غم مجردی

غم مجردی

در این فایل صوتی در رابطه با غم مجردی صحبت می کنیم. همونطور که ما قبلاً هم اشاره کرده بودیم، در دوران مجردی، انسان یک غمی میاد سراغش، خودشو با دیگران مقایسه می کنه و ناراحته که چرا من همسری ندارم؟ چرا من ازدواج نکردم؟ چرا من نمی تونم ازدواج کنم؟ و این نگرانی از نداشتن همسر گاهاً تبدیل میشه به یک غم و اگر به این غم نپردازیم و درمانش نکنیم، توی ذهن ما بزرگ و بزرگ و بزرگ میشه و تبدیل میشه به یک دغدغه بزرگ و گاهاً تبدیل میشه به یک عامل بسیار بزرگ برای افسردگی و نا امیدی برای اینکه دنیا رو تیره و تار ببینه، اون فردی که مجرد هست.

چرا؟ فقط و فقط به خاطر اینکه مجرده و نتونسته ازدواج کنه. یا مثلاً قبلاً ازدواج کرده و به هر دلیلی الان جدا شده و مجرده. و کلاً این مجرد بودن و غم و دغدغه جنس مخالف، دغدغه پاتنر و همسر میشه یک غم بزرگی که طرف وقتی باهاش صحبت می کنی، انگار تمام دنیا هیچ معنا و مفهومی نداره، زندگی هیچ ارزشی نداره، هیچ چیز توی این دنیا مهم نیست، جز اینکه یک نفر کنار من باشه و من ازدواج کرده باشم! و از این حالت مجردی در اومده باشم.

خوب این غم خیلی غم کشنده و مسموم کننده ایه. اصلا؟ً اینطور نیستش که مای انسان فکر کنیم که این غم اونقدر ارزش داره که ما فکر کنیم به آخر خط خودمون رسیدیم و دنیا دیگه از دستمون رفته و تیره و تار شده و تموم راه های شادی و نشاط و امیدوار بودن بسته شده! ببینید یک مثال می زنم: برای فردی که بچه کوچکی هست و سنش کمه. بلند کردن حتی یک پلاستیک میوه دو کیلیویی هم براش خیلی براش خیلی سخته.

غم مجردی مثل دغدغه ها و وحشت های دوران کودکیست

چرا؟ چون هنوز کوچیکه و زورش نمی رسه و وقتی که مثلاً بهش بگن این دو سه کیلو میوه ای که توی ماشین پدرت هست رو بردار و بیار توی خونه. بچه نمی تونه. چون براش سنگینه، اذیت میشه و می ریزه و واقعاً احساس عجز و ناتوانی می کنه در برابر این کاری که بهش محول شده. یا فرض کنید کاری هم نباشه، مشکلی باشه، می خواد یه چیزی رو که دو سه کیلو وزنش هست رو برداره، ولی نمی تونه. سنگینه وزنش و خوشدست نیست و نمی تونه انجام بده.

ولی دو سه سال که می گذره این بچه بزرگ میشه، وقتی که به عقب بر می گرده، به خودش می خنده و میگه: نگاه کن! ه مسخره بود و چقدر من کوچیک بودم که به خاطر بلند کردن چند کیلو میوه غصه می خوردم و گریه و زاری می کردم و نمی تونستم این کارو انجام بدم. شما مثلاً دیدید که بچه ها در کودکی خیلی از آمپول می ترسن و وقتی که اسم آمپول میاد، انگار دنیا براشون به آخر رسیده و انگار جنایی ترین مسأله دنیا می خواد اتفاق بیفته که یک سوزن کوچیک بره توی پوستشون. و خیلی براشون وحشتناکه.

ولی وقتی که بزرگ میشن، می خندن و میگن: نگاه کن ما چقدر بچه بودیم و از چی می ترسیدیم و نگران چی بودیم! غم مجردی هم به همین شکل هست. مثل همون آمپول می مونه. مثل همون دو سه کیلو میوه می مونه که بچه کوچیک نمی تونه از پسش بر بیاد. ماها اگر در دوران مجردی غم داریم، غصه داریم و فکر می کنیم که مجرد بودن خیلی چیز غم انگیزیه، به خاطر اینه که روحمون کوچیکه. روحمون بچه هست و اون قدرت رو نداره که این مسأله رو حل کنه.

