خدا و معنویتدانلودهای رایگان

عشق و دو شرط عاشقی

 

در این ویدیو در رابطه با عشق صحبت می کنیم. عشق به کی؟ عشق به خداوند و مخصوصاً اولیای خدا. کسانی که از نظر انسانی انسان هستن ولی جنبه روحانی آنها بسیار بزرگه و هر چه بیشتر اونها به خدا شبیه ترند. مثلاً امام زمان علیه السلام که هر چه خوبان همه دارند ، تو یکجا داری. همه خوبی های عالم رو امام زمان دارند. و وقتی که ما صحبت این چیزها رو می کنیم

 

خیلی طبیعیه که توی دوره زمونه امروز خیلی ها بدشون میاد و میگن: اصلاً حرف نزن ، اینها همش دروغه ، مذهب دروغه و … دلایل خیلی زیادی داره.

 

ما نمی خوایم وارد آسیب شناسی این مسأله بشیم که حوزه کاری ما نیست. ولی می دونید دیگه رسانه های غربی و کسانی که در ظاهر دین گناهان و خلاف های زیادی کردن. همه اینها به کنار. از نظر عشق اگر ما صحبت کنیم ، اگر شما می خواهید عاشق یک نفر بشید ، عاشق امام زمان علیه السلام بشید ، دو تا فاکتور نیاز دارید و اکثر کسانی که یا کلاً اعتقاد ندارن و بدشون میاد

 

یا اعتقاد هم دارن و مشکلی هم ندارن ، ولی اون عشق رو توی وجودشون ندارن و یک حالت بی تفاوتی دارن و میگن: خوبه ، ما یک احترامی قائلیم… عشقی توی وجودشون نیست.

 

چرا؟ چون این دو تا عامل رو ندارن. عامل اول اینه که شما اون فرد رو خوب خوب خوب بشناسید. کامل بشناسیدش. وقتی شما می خواید عاشق یک نفر بشید ، باید عاشقی چی اون بشید؟ باید عاشق یک چیزی توی اون ببینید که عاشق او بشید. نه اینکه دیگران بگن فلانه و آدم خوبیه و تو باید عاشقش بشی. دیگران عاشقش شدن و تو هم باید عاشقش بشی! خوب برای چی؟

شناختن قابلیت های روحی بزرگان و حرکت در مسیر آنها

اول باید او فرد رو خوب خوب بشناسی. یعنی باید بدونی اون فرد چه کاره هست. چه خصوصیت ها ، چه قابلیت ها و چه توانایی هایی داره و چه برتری هایی داره؟ چه برتری های بسیار بالایی داره که اصلاً ما دهنمون باز بمونه که چقدر خوبه این! عالم دوم هم اینه که شما خودتون هم توی اون مسیری که عاشق اون فرد بشید ، توی اون حوزه در حال فعالیت باشید. چرا؟

 

چون اگر خودتون توی اون حوزه در حال فعالیت نباشید ، متوجه نخواهید شد که اون فرد چقدر برتری داره و برای همین نمی تونید عاشقش بشید.

 

بهترین مثالی که میشه زد ، دوباره همون ورزش رزمی عشق منه. من خوب عاشق ورزش های رزمی مثل تکواندو و ووشو و… هستم. مثلا بروسلی رو در نظر بگیرید ، کی یک نفر عاشق بروسلی میشه؟ عاشق یعنی چی؟ یعنی عکس بروسلی توی همه جای خونه و در و دیوارش باشه. اون زمان که بروسلی بود و الان شادی افراد دیگری باشن ، ولی من یکی از عاشقان دلسوخته بروسلی بودم توی دوران نوجوانیم.

 

چطوری آدم عاشق یک هنرپیشه یا یک استاد رزمی میشه؟ یک: خودش توی اون مسیر باشه. من باید خودم رزمی کار بکنم که بدونم مثلاً ضربه بالای پا زدن و این کارهایی که این می کنه ، چقدر سخته.

