private meeting with god

جلسه خصوصی با خدا

چرا ما نمی تونیم با خداوند درست ارتباط برقرار کنیم؟ و چرا رابطه ما با خداوند وارد رابطه صمیمی و احساسی و عاشقانه نمیشه؟ سؤالی هستش که برای همه پیش میاد. ما آموزش هایی در رابطه با خداوند، نحوه ارتباط با خداوند، توکل به خداوند، دادیم.

ولی گاهاً می بینیم که هر چی تلاش می کنیم، انگار نتیجه ای نمیده و سیم ما به خداوند وصل نمیشه! و این نکته خیلی مهمیه. برای پاسخ دادن به این سؤال ما باید به این فکر کنیم که فرض کنیم دو نفر در بعد انسانی یک رابطه عاشقانه ای دارند، چه اتفاقی می افته بین اینها که رابطه صمیمی و صمیمی تر میشه؟ و از یک رابطه آشنایی تبدیل میشه به عشق و از عشق تبدیل میشه به یک عشق خیلی خیلی زیاد و به جایی می رسه که این دو نفر حتی یک روز هم نتونن بدون همدیگر زندگی کنند. خوب این روند اینطوری شروع میشه که این دو نفر میان به طرف مقابلشون، یک اولویت و یک جایگاهی در زندگی خودشون به اون فرد میدن.

و وقت هایی رو اختصاص میدن به بودن یا فکر کردن در رابطه با اون فرد مقابل. و هر چقدر ما برای اون فرد مقابل وقت می گذاریم، حالا یا با او وقت می گذرونیم، یا بهش فکر می کنیم یا براش یک کاری می کنیم. و هر چقدر بیشتر کارهایی رو می کنیم که مربوط به اون فرد باشه، ما می بنیم که بیشتر و بیشتر به اون فرد عشقمون زیادتر میشه و اون فرد مقابل هم عشقش نست به ما زیادتر میشه. و می بینی که دو نفر عاشق و شیفته و دلباخته هم میشن و ازدواج می کنند و چهل یا پنجاه سال تا آخر عمر ودر کنار هم زندگی می کنند تا بالاخره یکیشون از دنیا میره.

مشغله های زندگی و غفلت از یاد خدا

مثلاً ما داستان نسل گذشته خودمونو بخوایم ببینیم، داستان پدربزگ های ما، مادربزرگ های ما به همین شکل بوده. در رابطه با خداوند به همین روش هست. ببینید ما انسان ها برای همه چیز در زندگیمون وقت می گذاریم، وقت برای تفریح، برای کار، اینترنت، لپ تاپ، گشت و گذار، برای همه چیز وقت می گذاریم، ولی یک وقت اختصاصی برای خداوند نمیایم در نظر بگیریم که بگیم در طول روز چه زمان هایی به طور اختصاصی برای خداوند اختصاص بدم. برای ارتباط برقرار کردن با خدا. می بینیم که هیچ جایی در زندگی ما نداره خداوند!

حالا برای کسانی که نماز می خونن، دیگه مجبوریم نماز رو بخونیم. چون می دونیم که اجباره و جز واجباته و اگر نخونیم، دیگه واقعاً از بندگی خارج میشیم و سرکشی می کنیم. شیطان هم سرکشی کرد دیگه! گفت: خدایا تو میگی سجده کن، من نمی کنم! به نظرم نکنم، بهتره! و حالا اگر نمازمون رو هم نخونیم، یه جورایی توی جرگه شیطان قرار می گیریم. حالا کاری نداریم. فردی هم که نماز می خونه، می بینی که همون نماز رو می خونه.

غیر از نماز نمیاد بگه: آقا مثلاً من از ساعت چهار تا پنج بعد از ظهر همه دنیا خاموشه و از همه دنیا می برم و چهار تا پنج بعدازظهر مربوط به رابطه من با خداونده. حالا یا کتاب مقدسی می خوام بخونم، یک کتابی می خوام بخونم، خلوت کنم، برم یک جایی مراقبه کنم، می بینیم که ما اینها رو نداریم و چون که زندگی و مشغله امروز به ما همچین اجازه ای رو نمیده و اینقدر تکنولوژی و کسب و کار و خانواده و گشت و گذار وقت ما رو پر کرده که ما نمیایم جداگانه برای خداوند وقت بگذاریم.

خداوند تنها معشوقیست که خود عاشق است

و ما خبر نداریم که اگر این کارو بکنیم و برای خدای خودمون وقت جداگانه ای در نظر بگیریم، اونوقته که هم حالمون خوب میشه و هم ارتباط عاشقانه ما با خداوند زیاد میشه و هم ارتباط عاشقانه خداوند با ما که بوده، ما اون رو بیشتر درک می کنیم و می فهمیم که خداوند چقدر عاشق ماست! یکی از اولیای خداوند که خیلی رابطه قوی با خداوند داشتن و جزو اولیای خداوند بودن، گفته بودن: بعد از سال ها عشق و عاشقی با خداوند، دیگه الان جوری شده که حتی اگر من ول کنم این رابطه با خداوند رو، خدا ول کن من نیست!