با بزرگ شدن روح، توانایی حل مشکلات بیشتر می شود

و اینقدر توی دایره تسلط مشکلات حل شده بیاد اون رو قرار بده. چون همه ما انسان ها یک دایره ای داریم که دایره توانایی ماست. هر مشکلی که داخل این دایره توانایی ما باشه، برامون مشکل راحتیه و مارو ناراحت نمی کنه. کافیه که اون مشکل خارج از دایره توانایی ما باشه. دیگه اونوقت ما هول میشیم و می ریزیم به هم و غصه می خوریم و ناراحت میشیم و به جای اینکه بخوایم این غصه رو بخوریم که چرا این مشکل خارج از دایره توانایی من قرار داره و خارج از قدرت من قرار داره، به جای اینکه این همه غصه بخوریم و یک عمر توی افسردگی به سر ببریم، بهتره که دایره توانایی خودمونو گسترش بدیم تا اون مشکل هم توی دایره قدرت ما قرار بگیره.

این مطلب هم عالی و مفیده:  معنویت درون و سهم ما از طبیعت

و مجرد بودن توی همون قرار بگیره و هر چقدر که روح انسان قدرتمند و بزرگ بشه، مسائل وحشتناک تری که از دید دیگران مسائل وحشتناکی هستن، میاد توی دایره قدرت انسان و انسان بسیار بسیار با آرامش با اونها رفتار می کنه. مثل کسانی که سرطان دارن و سرطان رو اصلاً به مسخره گرفتن. اینقدر که ذهنشون مثبته و روحشون قدرتمنده که اصلاً سرطان رو به مسخره گرفتن! سرطان اصلاً هیچ قدرتی نداره که روح اینها رو به هم بریزه، هیچ قدرتی نداره که حال اینها رو بد کنه! سرطانی که اسمش هم میاد، شاید خیلی ها با اسمش اصلاً خودشونو ببازن و آماده مردن بشن!

ولی اینها این کارو نمی کنن. چرا؟ چون روح های اینها بزرگ شده. وقتی روح بزرگ بشه، دیگه سرطان و بیماری های جسمی و مجرد بودن و… دیگه مسائل بچگانه ای میشه برای ما. چرا؟ چون قابلیت روح ما اینه که اینقدر منبسط بشه که حالت خداگونه پیدا کنه.

دوران سالیتود و رسیدن به نشاط مطلق و واقعی

چرا؟ چون خداوند با مخلوقی که آفریده و بهش این پتانسل رو داده که روحش به اندازه خودش بشه، یعنی به اندازه بی نهایتش کنه و منبسط کنه، فقط انسانه. و باید چطوری این روح رو منبسط کنیم و روش کار کنیم؟ خوب کار می بره و زمان می بره. تلاش می بره. ما باید بیایم دونه دونه روی این چیزها کار کنیم. از روحمون شروع کنیم، از شناخت خدا شروع کنیم، ویروس های روحی رو باید پاک کنیم و همه اینها رو باید انجام بدیم که روح کم کم بزرگ بشه و بعد بریم توی دل جامعه و با این چیزهایی که یاد گرفتیم، با مردم جامعه تعامل کنیم و بدون اینکه با رذیله های اخلاقی با مردم رفتار کنیم، با مردم تعامل کنیم.

همه اینها روح رو بزرگ و بزرگ و بزرگ می کنه تا جایی که می بینیم هیچ دغدغه ای نداریم، دغدغه های دنیوی، پول و مال و مجرد بودن و بیماری، اینها همش برامون مسخره میشه. میریم توی عالم نشاط واقعی. در عالمی که توی اون عالم نشاط مطلق و قدرت روحی مطلق و نور مطلقه. وقتی که به اون قدرت روحی برسیم، دیگه یهچ چیز توی این عالم مارو افسرده و ناراحت نمی کنه. اینها مواردی هستن که ما در دوره آموزشی سالیتود به اون پرداختیم.

و مقام به مقام و قدم به قدم داریم همش رو روی روحمون کار می کنیم. برای همینه که لذتبخش ترین پیام هایی که از سمت کاربران این دوره میاد، میگن: ما فکر می کردیم که غم مجردی داریم، الان که روی شناخت روح و کار روی روح وارد شدیم، اصلاً بدون اینکه حواسمون باشه، می بینیم که غم مجردی غمی نیست برای ما و دغدغه های بزرگتری برای ما شکل گرفته. قیمت ما دیگه خیلی بالا رفته، اینقدر  بالا رفته که دیگه این چیزها برامون مسخره هست.

و واقعاً وقتی که انسان این پیام ها رو می شنوه، خیلی لذتبخشه که ما متوجه میشیم که بله ایشون این مطلب رو درست گرفته. هدف ما اینه که روح شما بزرگ بشه و قیمت واقعی روح بیاد دستتون و دیگه نگران اون دو کیلو میوه و اون آمپوله که توی مثال ها گفتیم، نباشید. پس این قدرت روح انسان هست که ما در دوران سالیتود به اون می پردازیم.

 

 

فایل غم مجردی را از اینجا دانلود کنید.

[تعداد: 3    میانگین: 4.7/5]
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا تمایل ورود به این بحث را دارید؟
اگر تمایل دارید، شرکت کنید!

دیدگاهتان را بنویسید