successful-without-spirituality

موفق ولی بدون معنویت ۲

به دلیل درخواست کاربران زیادی که در رابطه با فایل خداوند و معنویت و زندگی موفق ولی بدون معنویت درخواست داده بودن که این بحث رو بیشتر روش صحبت کنیم، توی این فایل در رابطه با این موضوع بیشتر صحبت می کنیم. خیلی تیتر وار توی فایل قبلی اینها رو گفتیم: اگر ما یک زندگی موفق و دنیوی داشته باشیم، ولی بدون معنویت باشه، اشکالاتی که می تونیم به این نوع زندگی بگیریم اینه که اولاً احساسات معنوی و روحانی انسان آکبند و دست نخورده می مونه و بعد از مرگ انسان اینها دست نخورده و استفاده نشده به خاک سپرده میشه. شجاعت و شهامت انسان در زندگی بسیار کمتر میشه. یه جاهایی لازمه ریسکی انجام بشه، اگر اون روحانیت و خداوند توی زندگی انسان نباشه، گاهاً انسان جرأت این ریسک ها رو نخواهد داشت. ایثار و از خودگذشتگی معنا پیدا نمی کنه.

اگر ما زندگی موفق و دنیوی داشته باشیم که همه چیز بر اساس حساب و کتاب و علم و دو دو تا چهار تا باشه، گفتیم که ایثار و از خودگذشتگی هم معنایی به اون صورت نخواهد داشت. و مشکلات و مصیبت هایی به زندگی انسان وارد میشه، اونجا هم انسان بیشتر شکسته میشه، اگر خداوند رو نداشته باشه. گفتیم که خداوند می فرمایند: ما شما رو به انواع و اقسام بلاها آزمایش می کنیم. پس کسی که به خداوند و الوهیت ایمان داشته باشه، می بینه که همه اینها آزمایشی هست از طرف خداوند. نمونه اش همون فایل قبلی آقای یزدی بود که به همسرش وفادار بود، دیدی که گفت: خداوند هر کسی رو یه نوع آزمایش می کنه و من رو هم این نوع آزمایش کرد. اگر ایشون به خدا اعتقاد نداشت، فکر می کردید چیکار می کرد؟ خیلی سخت بود که ده سال، سیزده سال تحمل کنه. بالاخره خیلی فرقشه. یه وقت می بینی تحمل کردنه، یه وقت می بینی یکی با عشق اون کار رو انجام میده و لذت می بره حتی از مصیبتی که بر او وارد شده.

بعد یه جاهایی از جان گذشتن و جان خود را کف دست گذاشتن دیگه اصلاً به هیچ عنوان معنی پیدا نمی کنه. فرض کنید به کشوری حمله بشه مثل ایران مثل جنگی که توی ایران و عراق داشتن، جوون های ما به عشق خداوند بود که جونشونو راحت کف دستشون میذاشتن و می رفتن. و فکر هیچ چیز دیگری هم نمی کردن واقعاً. حالا توی این فایل میایم یه کم بحث رو بیشتر باز می کنیم و میایم میگیم که اصلاً هدف ما چیه اینقدر که میگیم خداوند و معنویت مهم هستش، چرا اینقدر این مهمه؟ ببینید انسان ها بعد های مختلفی دارن. ما آدم ها یه بعد حیوانی داریم، یعنی زندگی داریم که بعدش با حیوان ها یه جور شباهت داره. خوردن و خوابیدن و پیر شدن و تولید مثل و… با بقیه جانوران این بعد شبیهه. این رو بهش بعد حیوانی میگن.

و یه بعد روحانی انسان داره. و این جمله خیلی قشنگه که آقای پییر تی آر دشاردین یک فیلسوف فرانسوی چقدر قشنگ انسان ها رو توصیف کرده. میگه: ما موجودات انسانی نیستیم که گاهاً تجربه های روحانی داشته باشیم. ما موجوداتی روحانی هستیم که در یک تجربه انسانی غوطه ور موندیم! یعنی در اصل وجود ما یه وجود روحانی و اسپریچوواله. و این تجربه انسانی فیزیکی در بعد این جهان ما رو گیر انداخته و دور انداخته از اون اصل خودمون. در اصل وجود ما روحانیه. اسپریچوواله. مگه میشه انسان اصل خودش که اسپریچووال هست رو کنار بگذاره و فقط به اون بعد حیوانی یا به قول جسمانی فیزیکی دنیوی بچسبه؟ اصل مطلب رو رها کنه و بیاد اون رو بچسبه؟

