روابط عاشقانهمقالات

عادی شدن وجود همسر

سر منشا بسیاری از خیانت ها، جدایی ها و مشکلات روابط زناشویی

در این جلسه در رابطه با عادی شدن وجود همسر صحبت می کنیم که اکثر روابط به اون دچار میشن. که ما بعد از اینکه یک یا چند سالی که از ازدواج می گذره، چون که انسان کم کم درگیر روزمره و کسب و کار و کارهای خونه میشه، کم کم رابطه به جایی کشیده میشه که وجود همسر انسان در کنارش عادی میشه و انگار نه انگار که ما زمانی مجرد بودیم و خداوند همچین همسری رو به ما نداده بود. و وجود همسر برای ما عادی میشه. حالا چه وجودش، چه ظاهرش، چه رفتارش، حتی در بعد روابط زناشویی خیلی از اونها فکر می کنن که براشون عادی میشه و همه چیز براشون عادی میشه و انگار که این حق مسلم منه که این فرد کنار من باید باشه و منم حواسم به کارهای خودم باشه و زندگیمو به پیش ببرم.

و این سر منشأ بسیاری از مشکلات، بسیاری از جدایی ها، بسیاری از خیانت ها و خیلی از مشکلاتی که در اکثر روابط زناشویی ما امروزه داریم می بینیم. خوب چرا این اتفاق می افته؟ طبیعیه دیگه. وقتی که یک زوج جوان می خوان به هم برسن، هم به خاطر اقتضای سن جوانی و هم به خاطر اینکه هنوز به هم نرسیدن و اون شوق و ذوقی که می خوان به هم برسن، خیلی کارهای عاشقانه برای همدیگه انجام میدن. گل می خرن، نامه می نویسن، اس ام اس های عاشقانه و همه این کارها که خیلی هاش با خلاقیت هست که چه کاری انجام بدم، طرفمو سورپرایز کنم، همه این کارها انجام میشه تا اینکه به امید خدا اون وصلت انجام بشه و اون دو نفر ازدواج کنن.

زنده نگهداشتن شور و شوق و آتش عشق، با روش های ساده

و تا یکی دو ماه اول ازدواج هم ممکنه اون کارهای عاشقانه و گل خریدن و… باشه، ولی کم کم وجود همسر عادی میشه و انسان دیگه انسان یه جورایی حق مسلم خودش می دونه که من اون فرد رو به دست آوردم و پاس کردم اون امتحان رو و دیگه رها می کنه این کارها رو. و خیلی اشتباه بزرگیه که خیلی ها به اون دچار میشن. حالا اول دلایلشو بگم که چرا این اتفاق می افته.

اگر مثبت به این قضیه نگاه کنیم، اولین دلیلش اینه که وقتی زمان می گذره، رابطه پخته میشه و زن و شوهر یه کم پخته تر میشن و یه کم بالغ تر میشن و شاید بعضی از کارهای عاشقانه اون زمان، از نظرشون خیلی عادی و بچگونه به نظر برسه. چون که در کنار هم هستن، ابراز عشق های بیشتری می تونن بکنن و نوشتن نامه و… شاید اون جذابیت رو دیگه نداشته باشه، ولی این نکته رو هنوز در نظر داشته باشیم که باز کارهای عاشقانه ای مثل گل خریدن و سورپرایز کردن مثل نامه ای که برای همسرمون بگذاریم و یادداشتی لای کتابش بگذاریم، مثلاً وقتی که کتاب داره می خونه، یهو این یادداشت ما رو ببینه.

این کارها با اینکه خیلی خیلی کوچیک هست و مربوط به دوران نامزدی بود، ولی باز هم همون قدرت و اثر خودشونو دارن و هنوز این امید رو در دل همسر زنده می کنن که ما هنوز به فکر هم هستیم. تو هنوز برای من اصل مطلب در زندگیم هستی.

هدف از ازدواج تمکیل روح با همسر و با او به خدا رسیدن است

دلیل دیگرش اینه که ما درگیر مسائل زندگی میشیم. مرد درگیر کار و چک و سفته و درآمد و بدهی هاش میشه و اگر زن هم خانه دار باشه، درگیر آشپزخانه و پخت و پز میشه و اگر زن شاغل باشه، درگیر کارهای بیرون از منزل خودش میشه. درگیر کارمندی و شرکت و… میشه. و کم کم زن و شوهر اصلاً یادشون میره که برای چی ازدواج کردن! یعنی هدف ازدواج این بودکه ما در کنار همسرمون قرار بگیریم و خودمون رو فدای همدیگه کنیم، خودمون رو فدای ازدواجمون کنیم و در آینده فدای بچه هامون کنیم.

