دانلودهای رایگانسالیتود و خلوت درونمعرفی دوره سالیتود

سالیتود و فرار از جنس مخالف

 

آیا دوران سالیتود یا خلوت درون ، اینکه ما میگیم باید توی این دوران روی خودمون کار کنیم ، به معنای فرار از جنس مخالف هست؟ این به معنای فرار از جامعه هست؟ به معنای این هستش که ما بریم توی انزوا و با هیچکس ارتباط نداشته باشیم و بریم توی تنهایی سپری کنیم؟ خوب معلومه که اینطور نیست! سالیتود دورانی هستش که ما میایم روی خودمون کار می کنیم ، یک خلوتی با خودمون تشکیل میدیم ، نه به معنای فرار از جامعه.

شما می تونید زندگی اجتماعی خودتون را داشته باشید و همه رفت و آمدهای خودتون رو داشته باشید ، ولی زمان هایی رو به خودتون اختصاص بدید و برید روی خودتون و توانایی های خودتون کار کنید و بعد از اینکه این توانایی ها رو ساختید ، میرید توی خلوت قدرتمند میشید و میرید توی جامعه این توانایی هایی که به دست آوردید ، در زمینه های مختلف استفاده می کنید.

و اصلاً امکان نداره هر کسی توی هر زمینه ای از زندگیش موفق شده باشه ، بدون لحظات ، زمان ها و ساعت هایی بدون سالیتود و خلوت درون به جایی رسیده باشه؟ مگه میشه همچین چیزی؟

فرض کنیم یک نقاش بزرگ آیا همیشه توی کلاس نقاشی بوده؟ پیش استاد بوده؟ و چهار نفر دورش بودن؟ همه اینها رو یاد گرفته ، کلاس هاشو رفته و… ولی اون لحظاتی که خلاقیت های عالی خودشو ارائه داده ، اون لحظاتی که تمرینات خیلی زیادی رو انجام داده ، توی خلوت خودش بوده.

رفته توی کارگاه هی کشیده و هی آبرنگ عوض کرده و قلم عوض کرده و هی کشیده و هی پاره کرده و اینقدر توی تنهایی خودش این کارو انجام داده که هیچکس ندیده این نقاش چقدر تمرین انجام داده!

در خلوت خلاقیت ها شکل می گیرد

مثال دیگرش موسیقی هست. کسی که شما می بینید استاد پیانو هست ، همینکه میشینه پشت پیانو ، قطعه های سنگینی رو می زنه ، که اصلاً همه انگشت به دهن و هاج و واج می مونن ، فکر کردید تموم تمریناتشو در حضور دیگران انجام داده؟ همه بودن؟ پدر و مادر و استاد و… جلوی همه اونها تمرین می کرده؟ خوب همه دیوانه میشن!

معلومه که یک زمان های خیلی زیادی رو در سالیتود و خلوت درون گذرونده و جایی که هیچکس نبوده ، هیچ مزاحمتی نبوده و خودش در خلوت و تنهایی خودش انجام داده. توی اون خلوت ، توی اون ایزوله ای که از دیگران تشکیل میدیم ، اون خلاقیت رشد می کنه و ما به تنهایی های خودمون می رسیم.

در ورزش های رزمی هم به همین شکل هست. من زمانی که تکواندو کار می کردم ، تقریباً سوم راهنمایی بودم ، باشگاهمو می رفتم ، باشگاه بسیار خوبی بود. هلال احمر اصفهان. استاد بسیار ارجمندی داشتیم که اون زمان دان پنج یا شش بودن.

حالا نمی دونم در چه دانی هستن. شاید بیست سال از اون زمان گذشته و ایشون جزو پیشکسوت های این رشته در کشور ما هستن. خیلی خوب بود و همه توی باشگاه خیلی تمرین می کردن. خیلی جدی می گرفتن. خیلی جدی تر از الان که در همه کلاس ها می بینیم. ولی از بین این همه آدمی که اونجا بودن ، من توی اون سن عاشق این ورزش بودم. یعنی من اینقدر در خلوت خودم تمرین می کردم ، که الان فکرشو می کنم ، میگم در حد دیوانه بودم من!