و این مثال رو شاید خیلی شنیده باشید که چقدر زیبا توصیف می کنه که اگر به یک بچه ای که توی رحم مادر هست، اون جنین بیای بهش بگی: ببین تو الان فکر کردی که خیلی خوبه جات؟ تو فکر کردی آخر دنیا همینه که الان جات امنه، گرم  راحت نشستی اینجا و از طریق خون و مادر داری تغذیه می کنی و جات خوبه، امن و امان؟ زندگی این نیست ها! تو از اینجا منتقل میشی میری یه جایی که خیلی بزرگتره. اصلاً فکرش هم نخواهی کرد که چقدر بزرگتره. اگه با جنین یکی بتونه صحبت کنه، فکر می کنید جنین چی میگه؟ ما رو دست ننداز. ما الان جامون خوبه. نمی دونه که الان کجاست! میگه: توی این جایی که هستیم، خوشیم. من دارم لذتمو می برم. جام گرم و نرمه. از اون بند نافه دارم تغذیه می کنم، خیلی هم خوبه. حاضر نیستم به هیچ چیز دیگه ای فکر کنم. و در طول این نه ماه که جنین توی رحم مادرشه داره خودش رو آماده می کنه، حتی اگر ندونه داره اندام هاش ساخته میشه و داره آمادگی های لازم رو پیدا می کنه که از حالت جنینی و رحم بیاد بیرون و وارد دنیای واقعی بشه.

پس چطور ما این رو می پذیریم که جنین کل دنیاش عوض میشه و از اونجا میاد به این دنیا و تجربه بسیار متفاوتی رو تجربه می کنه، ولی مرگ خودمون رو نمی خوایم بپذیریم که وقتی ما می میریم، وارد یک عالمی میشیم که همه چز اونجا اصلاً فرق می کنه. زندگی اصلی و ابدی اونجاست. بنابراین هدف ما، چون یکی از کاربرها پرسیدن و در این رابطه خواهش کردن بیشتر صحبت کنیم و گفتن: اصلاً هدفما چیه؟ اصلاً چرا ما اومدیم توی این دنیا؟ این بحث خدا و معنویت و… آخرش چیه مثلاً؟ واقعاً خوب این بنده خدا سؤال براش پیش اومده بود. هدف اینه که ما خودمون رو آماده کنیم برای زندگی ابدی. همونطوری که جنینی که توی رحم مادره، آماده می کنه خودشو، دست و پا در میاره و اندام ها و اعضای بدنش تشکیل میشن و وارد این دنیا  میشه، ما هم توی این دنیا اصلاً باید روی روحانیت و معنویتمون کار کنیم.

اصل مطلب زندگی ما اینه. ما موجوداتی کاملاً روحانی هستیم. ببینید یک فیلسوف فرانسوی چقدر زیبا اینو گفته، آقای پییر تی هار: اصلاً ما وجودمون روحانیه. اما گیر افتادیم توی این تجربه انسانی. حالا منظور ایشون از انسانی تجربه فیزیکی جسم و این دنیا هست. بزرگتر از این ها ما باید فکر کنیم. پس اگر ما هدفمون رو تعیین کنیم توی زندگی، که اصلاً به کدوم سمت داریم میریم و برای چی اومدیم؛ ما برای چی اومدیم؟ برای این اومدیم که توی مکاتب میگن: اومدیم خدا رو عبادت کنیم. یعنی چی؟ یعنی به سمت خدا بریم. خدا ر بشاسیم. گمشده ما اون خداوند مهربونیه که هر لحظه آماده هست و میگه: بیا توی آغوش من بنده من، با پیش من. فرصتی که به ما داده توی این دنیا اینه که ما آماده بشیم بریم پیش خودش. هدف ما توی زندگی اینه. و با همچین نگرشی اگه آدم به زندگی نگاه کنه، اون وقت کار و تلاش معنی پیدا می کنه، دانشگاه رفتن معنا پیدا می کنه، ورزش، موسیقی، همه چیز جهت دار میشه به سمت اون الوهیت و خداوند، همه چیز رنگ  بوی خدا رو می گیره و انسان می دونه که داره یک راهی رو میره که می رسه به مقصد خودش و به اون معشوق خودش و به خداوندمی رسه.

این مطلب هم عالی و مفیده:  چگونه نمازم را جدی بگیرم؟

اگر موسیقیدانی موسیقی رو می نوازه، آهنگی رو می سازه، به عشق او می سازه. ببینید کیفیت کار چقدر فرق می کنه! به قول دکتر الهی قمشه ای: اون معماری که اومده مسجدها رو ساخته، اینها عشق به خداوند توی وجودشون بوده که تونستن اینها رو به این زیبایی بسازن. یک محقق اروپایی اومده بود گفته بود: حضرت محمد (ص) حتماً حرفش حق بوده. چرا؟ چونکه اگر حرفش حق نبود این معماری هایی به این زیبایی نمی تونست توسط پیروان او ساخته بشه. چون عشق توی حرفش بوده. عشق خداوند تونسته این بناهای زیبا رو بسازه و هیچ جا نمی تونید پیدا کنید یک بنایی از روی نفرت ساخته شده باشه. همش عشقه. و عشق به خداوند و معنویت و الوهیته که شاهکار به وجود میاره. غزل های حافظ تمومشون شاهکارهای معنو هستن.

