبتشونو اینطوری پیاده کنن که غیر مستقیم بگن: من اینقدر پسرم رو دوست دارم که بهش اجازه میدم با خانمش هر کاری که دوست دارن بکنن. اینقدر دوستش دارم که زندگیشونو خراب نمی کنم. وایمیسم اول هر کاری که دلشون می خواد بکنن.

پدر هم همینطور. پدر می بینی یک طوری هستش که با پسرش توی یک مغازه کار می کردن و پسرش شاگرد مغازه اش بوده. وقتی که ازدواج می کنن ، خانمش دوست نداره که شوهرش هی شاگرد باشه. هی بهش انرژی میده و میگه: تو بیا برای خودت مغازه بزن. بیا کسب و کار راه بنداز و یه جایی کارمند بشو. ولی پدره اجازه نمیده. پدره میگه: عه! این خانم اومده پسر منو ازم بدزده! نمیشه که باید پیش من بمونه. و به خیال خودش داره محبت می کنه. ولی در اصل داره ظلم می کنه به پسرش و رابطه پسرش رو سرد و سرد و سردتر می کنه ، به خاطر خواسته قلبی خودش.

عاشق واقعی، معشوق را در بهترین حالت از لذت و احساس خوب قرار می دهد

دقیقاً یک نوع خودخواهیه. چون عشق واقعی اینه که ما معشوقمون رو توی یک شرایطی قرار بدیم که بهترین لذت و احساس خوبی داشته باشه. حالا پدر و مادر باید ببینن که پسرشون در چه حالتی حس و حالش خوبه؟ در چه حالتی اعصاب خوردی براش پیش نمیاد؟ در حالتی که با همسرش هماهنگ باشه و با هم هر کاری دوست دارن بکنن. حالا نه اینکه خدای نکرده با همسرش هماهنگ باشن برن خلاف کنن خدای نکرده! اونجا فرق می کنه ، بزرگترها میان راهنمایی می کنن.

ولی در زندگی روزمره اصلاً پدر و مادر نباید دخالت کنن. اینکه بگن: من دوست دارم پرده خونه شما این رنگی باشه و به پسرشون بگن: مواظب باش اون رنگ رو نگیرین ، این رنگی که ما میگیم ، بگیر. این بهتره. یا فلان کار و تصمیمات مالی که این زن و شوهر جوون با هم بگیرن ، هی پدر و مادر بیان بگن: نه این کارو نکن! این کاری که میگیم رو بگن. بین خودمون باشه. زن ها سریعاً می فهمن که یک عقیده دیگری توی رابطه رخنه کرده و یک نفر دیگه داره خط میده.

اصلاً تموم ابهت مرد براشون شکسته میشه و میگن: بابا این بچه ننه است. دقیقاً کلمه بچه ننه اینجا به کار برده میشه. که توی روابط مرد باید بتونه روی پای خودش وایسه. قبلاً هم این صحبت رو کردیم ، شاید خیلی شوک بر انگیز باشه و از یک مشاوری شنیدم و تا حدود زیادی درسته. ایشون می گفتن که شما باید همیشه طرف همسرتونو بگیرید. هر جفت زن و شوهر. حتی به ناحق! مثلاً اگر همسر شما میگه روزه و همه میگن شبه ، حتی اگر شب هم باشه ، شما باید بگید: هر چی همسرم گفت.

از همسرت حمایت کن، حتی به نا حق!

این باعث میشه که اینها به شدت به هم اتکا کنن و زن به مردش اتکا کنه و بگه: این مرد می مونه برایس من و این مرد تکیه گاه قویه و من می تونم روی حرفش حساب کنم. چون از من داره حمایت می کنه. حالا هر طور که می خواد بشه! پدر و مادرها نباید کاری کنن که پسر خودشونو در جنگ بین همسر و خودشون بذارن و حالشو بد نکننو نندازنش بین یک چالش بسیار بسیار غیر ممکن و سخت. و اون پسر هم نمی تونه به مادر خودش نه بگه! و به مادرش میگه بله. هر چی نظر شما باشه و رابطه پسرشون خراب میشه. وقتی که رابطه پسرشون خراب شد ، جدا شدن ، هی مادره می شینه گریه می کنه. چرا بچه ام اینطوری شد؟ چرا جدا شد؟ خدایا نجاتش بده!

از همین اول نکنید. پدر و مادرها باید فداکار کنن. عشقشون رو تبدیل کنن به ایثار و فداکاری. هر چی بچه ام خواست. هر جور که بچه ام دلش خواست زندگی کنه و رابطه اش رو بسازه. اگر در خانواده ، آشناها ، خواهر برادر ، فامیل ، کسی رو دارید که بچه ننه هست از این منظر که توی روابط زناشوییش اجازه میده که پدر و مادر دخالت کنن ، این ویدیو رو هم برای خودش بفرستید ، هم پدر و مادرش. که آگاه بشن و بدونن پدر و مادرها چطوری دارن با نیت خیر باعث جدایی پسرشون از همسرش و از خودشون میشن.

یک مثال انگلیسی هست که میگه: راه جهنم با نیت های خیر سنگفرش شده! یعنی اینقدر نیت های خیر وجود داره که باعث فتادن به جهنم میشه و یکیش همینه. که پدر و مادر میان با نیت خیر راه عشق رو به پسرشون نشون بدن ، ولی جدایی و سردی و طلاق رو بهشون هدیه میدن.

پسر را به همسرش بسپارید

 با دخالت بیجا در مسائلی که واقعاً ارتباطی نداره با اونها. دوست دارن چگونه لباش بپوشن ، کی غذا بخورن ، کی بیدار بشن و رنگ خونشون چی باشه و کجا زندگی کنن و کارشون چی باشه. همش مربوط به خودشونه. تموم شد دیگه. اون ارتباط کنترلی باید از روی پسر برداشته بشه. و پسر رو بسپارن به دست همسر و با همدیگه زندگیشون رو بسازن.

image_pdfimage_print
[تعداد: 9    میانگین: 4.1/5]
برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

همچنین ببینید

بستن
بستن
بستن