عشق بازی با خدای مهربانمقالات

درسهای حادثه غم انگیز پلاسکو

 

این فایل صوتی رو به مناسبت امروز که عزای عمومی برای حادثه پلاسکو هست، پر می کنیم.

اولاً تسلیت میگیم به همه مردم ایران، مخصوصاً کسانی که خانواده شون یا خودشون مستقیماً توی این مصیبت بودن. کسانی که عزیزانشونو از دست دادند. واقعاً متأثر کننده بود این حادثه و امیدوارم که خداوند به خانواده های این عزیزان صبر بده. آتشفشان های عزیزی که واقعاً جانفشانی کردن و جون خودشونو در راه خدمت به هموطن و همنوع دادند، مطمئناً خودشون جایگاهشون در بهشت هست. کسی که در راه خدمت به خلق جانش رو از دست بده، مطمئن باشید شهیدانی هستن که جای خودشون خوب هست. و واقعاً از خدا می خوام که به خانواده هاشون هم صبر بهشون عطا کنه. و اینکه توی رسانه ها و شبکه های اجتماعی حرف و نقض های زیادی دراین رابطه گفته شد. حرف ها رو همه زدن. چه اونهایی که مثبت گفتن و چه اونهایی که منفی گفتن. و من دیگه وارد اون بحث ها نمیشم.

فقط دوست داشتم بدونم که چه درسی این حادثه می تونه برای ما داشته باشه. واقعاً ما می تونیم درس بگیریم از این حادثه هایی که در کشور ما اتفاق می افته. حالا ما چطور می تونیم درس بگیریم که عملکرد بهتری داشته باشیم؟ دو نوع درس می تونیم بگیریم. یکی از درس ها این هست که چیکار کنیم دفعه بعدی اینجور اتفاق هایی نیفته؟ ساختمان های دیگه رو که قدیمی هستن بهش رسیدگی کنیم. اینها خوب مسائلی هستن که مسؤلان مربوطه باید بهش رسیدگی کنن، با جدیت خیلی بیشتری پیگیری کنن، کارهای پیشگیرانه و مدیریت بحران رو تقویت کنن که اگر خدای نکرده یکبار دیگه این مشکلات در کشور ما اتفاق افتاد، یا مشابه اون، خیلی سریع تر و با آمادگی خیلی بهتری بتونم با اون مقابله کنیم. حالا این یکی از درس ها هست. و حالا هم مسؤلان مربوطه خلی جدی دنبال این کار هستن و این در حوزه کاری من نیست.

ولی حالا بحث  دیگه ای که هست، درس هایی که برای من نوعی داره چی هست؟ منی که به عنوان یک شهروند عادی، نه اصلاً توی سازمانی هستم و نه دسترسی به چیزی دارم که بخوام از این حادثه پیشگیری کنم… این چه درسی برای من داره؟ از بعد معنوی که بخوایم بهش نگاه کنیم، من اون لحظه ای که این اتفاق  افتاد و من در یک مکانی بودم که یک آقایی داشت با تلفن صحبت می کرد و ناگهان پشت تلفن گفت: چی؟ پلاسکو ریخت؟ سقوط کرد؟ به محض اینکه این جمله رو اون آقا گفت، اولین چیزی که خدا می دونه به ذهن من رسید چی بود، یک تیکه از جمله ای از دعای ابوحمزه ثمالی به ذهنم رسید. این دعای ابوحمزه ثمالی رو من سال ۲۰۰۹ که توبه کردم، اولین بار خوندم که داستانش طولانیه. از طریق معجزه واری با این دعا آشنا شدم و به محض اینکه این خبر رو شنیدم، این تیکه از دعا به ذهنم خطور کرد: سایه مرگ بالای سرم. این دعا میگه توی این قسمت؟ امام سجاد علیه السلام که قربونش برم، از اول این دعا میاد توضیح میده و هی میگه و هی با خدا عشقبازی می کنه و میگه: من کی هستم؟ تو کی هستی؟ خیلی قشنگه این دعا و کسانی که اهل دعا خوندن هستن، اگه این دعا رو با دقت بخونن و دل بدن به این دعا جواب همه سؤال های دنیوی و اخروی توی این دعا هست. این نظر شخصی منه. چون تجربه ایه که خودم داشتم.