که ازدواج یک اتفاق الهی و معنوی بسیار بزرگ هست. که ما فقط به خاطر خوردن و خوابیدن و رابطه جنسی و بچه دار شدن ازدواج نمی کنیم. ما نگرشمون باید به ازدواج خیلی بالا باشه. یک نگرش معنوی و الهی باشه. ما تمکیل روح رو می خوایم تجربه کنیم. می خوایم روحمون رو در کنار همسرمون تکمیل بشه و پا به پای همسرمون در مسیر معنوی و رسیدن به خدا روحمون بزرگ و بزرگتر بشه. این هدف ازدواج هست.

و این روح بزرگ شده خودمون رو به نسل بعدیمون منتقل کنیم که اون هم فرزندی با روح بزرگ و سالم متولد بشه و کار کنیم روی فرزندمون که اون هم روحش بزرگ بشه و انسان های درستی رو تربیت کنیم. نه اینکه مرد درگیر مشغله های خودش، زن هم درگیر مشغله های خودش و مثلاً اگر یک وقت آزادی پیدا کنن که مشغله ها نباشه، سرها توی گوشی و هر کی مشغول کار خودشه و اصلاً انگار نه انگار که ما برای چی ازدواج کردیم.

خود محوری در رابطه با خانواده ممنوع!

و این مهمترین مشکلیه که الان گریبانگیر خیلی از مردم شده. واقعاً غم انگیزه وقتی که می بینی خانم حتی بیرون هم شاغل نیست. زن شاغل نیمه وقت هست، اون مدت زمانی که توی خونه هست، شما حتماً دیدین توی فامیل و آشناها. یک بچه کوچیک هم داره، ولی اصلاً به این بچه توجهی نمی کنه و اگر وقت آزادی پیدا می کنه و داره با دوست و فامیل و… حرف می زنه، یا پشت تلفن، یا سرش توی موبایله یا همش مهمونیه یا خونشون مهمونیه. توی همه مهمونی ها هم بچه رو می بره. ولی اول تا آخر مهمونی همین که بدونه بچه زنده هست، براش کافیه.

سرگرم صحبت و… میشن و این بچه اصلاً بدون حمایت واقعی و توجه قدرتمند به بار میاد. و اصلاً همینجوری برای خودش رشد می کنه، دیگه اصلاً مادر توجه نداره که کی داره به این چی میگه؟ کی چی بهش یاد میده؟ آقا اصلاً یک نفر نبره روی موبایل یک کلیپ بد بهش نشون بده. هیچی! و اینقدر ما درگیر خودمون میشیم و خود محوری ما اینقدر بزرگ میشه، بعد از گذران روزهای عمر، به شدت خود محور میشیم. به شدت به خودمون و خواسته های خودمون و علاقه های خودمون، کانال های خودمون، دوست های خودمون، سرمون توی موبایل خودمون، دوستان و فامیل خودمون و گپ زدن های خودمون! فقط اینها!

مرد هم مهمترین چیز توی زندگیش میشه کار من، کسب من، همکارهای من، رئیس من، بانک من، حساب من، همش من من من! و شب که میاد خونه، یک سلام و علیک و اگر بچه کوچیک هم داشته باشه، یک لحظه باهاش بازی کنه و بذاره کنار، سرش توی گوشی تا اینکه خوابش ببره! و یادمون میره که اصلاً ما توی زندگی هدف کسب و کار و هدف همه اینها اینه که در خدمت خانواده باشه.

کسب و کار و درآمد باید در خدمت همسر و خانواده باشد

یعنی خانواده باید اولویت اول در زندگی ما باشه. همه چیز باید فدای خانواده بشه. اگر شما زمانی رو در نظر گرفتید که در کنار همسر و خانواده باشید و یک کاری پیش میاد که خیلی این کار مهمه و می بینید که همسرتون راضی نیست که اون لحظه کار رو ترک کنید، شما باید روی کار شمشیر بکشی و قطعش کنی اون علاقه به کارت رو باید با یک شمشیر ذهنی قطع کنی و بگی: من باید در کنار همسرم باشم. برای چی اصلاً اون کارو باید انجام بدم؟ برای اینکه به همسرم خدمت کنم. همسرم الان نیاز داره که من کنارش باشم… بزرگترین خدمتی که الان می تونم بهش بکنم، اینه. و  نه خودشو ول کنم، نقد که اینجا هست. نقداً در کنارش هستم و می تونم بهش آرامش بدم. ولی اینو ول کنم، برم دنبال یک کاری که اون کار مثلاً یک درآمدی برای من داشته باشه و اون درآمد رو بیارم توی زندگی که زن و بچه ام رو خوشحال کنم.