 

پس خودم باید مزه اش رو چشیده باشم و دوم بدونم که اون فرد چیکار کرده و برتری هایی که اون فرد در حوزه ای که ازش اطلاعاتی دارم ، ببینم ، بعد عاشقش بشم. ببینم که چقدر اون عالیه و از همه و همه بهتره ، بعد من عاشق اون فرد میشم. و هر کدوم از این ها که نباشه ، عشق واقعی اتفاق نمی افته. مثلاً فرض کنید پدر من فردی هستن که رزمی کار نیستن.

آنچه خوبان همه دارند ، تو یکجا داری

یک زمانی که بروسلی مد شده بود ، بیست سی سال پیش ، همه جا صحبت از بروسلی بود و بعدش جکی چان اومد و پدر من مثلاً به ما نگاه می کرد و می گفت: شما که عاشق اینها هستید ، از جو اینکه ما چقدر اینها رو دوست داریم ، شاید ایشون هم بگه منم دوستش دارم ، چقدر خوبه و چقدر بلده و چقدر کارهای قشنگی می کنه. ولی پدر من یا هر کسی دیگر چون رزمی کار نیست ، نمی تونن درک کنه که چقدر کارهایی که بروسلی می کنه ، سخته!

 

ولی منی که رزمی کار می کنم ، متوجه هستم چقدر برتری بروسلی نسبت به رزمی کارهای دیگر زیاد بود. و اونجوری من عاشق بروسلی و عاشق هنرهای رزمی می شدم. و هر هنر رزمی. هر رزمی کاری که وارد بود و خوب کار می کرد ، من عاشقش می شدم. یعنی می گفتم: دمت گرم. یه جورایی عزت و احترام خیلی زیادی براش قائل می شدم. و اگر بیایم توی بعد الهی ، چون همه اینها همه در بعد جسمی هست.

 

اگر در بعد روحانی قابلیت های روحی یک فرد رو خوب بشناسیم ، مثل امام زمان علیه السلام ، اگر قابلیت های روحی ایشون رو خوب بشناسیم ، اصلاً کاری به رسانه نداریم. رسانه رو بذاریم کنار ، اگر فردی بشناسه که امام زمان کی هستن و بزرگی روح  ایشون رو بشناسه ، می بینه هر آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری ، واقعاً درسته.

 

مثلاً زنده کردن مرده ها رو از حضرت مسیح به ایشون به ارث رسیده ، عصای حضرت موسی ، چه فیزیکی ، چه قابلیتی به ایشون رسیده ، می بینی که همه اینها رو ایشون دارن.

شناختن، بصیرت و بزرگ شدن روح و عشق به اولیای خدا

بعد وقتی که خودت وارد مسیر میشی و روی خودت شروع می کنی به کار کردن ، داری سعی می کنی که ارتباط خودتو با خدا قوی کنی و… چون خودت وارد مسیر شدی ، می بینی وااااای چقدر ایشون بزرگن! اصلاً هیچکس در این عالم قابل مقایسه با ایشون نیست. اینطوریه که عاشق میشی و عشقت مبنا داره و حاضری سر و گردنتو براش بدی و به قول معروف توی دعاها میگن: پدر و مادرم به فدایت باد

 

اینو فقط می خونیم توی دعا ، انسان پدر و مادرشو فدای کی می کنه؟ یکی که خیلی بزرگتر از کل انسان های کره زمین باشه که انسان بتونه پدر و مادرشو فداش کنه.

بنابراین دو تا موضوع شد: خودمون توی اون مسیر باشیم و قابلیت های اون فرد رو بشناسیم. اکثر کسانی که یا می تونم بگم صد در صد کسانی که مخالف این موضوع هستن ، یا اون فرد رو نمی شناسن ، اگر هم بشناسن ، خودشون توی اون مسیر نیستن. خودش تو فاز معنویت و… نیست. حالا هر چقدر شما بگی فلان شخصیت و فلان آیت الله و اولیای خدا رو من دوست دارم ، چون که خودش توی اون مسیر نیست ، نمی تونه درک کنه.