حالا دقیقاً این مثال رو در دوره سالیتود بیان کردیم. وقتی که این مباحث رو خیلی بیشتر، عمیق تر و گسترده تر کار می کردیم، گفتیم: خداوند اگر خیلی براش وقت بگذارید و ارتباط داشته باشید، خداوند دیگه شما رو ول نمی کنه! اگر طرف پاش بلغزه و بخواد سرد بشه در رابطه با خدا، خداوند فرشته های خودشو می فرسته، پیام های خودشو می فرسته که اون فرد رو برگردونه. اینجور نیست که خدا نیاز داشته باشه یا منتظر ما باشه که ما با او ارتباط بگذاریم. نه! خدا اینقدر ما رو دوست داره که میگه: تو که تا اینجا اومدی، من دیگه نمی گذارم به این راحتی برگردی! و دوستت دارم.

این مطلب هم عالی و مفیده:  هنر گوش کردن و اجرا کردن

به قول یکی از بزرگان یا شهیدان که گفته بودن: جوری زندگی کنید که خداوند عاشق شما بشه، خداوند عاشق بنده هایی هست که واقعاً بندگی می کنند. یعنی بنده مطیع خدا هستند. هر چه خدا گفته، گوش می کنن و علاوه بر اون چیزهای واجب و بیسیک که واقعاً دیگه هر کسی باید انجام بده، میان وقت های جداگانه ای رو برای خداوند در نظر می گیرند. روزی ده دقیقه، نیم ساعت، دو ساعت…

بی توجهی به حملات شیطان هنگام عاشقی با خدا

و کسانی که اولیای خدا هستن و دیگه خیلی مجذوب خداوند میشن، دیگه تموم ثانیه های زندگیشون غرق در خداوند هست، اصلاً بدون خداوند زندگی نمی کنن، همه چیزشون میشه خداوند و خداوند عاشق اونها میشه. اجرا کردن این مطلبی که میگیم خیلی سخته. من پیش خودم گفتم وقت هایی که ظهر می خوام نماز ظهرمو بخونم، می خوام یک کم بیشتر وقت بگذارم و بعد از نماز تعقیبات بخونم، ذکری، قرآنی و یک کم بیشتر وقت بگذارم.

و شما می بینی که در همون نیم ساعت حملات شیطان شروع میشه و هر چی کار از گذشته و آینده مونده رو هم، می ریزه روی سرتون که به اونها فکر کنی! ای وای اون سایتم چی شد؟ لپ تاپم رو چیکار کنم؟ اون کار چی شد؟ اون ضبط محتوا چی شد و کانال و … هر چی کار از دو سال پیش توی ذهن شما، حتی یادتون رفته انجام بدید، تموم کارها رو میاد توی ذهن شما، توی همون نیم ساعتی که برای خدا وقت گذاشتید، می ریزه روی سر انسان که همه اونها رو یادش بیاد. و دیگه اون لحظاتی که می خواد با خدا ارتباط داشته باشه، یه هولی می افته تو دل آدم که ای وای پاشم برم که یک عالمه کار دارم! و همیشه حربه شیطان همین هست…

راهکارش چیه؟ باید بذاری اون فکرها باید و شیطان حملاتشو بزنه و بگی: باشه. همه این کارها رو که میگی، هست! من اینجا هستم. و هر چقدر که می مونی و دقایق رو می گذرونی و نفس عمیق می کشی و آروم میشی، می بینی که اون افکار کم کم خاموش و ساکت می شن و خودتون می مونید و رابطتون با خداوند. و اون ویار اینکه بری سرکارت، کم کم کم میشه.

هر کس خداوند را بندگی کند، خداوند همه چیز را بنده او می کند

و به خود من هم خیلی وقت ها این حملات هجوم میاره. که با تمام وجود می خوام برم بشینم پای لپ تاپم! همون زمانی که برای خداوند در نظر گرفتم، می خوام پاشم برم پای لپ تاپ، پای تلگرام و کارهای کانال و این ور و اون ور. و من با تموم وجود میگم نه! این نمی ساعت مال خداوند هست. هر چی می خواد بشه، بشه! هر اتفاقی می خواد بیفته! اصلاً کانال تعطیل بشه! بذار بشه! این نیم ساعت برای من و خداونده.

و اینجوری که میگم توی ذهن خودم، آروم میشم و این افکار کنار میرن و می بینم که میشه واقعاً. و وقتی که این کارو می کنی و نیم ساعت خودت رو می گذرونی، می بینی که دلت می خواد بیشتر هم بشینی! دلت می خواد یک ساعت، یک ساعت و نیم بشینی! میگی: ای کاش اصلاً توی دنیا هیچ کاری نبود و ما تعطیل می کردیم و می نشستیم با خدا ارتباط می گرفتیم. و این رو انسان می تونه کم کم توی زندگیش تجربه کنه. و بهترین کاری که انسان می تونه در جهان هستی و این عالم انجام بده، اینه که با خداوند ارتباط بگذاره و جلسات خصوصی با خداوند داشته باشه. خدا میگه شما با من باش، من کسب و کار و جنبه های دیگر زندگی شما رو خودم درست می کنم.

 

 

 

فایل جلسه خصوصی با خداوند را از اینجا دانلود کنید.

 

[تعداد: 4    میانگین: 3/5]
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا تمایل ورود به این بحث را دارید؟
اگر تمایل دارید، شرکت کنید!

دیدگاهتان را بنویسید