و اون دیگه فایده ای نداره. چه ارزشی داره؟ خیلی از مردها این اشتباه رو می کنن. که اینقدر درگیر کار و درآمد و… میشن و خودشونو اینجوری راضی می کنن و توجیه می کنن که اینها برای زن و بچمه دیگه! من دارم جون می کنم برای زن و بچم دیگه. شاید زن و بچه نخوان که شما جون بکنی. شاید اونا بخوان که شما کارتو نصف کنی و حتی به درآمد کمتری راضی بشن که شما کنار همسرت باشی و بدونن اون همه کارها که برای اونها هست، اونها فقط پول رو نمی خوان که. نمی خوان که شما به شکل یک ATM  یا خودپرداز باشی که هر وقت اونها پول خواستن بهشون بدی، که بیشتر دوستت داشته باشن.

شکر وجود همسر، اعضای خانواده و داشته ها

نه! اصلاً اینطوری نیست و هر چقدر که ما بیشتر به عزیزانمون توجه کنیم و سایه حمایت خودمون رو روی همسرمون داشته باشیم، اینجوریه که عشق ما قدرتمند تر میشه و دیگه همسرمون برای ما عادی نمیشه. و نوشتن لیست سپاسگزاری رو که ما در همه جا گفتیم و در آموزش های رایگان و دوره ها گفتیم، هر روز صبح بنویسیم که خدا چه چیزهایی رو به ما داده و خدا رو بابت اونها شکرگزاری کنیم، یکیش همین همسر و فرزندان و خانواده و همین خونه ای که توش هستیم و همین غذایی که داریم می خوریم، همه این چیزها رو اگر بنویسیم، دیگه هیچ چیز برای ما عادی نمیشه.

حق مسلم ما نمیشه. حق مسلم ما نیستش که خدا همه این چیزها رو به ما بده و ما یک شکرگزاری هم نکنیم! وقتی که خدای نکرده انسان عزیز رو از دست بده، اونوقت یهو بیدار میشه و میگه: ای داد بیست سال گذشت و من هنوز متوجه نشدم که این کسی که توی خانوادم بود، چه ارزشی داشت… همین چند روز پیش بود که یک از آشنایان ما یک مرد پنجاه ساله کاملاً جوان و سالم و سر حال و کلاً آدم بسیار شوخ و شنگ و شاد و شنگولی بود. می خواستن یک آزمایشی روی روده ایشون انجام بدن، دکترها اشتباهاً به جای اینکه یک آزمایشی رو انجام بدن، یک کیستی رو توی روده ایشون بود رو بشناسن و بررسی کنن، بشناسن و انگار این لوله اشتباهی خورده بود به روده و روده اش رو سوراخ کرده بود و تا سی ساعت هم کسی متوجه نشده بود و ایشون خونریزی کرده بود و ایشون فوت کرد!

عدم شکرگزاری و توجه به عزیزان، حسرت را در آینده به دنبال دارد.

در اوج جوانی و شنگولی و… من هم توی خانواده اش رفتم، هم توی خاکسپاری و مراسم ختمش. خانواده اش زجه می زدن، دخترهاش می گفتن که باورشون نمیشد خداوند چه نعمتی رو از اونها گرفته… ولی اگر یک عمر لحظه به لحظه بودن عزیزان رو ما توی لیست شکرگزاری بنویسیم که خدایا شکرت که من اینها رو دارم. توجه کنیم که اینها کنار ما هستن. خدایا شکر. لذت ببریم. در خدمتشون باشیم.

اینقدر سرمون توی گوشی و کسب و کارو خانم ها توی جمع های خانوادگی خودشون و همشون اصلاً حواسشون به عزیزانشون! وقتی که خدای نکرده یکی از اونها از دست بره، اونوقته که بیدار میشیم و میگیم: ای داد بیداد و یک عمر باید حسرت بخوریم. کاش بود من این کارو می کردم، کاش بود منت اون کارو می کردم! اگه الان بود، براش چایی می ریختم، اگه الان بود براش فلان کارو می کردم. امیدوارم کسانی که عزیزشونو از دست دان، ناراحت نشن و بقیه افراد عزیزانی که در کنارشون هست، هر چی، اگر کسی پدرشون از دنیا رفت، خوب بقیه که هستن، مادرشون هست، خواهرشون هست، برادرشون هستن که. بیایم یه جوری دیگه به زندگی نگاه کنیم.

 

فایل صوتی عادی شدن وجود همسر  را دانلود کنید.

[تعداد: 1    میانگین: 5/5]

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

همچنین ببینید

بستن
بستن
بستن