پس همونطور که ما توی فایل قبلی هم گفتیم، زندگی بدون معنویت خیلی انسان رو محدود می کنه. مثل یک پرنده ای می مونه که بالهاش رو چیدن و نمی تونه پرواز کنه. درسته می خوره، می پره، شاید یه جهشی ان ور و اون ور بکنه، ولی پرواز نمی تونه بکنه، اصلاً وجود انسان معنویت و روح خودشه. ولی متأسفانه گاهاً نادیده گرفته میشه و تمرکز انسان فقط میره روی بعد دنیوی یا از نظر تعاریفی که می کنن، بعد حیوانی وجود انسان. شما فرض بکنید اگر ما می خوایم ورزش بکنیم، اگر ورزش رو برای بعد معنویش انجام بدیم، میشه یک فردی مثل پوریای ولی. پهلوان میشه انسان. ولی اگر یک فردی ورزش رو فقط به بعد فیزیکیش نگاه کنه و هر روز و هر روز روی بدنش سی سال کار کنه، این بدن رو ورزش بده، کونگفو کار بشه، رزمی کار و هر چیزی، فوتبالیست و فقط بعد فیزیکیش رو بگیره، یه جورایی عمرش تلف شده. چرا؟ چون هدفش هدفیه که با تمام شدن عمر انسان تموم این کمالات تموم میشه و انسان می میره.

ولی اگر تموم این راه رو ببنید همون زندگی رو داره انجام میده، ولی با نگرش اینکه در راه خداوند باشه و با در نظر داشتن اینکه هدف من باید هدف مقدسی باشه و می دونید چه فایده ای داره؟ فرض کنید توی زندگی حرفه ای یک فردی، یک هنرمندی اگر کارش بر اساس رضای خداوند باشه، شاید خیلی کارهایی که بهش پیشنهاد مشه رو انجام نده. یا یک دانشمندی که هدفش خداوند باشه، شاید خیلی از کارهایی که بهش پیشنهاد میشه رو رد کنه واقعاً. فرض کنید یک نفر بیاد به یک دانشمندی که واقعاً خدا رو قبول داره و بر اساس خدا زندگی می کنه، بیاد بگه: بیا کمک کن یک بمب بسازیم. اون دانشمند هیچوقت قبول نخواهد کرد، ولی می بینیم دانشمندهایی هستن که روی انواع و اقسام چیزهای منفی دارن کار می کنن. چون علمشون علمی هست که به قول معروف تزکیه نشده. علمیه که فقط از دیدگاه دنیوی داره بهش نگاه میشه. اگر مبلغی که به اینها پیشنهاد میشه، به اندازه کافی به قول خودمونی بخوایم بگیم، چرب باشه، طرف این کارو می کنه.

مثلاً طرف شیمیدانه. بهش میگن: بیا ما یک ماده مخدر شیمیایی درست کنیم که واقعاً پولش طرف رو منقلب کنه و خیلی زیاد باشه  و طرف میره حاصل تحقیق خودشو میذاره روی اینکه همچین قرصی رو بسازه. مثلاً بهش میگن: چند میلیون دلار بهت میدیم. ولی کسی که خداوند و معویت رو داشته باشه، کلی زندگیش فرق می کنه. تمام رفتارها، تصمیم ها، قدم هایی که توی زندگیش بر می داره، جهت داره به سمت خداوند و الوهیت. هیچ مبلغی نمی تونه کسی که عشق خداوند توی وجودشه بخره، چون اون فرد زندگی پس از مرگ رو داره می بینه. می بینه که هر ثانیه ای رد شد، یک قدم به مرگ داره نزدیک تر میشه و اون طرف باید جوابگو باشه.