مثال خلاقیت و موفقیتم در سالیتودی که داشتم

دیوانه این ورزش بودم که روی پشت بام خونه خودمون یک کیسه بوکس کوچولو درست کرده بودم و توش ماسه ریخته بودم به اندازه سر دو تا آدم. با یک میله نبشی! روی پشت بوم آویزوون کرده بودم و توی گرمای تابستان که وقتی با پای برنه می رفتی اونجا ، آسفالت ها حالت شل داشتن! من ضربه که می زدم ، روی پاهام فشار می اومد ، جای پام روی آسفالت ها می موند! واینقدر که داغ بود! کف پاهای من می سوخت از حرارت آفتاب! ولی من تمرین می کردم. ضربه می زدم ، ضربه می زدم ، ضربه می زدم.

اینقدر ضربات من دقت و سرعت و کیفیتش بالا رفته بود که وقتی توی باشگاه وایستاده بودم جلوی آینه و ضربه یوپچاگی ، تیغه پا رو صد و هشتاد درجه می زدم! برای خودم تمرین می کردم. هم با چپ ، هم با راست. چون بعضیا با پای راست خوب می زنن و با پای چپ خیلی بد می زنن. من همه ضربات دو تا پا رو خیلی خوب تمرین کرده بودم. صد و هشتاد درجه با دو پام می زدم.

یک بار یکی از مشکی ها به من گفت: بیا اینجا کمربند آبی. و منو برد وسط کمربند مشکی ها که معمولاً آخر باشگاه بودن و همشون حلقه زدن. گفت بزن ببینم اینی که داشتی می زدی. صد و هشتاد درجه زدم. و کف کرده بودن. نداشتیم توی کل باشگاه! نداشتیم. دروغ چرا؟

شاید بگم حداقل صد نفر ددر یک باشگاه بسیار قدرتمند یک نفر اینقدر مسلط باشه! استاد به من می گفت: دولیاچاگی ، ضربه ای هستش که با روی پا می زنی ، صد و هشتاد می زدم! استاد کیف می کرد. به این میگن دولیاچاگی! ببنیدی دوستان. از بس من در خلوت خودم تمرین کرده بودم

بزرگترین و قوی ترین مثال سالیتود پیامبر اکرم (ص) هستند

دیوانه وار تمرین می کردم! اصلاً نه ساعتش برام مهم بود ، نه وقت روزش برام مهم بود. اگر من می خواستم این دوران خلوت رو نداشته باشم ، توی خلوت خودم ، به دور از همه ، وقتی که خانواده خوابن و کل شهر خوابه و همه خوابیدن و توی گرما همه زیر کولر خوابیدن راحت ، تو رفتی روی پشت بوم! کی اینکارو می کنه واقعاً؟ من این کارو کردم و به این توانایی رسیدم.

هر کسی که توی زندگی به یک جایی رسیده ، استادهای موسیقی ، استاد ادبیات یا هر چیزی! هر کسی به هر جایی رسیده ، زمان های خیلی زیادی رو در خلوت خودش داشته روی خودش کار می کرده و به مقام هایی رسیده.

بزرگترین مثال: پیامبر اسلام (ص). چهل سال هر سال می رفتن توی غار حرا و خلوت می گزیدن. تنها به دور از جامعه! ولم کنید. می خوام با خدای خودم تنها باشم. عباغدت ، مراقبه ، راز و نیاز و… تا این روح اینقدر بزرگ شد که خداوند مسؤلیت رسالت بر دوش ایشون گذاشتن. در خلوت اتفاق افتاد ، نه در جامعه و لابلای مردم. هر کسی نیاز داره که خلوت کنه و توی خلوت روی توانایی های خودش کار کنه و بعد یهو میشه ستاره! میگن: طرف فوتبالیسته! عجب شوت هایی می زنه! بسکتبالیسته ، از اون طرف سالن می زنه میندازه توی سبد! باید بری ببینی که این توی خلوت خودش چقدر تمرین کرده؟ این میشه سالیتود.

حالا برای موضوع ازدواج و داشتن یک زندگی زناشویی ما نیاز داریم همین کارو بکنیم. برگردیم بگیم: آقا ما زندگی هامونو داریم ، رفت و آمدهامونو داریم ، ارتباط با خدا ، از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟ توی این دنیا ما چه کاره هستیم؟ ما کی هستیم؟ اینها توی خلوت به دست میاد.