میاد اون وسط هاش که دیگه خیلی اوج می گیره امام، وصل شده سیمش به خداوند و داره عشقبازی می کنه با خداوند، میاد میگه: خدایا من عمرمو به امروز و فردا کردن و آرزوهای باطل نابود کردم. خدایا به جایگاهی رسیدم که الان جایگاهم جایگاه نا امیدان از خیر و صلاح توئه. تا این حد جایگاهم نزول پیدا کرده. اگر با این حال وارد قبر بشم چه اتفاقی می افته؟ قبری که برای خودم آماده نکنم چی میشه؟ چرا گریه نکم؟ چرا به حال خودم گریه نکنم؟ و اینجاش میاد میگه: و نفس خودمو می بینم که دارم با من نیرنگ می کنه. روزگارو دارم می بینم که داره منو می فریبه.  بال های مرگ رو می بینم که داره بالای سرم به حرکت درمیاد. یعنی مرگ مثل پرنده ایه که بالای سر انسان وایساده  و داره بال می زنه. و بعدش میگه: چرا گریه نکنم؟ خدایا برای خارج شدن نفس از بدنم، برای اون لحظه دارم گریه می کنم. یعنی چی؟ یعنی داره برای من و شما میگه. میگه: ببینید به این لحظه فکر کنید.

حالا دوستان عزیز، هموطنان عزیز که توی این حادثه شهید شدن و پیش خدا رفتن، امیدوارم که اینها حواسشون بوده باشه در زندگی. ما باید چه درسی بگیریم؟ هر لحظه ممکنه این حادثه برای من پیش بیاد. این نیست که واقعاً ما توی اخبار نمی بینیم. لمس نمی کنیم، حالی که این عزیزان دارن، مخصوصاً بازموندگان اون عزیزانی که شهید شدن و رفتن، بازموندگانشون چه داغی بر وجودشون هست، ما اونو نمی تونیم لمسش کنیم. چون ما فقط داریم توی اخبار می بینیم، توی رسانه ها می شنویم، مستقیم درگیرش نیستیم. چه درسی می تونیم بگیریم؟ این که هر لحظه ممکن بود این اتفاق برای من بیفته. هر لحظه می تونست من بودم جای اون فرد که زیر آوار رفت. من می تونستم یکی از خانواده های عزیزانی باشم که توی این حادثه از بین رفتن. پس حواسم باشه وقتی که یک امام معصوم میاد اینجوری زاری می کنه به درگاه خداوند و میگه: من اینقدر نا امیدم، می ترسم از اینکه این کارو نکرده باشم، مرگ بالا سرمه، یعنی میاد چی میگه؟ اون امام که خودش اینجور نیستش که. خودش معصوم هست و جایگاهش پیش خدا خیلی محکم و خوبه و خودش هم می دونه که جاش پیش خداوند توی بهترین مکانه. ولی اینو داره برای ما میگه.

میگه: مواظب باشید. هر لحظه مواظب باشید. مرگ مثل پرنده ای داره بالا سر انسان حرکت می کنه. مواظب باشیم که عمرمونو به باطل تلف نکنیم و همه چیز رو در نظر داشته باشیم. حالا این دعا واقعاً همه چیز رو به انسان آموزش میده. واقعاً عالی هست این دعا. هر کس یکم وقت بذاره و این دعا رو گوش کنه، یه جا هست که میگه: خدایا نکنه منو تنها گذاشتی؟ نکنه من گناه کردم و تو منو ولم کردی؟ نکنه من رفتم توی مجالسی که اونجا مجالس باطلین بود! و منو با اونها به حال خودم واگذاشتی. همه اینها رو میگه و بعدش میاد میگه: خدایا اون که همه رو می بخشه تویی. امیدوارم هرچه گناه می کنم تو منو ببخشی. من به فضل و بخشش تو ایمان دارم. اینقدر با کلمات بازی می کنن و عشقبازی می کنن با خدا. که حالا میگم من اولین باری که گوش کردم این دعا رو سال ۲۰۰۹ خداوند لطف کرد و همین جا ازش تشکر می کنم که این دعا رو به من داد، یه بخش هایی از روحم دست نخورده بود. قربونش برم امام انگار دست می برد توی اون قسمت های روح من و دردها رو می کشید بیرون. چقدر این دعا زیباست و چقدر این دعا عمیقه.

حالا من این فایل رو درباره حادثه پلاسکو گفتم، ولی نمی دونم چرا اون لحظه ای که این اتفاق افتاد و کلاً یه حادثه ای که یه نفر خیلی غیرمنتظره می میره، ناخودآگاه این قسمت از دعا میاد توی ذهن من که انگار برام گوشزد میشه که مرگ بالای سرم داره پرواز می کنه. مثل یک پرنده ا که بالای سر من هست، هر لحظه ممکنه بشینه بالای سر من. و هیچ تضمینی نیست الان که من دارم این فایل رو ضبط می کنم، رکوردرمو استاپ ردم، اصلاً فرصت بکنم برم پای کامپیوتر و اینو برای شما آپلود بکنم یا نه؟ هیچگونه تضمینی وجود نداره. تقدیری که خداوند در نظر گرفته هر لحظه ممکنه هر کدوم از من و شما نباشیم.