مخصوصاً کسی که اطلاعات و دانش بهش رسیده. مخصوصاً کسی که مثل ماها که توی ایران هستیم، خدا رو شکر منابع علمی بسیار زیادی در اختیارمون ماست برای خداشناسی، برای خودشناسی، برای شناختن ادیان مختلف و برای شناختن دین اسلام و برای شناختن قرآن و احادیث. هر چی که انسان بخواد براش فراهمه. و خداوند اون طرف جواب می خواد از انسان و میگه: چیکار کردی پس؟ اگر مشکلی داشتی چرا نرفتی بپرسی؟ اگر مشکلی داشتی، اگر فکر می کردی اینها همش دروغه و اینها همش چرت و پرت و کلاهبرداریه، چرا نرفتی دبالش و مطمئن بشی؟ چرا حداقل یک درصد احتمالش رو ندادی که راست باشه؟ از کجا می دونی؟ از کجا اینقدر مطنئنی که اینها همش دروغه؟ و اون طرف انسان باید جوابگو باشه. و نه تنها در بعد مکتب اسلام. در بقیه مکاتب هم. شرقی ها و بودایی ها همه میگن: ما دنبال سامادی هستیم. دنبال اون نیروانا هستیم. اگر روح به اندازه کافی پاک شده باشه و همه کارماهای بدش پاک شده باشه، در نهایت میره به اون نیروانا. حالا توی مکتب ما بهش میگن: بهشت. و توی مکتب اونها بهش میگن: نیروانا. اونجا که آرامش مطلقه و عاری از هرگونه کارما و عواقب کارهای منفی خودش.

پس فرقی نمی کنه، همه انسان ها اینو گفتن. و در کل اصلاً زندگی بدون معنویت و بدون خداوند، مثل یک غذایی می مونه که بهترین مواد لازم رو داشته، گوشت داشته، همه چی داشته، ولی اون نمک و ادویه رو نداشته. شما فرض کنید بهترین گوشت، بهترین برنج، بهترین سبزیجات، باهاش یه غذایی بپزیم؛ ولی اصلاً نمک و ادویه بهش نزنیم. آیا میشه اون غذا رو خورد؟ چرا میشه خورد، ولی طعمی نداره، لذتش خیلی کمتر از غذاییه که به اندازه کافی نمک و ادویه جات بهش زده باشه، طعم بهش زده باشه بهش اون آشپز و همه چیز داشته باشه، تفاوتش اینه. اصلاً نمک زندگی عشق به خداونده و معنویته. این بحث خیلی طولانی هست. من باز هم سعی می کنم در این زمینه فایل های دیگری رو هم بگذارم و توی این فایل تا همینجا اکتفا می کنیم. امیدوارم توی زندگیمون بریم و دنبال این سؤال باشیم که برای چی اومدیم اینجا؟ آیا بعد از مرگ چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آیا واقعاً حقیقت داره یا نداره که ما باید بعد از مرگ جوابگو باشیم؟ واقعاض چیه داستان؟ این سؤالیه که ما باید بپرسیم و هر روز و هر روز روش تحقق کنیم و بریم راه خودمونو پیدا کنیم. این خیلی مهمه.

 

این فایل صوتی را از اینجا دانلود کنید.

[تعداد: 0    میانگین: 0/5]
2 پاسخ
  1. پارسا
    پارسا says:

    سلام اقای زارع ممنون از حرفای خوب و منطقی تون.فقط دو سوال:کسی مانند ارنولد که تمام عمر خود را برای بدنش گذاشته و خدا رو قبول نداره بسیار مشهور شده و نام و یاد او بعد از مرگش بر سر زبان هاست و مثل پوریای ولی سرنوشت یکسانی دارند.لطفا توضیح بدید.اصلا سرنوشت انسانهایی مانند ادیسون چیه؟ دوم اینکه هدف این دنیا مشخص شد و ما بر اساس معنویت زندگی کردیم اما در اون دنیا به چه هدفی میرویم و تا کی انجا زندگی میکنیم؟

    • مس به طلا سلمانی
      مس به طلا سلمانی says:

      سلام دوست عزیز….
      اینها انسان های موفقی هستند چون با توجه به باورهای ذهنی جلو رفته اند و اینها خودشون هم پر از کارهای درست و عبرت آموز هستند و اینکه خداوند چگونه آنها را محاسبه میکند با توجه به رحمت خداوند انجام می گیرد که زبان ما قاصر هست از بیان آن ، البته فردی مانند ادیسون هیچ توهینی به خداوند انجام نداده …
      ما در این دنیا آمده ایم که روح خود را با توجه به صفات خداوند متعالی کنیم و از طریق پستی بلندی های زندگی خداوند را پیدا کنیم که با پیدا کردن اصل خودمان یعنی خداوند بتوانیم در آن دنیا از نعمت هایی که خلق کرده در آرامش و سکون زندگی را ادامه دهیم و تجلی های خداوند را به نمایش بگذاریم .هر کدام از ما انسان ها در این دنیا نشانه ای از قدرت خداوند هستیم …

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا تمایل ورود به این بحث را دارید؟
اگر تمایل دارید، شرکت کنید!

دیدگاهتان را بنویسید