 

کافیه خدا بهش لطف کنه هدایت بشه ، توبه کنه و بیاره توی مسیر ، می بنیه واااای چه شخصیت هایی! خود من اون زمانی که منحرف بودم ، بی خدا بودم و گیج بودم در این عالم ، هر کس صحبت از اولیای خدا می کرد ، مسخره می کردم: برو جمعش کن… هی با غربی ها مقایسه می کردم: اونها زندگیشون چطوریه ، ما چطوری هستیم… ولی از وقتی که خداوند بهم لطف کرد و توبه کردم و برگشتم توی مسیر و روی روح خودم کار کنم ، می بینم بزرگی تموم اون شخصیت ها رو.

سختی پرهیز و عوائد فراوان معنوی

که خدا منو ببخشه و اونها رو مسخره می کردم ، حالا درک می کنم که چه بزرگانی هستن و چه چیزهایی بلدن و چه کارهایی کردن و چه جاهایی رفتن! روحشون چه جاهایی رفته. من جاهل فکر می کردم چون خود من توی اون مسیر نیستم ، اونها رو انکار و توهین می کردم و بدترین چیز و راحتترین چیز کار کردنه و سخت ترین چیز پذیرفتن و پرهیز کردن و توی اون مسیر حرکت کردنه. شما همیشه بدونید: پرهیز راحت تره یا اینکه انسان خودشو ول کنه و رها کنه؟ ول کردن راحت تره دیگه!

 

برای همینه توی بحث حجاب ، پوشاندن سخت تره یا رها کردن؟ خوب رها کردن خیلی راحت تره. یا مثلاً صبح تا ساعت هشت صبح یک ضرب بخوابی راحت تره؟ یا چهار و پنچ پاشی واسه نماز صبح؟ خوب اون راحت تره دیگه! برای همینه که اون مسیرها سختی های خودشو داره ولی عوائد معنوی زیادتری رو برای ما میارن. ولی انسان راحت ترین کار اینه که بگه من راحتی رو انتخاب می کنم!

 

خوردن راحت تره؟ یا پرهیز غذایی؟ خوب خوردن راحت تره. خوب بخور ، چاق میشی! سکته می کنی ، مشکلات قلبی و چربی هات میره بالا. ولی یک نفر میگه: نه! درسته که خیلی حال میده بشینم بخورم و دیس ماکارونی رو بذارم تا تهشو بخورم که این معده می خواد بترکه ، خوب حال میده دیگه! ولی یکی میگه: یکم برای من بکشید ، من همون برام بسه. بیشتر از این نمی خوام. و همیشه پرهیز سخت تره.

 

و کسانی که مخالفت می کنن ، برای اینه که نمی خوان سختی اون پرهیز رو تحمل کن. نمی خوان سختی در راه خدا حرکت کردن رو تحمل کنن. که البته اون سختی آخرش شیرینیه. اولش اینطوره که شاید شما نگاه کنی سخت باشه.

گنج سعادت و ورد سحری

مثلاً بهتون بگن: شما پاشو نماز شب بخون و… میگه: برو بابا! ما که گرفتیم خوابیدیم ، این چه کاریه؟ ولی وقتی که خودش میره توی اون راه و عاشق میشه ، حاضر نیست حتی اگر سرش هم بره ، لذت اون ساعت رو از دست بده. مثل اولیای خدا که همه عشق و حال هاشون توی سحر بوده. توی سحر یکی دو ساعت قبل از نماز صبح بیدار می شدن و تا خود طلوع آفتاب به درگاه خدا عشقبازی می کردن و اصلاً نمی دونستن این زمان چطوری می گذره.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[تعداد: 1    میانگین: 5/5]
برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

بستن
بستن