پس درس بزرگی که ما می تونیم از این حادثه غم انگیز بگیریم اینه که از امروز بشینیم اعمالمونو درست کنیم. پولمونو درست کنیم. پولمونو حلال بکنیم. آماده باشیم هر لحظه که گفتن: سی ثانیه دیگه نوبت توئه که بری، چیکار کردی؟ چی برای خودت آماده کردی؟ اون سفر آخرتی که میگن توشه نیاز داره، امام علی علیه السلام میگن: توشه نیاز دارید، با توشه خالی توی این سفر نیاید. اینجا گیر می کنید توی این مسیر، من همیشه میگم: دوست ندارم توی این کانال بحث های مذهبی بکنم، ولی یه جاهایی هیچ سیستم و هیچ بیانی نمی تونه عمق فاجعه رو بیان کنه، جز این دعاها. هیچ چیز نمی تونه این قدر قشنگ انسان رو آروم کنه. کدوم دانشمندی، کدوم مقاله علمی می خواد بیاد منو آروم کنه وقتی حادثه ای به این غم انگزی اتفاق افتاده؟ هموطنان عزیزم زیر آوار موندن، خیلی هاشون شهید شدن. اون فداکارها اون آتشنشان ها اومدن و خیلیه ها! طرف اومده با عشق داره آتیش رو خاموش می کنه و ناگهان اون ساختمان خراب شه و در یک لحظه همشون رو خداوند بیامرزه واقعاً.

امشب من دوست دارم دعا کنم و براشون فاتحه بفرستیم. فکر نکنیم که فاتحه فرستادن یا نفرستادن اثری نداره! خیلی خوب هم اثر داره. هر چی دعا، صلوات،، فاتحه بفرستیم دقیقاً اون طرف به دستشون می رسه و نیاز دارن اونها. البته چون اینها شهید حساب میشن، جایگاهشون پیش خداوند بهترین جایگاه هست. ولی حداقل کاری که ما می تونیم بکنیم اینه که برای اونها فاتحه بفرستیم. اگر خانواده هاشونو می شناسیم و از آشنایان ما هستن، به خانواده هاشون دلداری بدیم. دلگرمی بدیم و هواشونو داشته باشیم. این کاریه که ما می تونیم بکنیم. و در کنارش درس بگیریم که اگر من به جای اونها بودم، چه اتفاقی می افتاد؟ اگه فردا برم توی یک ساختمونی که خدا نکنه خراب شه، هر اتفاقی بیفته و پرونده من در این دنیا بسته بشه و انتقال پیدا کنم به مرحله بعدی و دنیای برزخ من چیکار کنم؟ آیا آمادگیشو دارم؟ آیا اصلاً به این فکر کردم که مرگ می تونه مال من هم باشه؟

یا اینکه ما توی ذهنمون مرگ رو یه چیز خیلی دور می بینم. من خودم تا یه همچین حوادث اینجوری پیش نیاد، شاید به فکر مرگ نباشم! میگم یه چیز خیلی دوره. مال هشتاد سال دیگه هست. بیست سال، سی سال، خیلی دوره اصلاً! انگار توی ناخودآگاه همه مرگ رو خیلی دور از خودشون می بینن. ولی وقتی انسان میاد یه همچین دعایی رو میخونه با امام، می بینه که امام سجاد علیه السلام چقدر قشنگ میگن: نه! اینطوری ها هم نیست. هر لحظه ممکنه اون بال های مرگ که داره بالای سرمون، حالا بگه: نوبت تو شد جواد! تموم شد. پرونده تو بسته شد. هر کاری کردی تموم! فرصت ها تموم شد. بدو بریم اون ور حسابرسی پس بدی. باز هم برای این عزیزان دعا می کنیم. باز هم تسلیت میگم به مردم ایران. به هموطنان عزیزم. به اونهایی که داغدار این قضیه هستن. عزیزانی که مال باخته شدن و هر کسی که به نوعی در این حادثه به ایشون ضررهای مالی، جانی، احساس دیدن، به همشون تسلیت میگم و برای همشون دعا می کنیم.

 

این فایل صوتی را از اینجا دانلود کنید.

 

[تعداد: 1    میانگین: 5/5]

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

همچنین ببینید

بستن
بستن
بستن