بعد از طی کردن یک سالیتود قوی باید وارد ازدواج و جامعه شویم

ارتباط با خدا توی خلوت به دست میاد. درسته عبادت های گروهی خیلی خوبه. ولی همه اونها باید باشه ، یک لحظاتی توی خلوت. به قول دکتر الهی قمشه ای: ایشون از محی الدین عربی می گفتن: ایشون از حجره یا سالیتود خودشون بیرون اومدن و گفتن: کجا هستن اون سلاطین و شاهزادگان عالم که من دارم چه لذتی می برم؟! چطوری من به شماها حالی کنم که من دارم چه لذتی می برم؟ !

از این معنویت ، از این ارتباط قوی که با خدا دارم؟ کجا هستن اون شاهان عالم که بدونن؟ در سالیتود این کارو کردن ، نه در کلاس درس و… همه اینها بوده.

ولی هر کس می خواد ستاره باشه ، باید بره در خلوت روی خودش کار کنه ، به دور از همه ، هیچ فکری ، هیچ نگاهی ، هیچکس نباشه و خودش اباشه و خدای خودش و روی خودش کار کنه. شما هم این کارو بکیند.

اگر می خواید یک ازدواج عالی داشته باشید ، روی روحتون ، روی رذیله ای اخلاقی که همه اینها رو ما قدم به قدم ، مقام به مقام در دوره سالیتود و خلوت درون آموزش دادیم که ارتباط با خدا رو بسازید ، عشقبازی با خدا رو یاد بگیرید ، بعد برید تویس روحتون مشکلاتی که توی روحتون هست رو دونه دونه برطرف کنید.

بعد باید برید توی مقام ششم نمیگیم فرار کنید از جنس مخالف! مقام ششم اسمش دگرشناسیه. که برید و با جنس مخالف آشنا بشید. و نیازهای زن ها چیه؟ نیازهای مردها چیه؟ درونیاتشون چطوری هست؟ شما باید اینها رو بشناسید. و بعد که اینها رو یاد گرفتید ، جنس مخالف رو شناختید ، کم کم می خواید آماده بشید برای کسب و کار. چون دغدغه مالی دارید. روی مباحث ثروت هم کار می کنیم.

سالیتود یک دوره بسیار جامع و عالی برای ازدواج و حتی ابعاد دیگر زندگی

که همه اینها آماده بشه ، تفکر صحیح شکل بگیره و در مقام نهم میگیم: پاشید برید خواستگاری. معیارهای ازدواج اینها هستن و خدا بخواد همچین کسی رو سر راهتون بگذاره یا خودتون برید دنبالش یا هر چی. توی مقام نهم به اونها می پردازیم.

یک دوره کامل و جامع هست برای کسی که می خواد یک ازدواج عالی داشته باشه. و نه تنها در ازدواج. بلکه در همه ابعاد زندگی عالی باشه. کسی که روی ارتباطش با خدا کار کنه و روی رذیله های اخلاقیش کار کنه ، هر جا بره می درخشه.

بره توی کسب و کار می درخشه. بره دنبال زبان آموزی ، بره دنبال معنویت ، بره دنیال نقاشی ، موسیقی ، رزمی ، هر جا بره ، عالی عمل می کنه. چرا؟ چون روحش پاک شده و خلاقیتش اومده. دقیقاً توی تعالی میل جنسی هم توضیح دادیم. میل جنسی رو وقتی متعالی می کنیم ، خلاقیت به دست میاد. قدرتمند میشیم. و اینها رو در دوره سالیتود آموزش میدیم و به شما نمیگیم سالیتود یعنی از همه قایم بشی! و بری تنهایی بکشی!

نه. با قدرت. ما فقط دنیال قدرت روحی هستیم. روحمون قوی باشه و هیچ چیز در این عالم نتونه آرامش دل ما رو به هم بزنه. چرا؟ چون ما خدا رو داریم. ما وصلیم به بی نهایت. روح ما از خداست و از کانکشنی که سال ها قطع شده به بی نهایت وصلش می کنیم. شما وقتی که وصل بشی به بی نهایت ، دیگه انگار خود بی نهایت هستی. مثل یک قطره ای که می افته توی دریا ، دیگه میشه دزیا. و ما اینو از شما اینو می خوایم که توی دوره یاد بگیرید.

 

image_pdf
[تعداد: 1    میانگین: 5/5]
برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

بستن
بستن